ch
Feedback
راست

راست

前往频道在 Telegram

خوش اومدی رفیق. کانال نشریهٔ آزادِ «راست» که دربرگیرندهٔ مطالب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با رویکردی کاملاً و به‌غایت افراطی‌ست. از شنیدن هرگونه انتقاد و نظر منفی خرسند خواهم شد.

显示更多
未指定国家未指定类别
1 462
订阅者
-2224 小时
+107 天
+3330 天
帖子存档
به این ترتیب تا اینجای کار روشن است که دو الگوی میل-رفتارِ جنسی متمرکز بر همجنس و ناهمجنس وزن و ریخت آماری مشابهی ندارند و فرض کردنشان به مثابه دو سر یک طیف تا حدودی دلبخواه می‌نماید. یعنی وقتی دو صفتِ مقابل هم در جمعیت توزیعی برابر با ۹۵٪ در برابر کمتر از ۵٪ داشته باشند، فرض این که دو حالت یا دو حد از یک طیف رفتاری هستند، نادرست است. در اینجا ما با یک حالت پایه و یک حالت ناهنجار روبرو هستیم. با وجود آن که کلیدواژه‌هایی مانند «انحراف»، «ناهنجار» و «غیرطبیعی» برای هواداران حقوق همجنس‌خواهان به تابوهایی بیان ناپذیر تبدیل شده‌اند، اما بالاخره باید پذیرفت که اینها کلیدواژه‌هایی آماری و دقیق و روشن هستند و درباره‌ی توزیع آماری رفتار همجنس‌خواهانه هم کاملا مصداق دارند. رفتار جنسی در آدمیان یک حالت پایه‌ی طبیعی، هنجارین و پایه دارد که در بیش از ۹۵٪ موارد دیده می‌شود و مبانی تکاملی و زیربنای فیزیولوژیک‌اش هم روشن و نمایان است و کارکردهای زیستی (در بقای گونه) و اجتماعی‌اش (در تولید نسل بعدی جامعه) هم نمایان و روشن است. بدیهی است که وقتی رفتاری با این بسامد را داریم و رفتار دیگری در مقابلش هست که کمتر از ۵٪ اعضای جمعیت آن را بروز می‌دهند، این حالت دوم انحرافی آماری از حالت اول محسوب می‌شود و در مقابل فراوانی هنجارین اولی وضعیتی ناهنجار به خود میگیرد و اگر اولی را طبیعی (به معنای مشاهده‌پذیر، عینی و معمول) بدانیم، دومی غیرطبیعی جلوه خواهد کرد. خواه این کلیدواژه‌های آماری برای کسانی تابو باشند یا نباشند، یا توسط نهادهای سرکوبگر اجتماعی به کار گرفته بشوند یا نشوند، دلالت آماری و معنای عینی و علمی‌شان تفاوتی نمیکند. ✍ بخشی از کتاب «همجنس‌گرایی» از دکتر شروین وکیلی ------ #شروین_وکیلی @RastMag | راست

آمارهایی که توسط سازمانهای معتبر استخراج شده‌اند هم به همین ترتیب کم بودن چشمگیر بسامد همجنس‌خواهی را نشان میدهند. دفتر آمار ملی بریتانیا در ۲۰۱۰.م نتیجه‌ی آمارگیری‌ها را منتشر کرد که نشان میداد ۹۵٪ مردم انگلستان خود را دگرجنس‌خواه می‌دانند، و تنها ۱/۵٪ خود را همجنس‌خواه قلمداد می‌کنند. ۳/۵٪ هم با تعبیرهایی مبهم پاسخ داده و یا در این مورد پاسخی ابراز نکرده بودند. آمارهای دقیقی که دامنهی نمونه‌گیری بیشتری دارند هم اعدادی در همین دامنه را نشان می‌دهد. به همین ترتیب آماری که موسسه‌ی گالوپ در اکتبر ۲۰۱۲ منتشر کرد نشان می داد زنان و مردان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرا و آنهایی که تغییر جنسیت داده‌اند (LGBT) در کل ۳/۴٪ جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند و این بسامد در میان زنان و مردان تفاوت چندانی ندارد. هرچند وابستگی آن به سن چشمگیر است و هرچه سن افزایش می‌یابد احتمال پذیرش هویت همجنس‌خواه کاهش می‌یابد. ✍ بخشی از کتاب «همجنس‌گرایی» از دکتر شروین وکیلی ------ #شروین_وکیلی @RastMag | راست

بخش ۴/۵ | بازار آزاد هم می‌تواند مشکل داشته باشد بازار آزاد جادو نیست و هر مشکلی را خودبه‌خود حل نمی‌کند. انحصار، آلودگی، تقلب و برخی کالاهای عمومی می‌توانند نیازمند قوانین و سیاست‌های مشخص باشند. حتی در تاریخ سرمایه‌داری بازار آزاد نیز دوره‌هایی از انحصار و سوءاستفاده وجود داشته است (سواستفاده‌ها و انحصارها مواردی نیستند که مختص به دوران مدرن باشند؛ اتفاقاً این موارد در دوران مدرن کمتر شدند، بواسطه‌ی حاکمیت قانون، آموزش و سطح رفاه). برای همین، دفاع از بازار آزاد الزاماً به معنای دفاع از هر شرکت یا هر رفتار اقتصادی نیست. اتفاقاً بازار زمانی رقابتی می‌ماند که قانون جلوی تبانی، تقلب و ایجاد انحصارهای مصنوعی را بگیرد. تفاوت مهم اینجاست: یک چیز تنظیم قواعد بازی است و چیز دیگری بازی کردن به جای بازیکنان. دولت باید مراقب قواعد باشد، نه اینکه همیشه خودش تولیدکننده و تصمیم‌گیرنده باشد. ------ #رقابت #بازار_آزاد #لیبرالیسم @RastMag | راست

«درجهٔ غیراخلاقی شدن اِعمال زور و تزویر، غالباً، با میزان تهدیدشدگی یک حکومت یا حاکم نسبت مستقیم دارد.» — مرتضی مردیها ------
«درجهٔ غیراخلاقی شدن اِعمال زور و تزویر، غالباً، با میزان تهدیدشدگی یک حکومت یا حاکم نسبت مستقیم دارد.» — مرتضی مردیها ------ #گزین‌گویه #مرتضی_مردیها @RastMag | راست

یک اندیشه و یک فضیلت اخلاقی❕ تفاوتی که بین ناسیونالیسم غربی و میهن‌گرایی (ایران‌گرایی) وجود دارد را می‌توان در یک مورد اساسی خلاصه کرد، وجود عنصر تهاجمی و تعریف خود بر اساس دیگری (دشمن) در ایده‌ی ناسیونالیستی غربی و نبود این عنصر ویرانگر در اندیشه‌ ملی‌گرایی ایرانی (اگر ملی‌گرایی را معادل ناسیونالیسم غربی قرار ندهیم). از این مفاهیم و رویکردها که بگذریم، ما ایرانیان در عرصه‌ی اخلاق واژگانی همچون ایران‌دوستی ویا میهن‌دوستی را داریم. نسبت این واژگان با ایران‌‌گرایی ویا مهین‌گرایی چیست؟ ایران‌دوستی (فضیلت اخلاقی) یک محرک قلبی و عاطفی است. این فضیلت مانند مهرِ فرزند به مادر یا پاسداشت خانه، در زمرهٔ فضایل طبیعی انسانی قرار می‌گیرد. ایران‌دوست کسی است که دغدغهٔ آبادی سرزمین، رفا هم‌میهنان و حفظ زیست‌بوم خود را دارد، حتی اگر دانش یا دغدغهٔ تحلیل سیاسی و تاریخی نداشته باشد. ایران‌گرایی (اندیشه)، صورت‌بندی و چارچوب تحلیلی آن مهر (ایران‌دوستی) در قالب یک منظومهٔ فکری است. میهن‌گرایی یعنی آگاهی از اینکه این خانه بر چه ارکانی (زبان فارسی، دادگری، شاهنشاهی، تداوم تمدنی و...) استوار بوده و چگونه در طول هزاره‌ها در برابر فروپاشی مقاومت کرده است. میهن‌دوستی یک تعهد اخلاقی فردی است؛ همان چیزی که فرد را وادار می‌کند تا پاسدار قانون، محیط‌زیست، میراث فرهنگی و خیر عمومی باشد. اما میهن‌گرایی یک چشم‌انداز کلان تمدنی است که به فرد نشان می‌دهد چگونه این کثرت‌های قومی و جغرافیایی، زیر یک چترِ تمدنی (نه بر اساس بیگانه‌سازی و دشمن‌تراشی) معنا پیدا می‌کند. ------ #ایران #ناسیونالیسم #ایران‌شهری @RastMag | راست

در میان جوامع جهان باستان، حوزه‌ی تمدن ایرانی نخستین جایی است که (در آشور و بابل باستان) همجنس‌گرایی در آن امری ناپسند و ناخوشایند و بعدتر (در آیین زرتشتی و ایرانِ عصر هخامنشی) نوعی گناه قلمداد شده است. بخش مهمی از معنای منفی همجنس‌گرایی که در ادیان سامی دیده میشود و برای دیرزمانی همجنسگرایان را به اقلیتی ستمدیده و مطرود بدل ساخته بود، از این پیشینه‌ی تمدن ایرانی ناشی شده است. هرچند در خودِ ایران این موضع منفی و نکوهش‌گرانه درباره‌ی همجنس‌گرایی هرگز به تعقیب و مجازات و ابراز خشونت نسبت به ایشان منتهی نشده و تاریخ دیرپای کشورمان نشان میدهد که در عینِ تفسیر منفی و گناه دانستنِ آن، همواره جمعیتی از همجنسگرایان در حوزه‌ی تمدن ایرانی زیسته‌اند که بسیاریشان منزلت‌های اجتماعی بالایی هم داشته‌اند و با رواداری و مسالمت چشمگیری با ایشان رفتار می‌شده است. ✍ بخشی از کتاب «همجنس‌گرایی» از دکتر شروین وکیلی ------ #شروین_وکیلی @RastMag | راست

بخش ۳/۵ | بازار چگونه بدون یک رهبر مرکزی کار می‌کند؟ یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های بازار این است که برای هماهنگی میلیون‌ها تصمیم، الزاماً به یک مرکز رهبری نیاز ندارد. قیمت‌ها اطلاعاتی را منتقل می‌کنند. اگر کالایی کمیاب شود و تقاضا برای آن بالا برود، افزایش قیمت می‌تواند تولیدکنندگان را به تولید بیشتر تشویق کند و مصرف‌کنندگان را به صرفه‌جویی وادارد. فردریش هایک در قرن بیستم توضیح داد که اطلاعات اقتصادی میان میلیون‌ها نفر پراکنده است و هیچ مقام مرکزی نمی‌تواند همه این اطلاعات را در اختیار داشته باشد. قیمت‌ها، به‌نوعی، این اطلاعات پراکنده را در قالبی ساده به فعالان بازار منتقل می‌کنند؛ بدون اینکه کسی لازم باشد همه تصمیم‌ها را از بالا تعیین کند. ------ #رقابت #بازار_آزاد #لیبرالیسم @RastMag | راست

ناسیونالیسم یا ایران‌گرایی❗️ تفاوتی مفهومی مابین ناسیونالیسم (غربی) با ایران‌گرایی (میهن‌گرایی) وجود دارد. اینکه ناسیونالیسم غربی محصول جدایی از اقتدار کلیسا و فئودالیسم بود و ایران‌گرایی که ریشه‌هایش نه جدایی از نهاد‌های سیاسی و اجتماعی بلکه محصول تداوم تمدنی است. ناسیونالیسم غربی یک فرایند ایدئولوژیک و مدرن بود. با فروپاشی و تضعیف مسیحیت کاتولیک و اقتدار امپراتوری‌های مقدس، جوامع غربی (قرون ۱۸ و ۱۹ مسیحی) نیازمند یک هویت جدید بودند تا بتوانند افراد جامعه را به آن پیوند دهند؛ پس، «ملت» جایگزین «امت مسیحی» شد. مرزهای ناسیونالیسم از انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه ترسیم شد. در این انقلاب مفهوم حاکمیت از شاه به مردم (ملت) منتقل شد. و برای اینکه صحبت از مردم دقیقا چه کسانی را هدف قرار می‌دهد آن را با ناسیونالیسم تعریف کردند. در اروپا، ابتدا دولت‌های مدرن شکل گرفتند و بعد اقدام به ساختن ملت کردند. این کار از طریق یکسان‌سازی اجباری زبان، تعاریف نژادی، و ایجاد حافظهٔ تاریخی مشترکِ مهندسی‌شده انجام شد (مانند ساخت ملت فرانسه از دل اقوام و گویش‌های گوناگون مانند برتون‌ها، اکیتان‌ها و...). در ماهیت ناسیونالیسم اروپایی یک عنصر دیگری‌ساز (بیگانه‌ساز) وجود دارد. ناسیونالیسم اروپایی به‌ویژه در آلمان و ایتالیا با تعریف «ما» در تقابل با «دیگری» (دشمنان یا رقبای مرزی) انسجام یافت. ایران‌گرایی: شناخت ملت از دل تداوم تاریخی که بر پایهٔ ایران‌شهری، خاستگاهی تاریخی و تمدنی دارد. در حوزه‌ی ایران‌زمین، ملت بر دولت مدرن بر خلاف غرب، وجودی پیشینی دارد. مفهوم ایران و خرد سیاسی آن (ایران‌شهری) سده‌ها و هزاره‌ها پیش از پیدایش دولت‌های مدرن وحود داشته است. ایران‌گرایی ناشی از مهندسی سیاسی در قرن نوزدهم نیست، بلکه حاصل تجربه‌ی زیستهٔ تاریخی است. ایران بارها دچار فروپاشی ساختار سیاسی شد (حمله اسکندر، اعراب، و مغول‌ها). خاستگاه میهن‌گرایی (ایران‌گرایی) در این حقیقت نهفته است که با وجود نابودی دولت‌ها، نهاد تمدنی ایران به واسطهٔ زبان فارسی، آیین‌های مشترک، و شاهنامه بازسازی شد و تداوم یافت. خاستگاه این ملی‌گرایی ایرانی (ملی‌گرایی نه معادل مفهومی با ناسیونالیسم غربی) بر پیوند طبیعی اقوام گوناگون در یک حوزهٔ تمدنی استوار است. در اندیشهٔ ایران‌شهری، زبان فارسی «زبان قومیِ یک گروه خاص» نیست که به دیگران تحمیل شده باشد، بلکه زبان میانجی و سرمایهٔ مشترک همهٔ اقوام ایرانی برای گفتگو و خلق اندیشه بوده است. و تفاوتی خیلی مهم. ایران‌گرایی یا میهن‌گرایی برای تعریف خود نیازی به کینه‌توزی یا نفی اقوام درونی و همسایگان بیرونی ندارد؛ بلکه هویت خود را بر ارکانی مانند «داد»، «آبادانی» و «سنت فرهنگی» بنا می‌کند. اما ناسیونالیسم اروپایی بر پایه هجوم و تقابل شکل می‌گیرد، چه در تقابل با کلیسای قرن هیجدهم و نوزدهمی و چه در مقابل با همسایگان و اقوام و نژادها.
به طور خلاصه: ایران‌گرایی بر کشف و بازخوانی تداوم تاریخی؛ اما ناسیونالیسم غربی بر مهندسی ایدئولوژیک استوار است‌. ایران‌گرایی در پیوند مستمر با اندیشه، ادبیات و سنت سیاسی کهن؛ اما ناسیونالیسم غربی در قطع ارتباط با سنت و ساخت تاریخ جدید استوار است‌. ایران‌گرایی با پذیرش تکثر قومی تحت چتر یک وحدت فرهنگی عمل می‌کند؛ اما ناسیونالیسم غربی به همگن‌سازی و یکنواخت‌سازی زبانی و قومی دست می‌برد.
یک پست در خصوص ایران‌شهری در کانال قرار داده شده. ------ #ایران #ناسیونالیسم #ایران‌شهری @RastMag | راست

بخش ۲/۵ | رقابت چرا به نفع مردم است؟ (یکی از معضلات نبود رقابت، همین وضعی است که می‌بینیم.) فرض کنید فقط یک شرکت اجازه داشته باشد اینترنت، خودرو یا تلفن تولید کند. اگر مشتری ناراضی باشد، انتخاب زیادی ندارد. اما وقتی چند شرکت برای جذب مشتری رقابت می‌کنند، هرکدام باید دلیل خوبی برای انتخاب شدن ارائه دهند: قیمت بهتر، کیفیت بالاتر، خدمات مناسب‌تر یا نوآوری بیشتر. تاریخ صنعت نشان می‌دهد رقابت چگونه می‌تواند شرکت‌های قدیمی را مجبور به تغییر کند. در بازار رقابتی، مشتری فقط مصرف‌کننده نیست؛ رأی‌دهنده‌ای است که با انتخاب یا کنار گذاشتن یک محصول، به تولیدکننده پیام می‌دهد. اگر شرکتی دائماً بد عمل کند، مشتری می‌تواند پولش را جای دیگری خرج کند؛ همین انتخاب ساده، فشار بزرگی برای بهتر شدن ایجاد می‌کند. ------ #رقابت #بازار_آزاد #لیبرالیسم @RastMag | راست

«ثروت کارآفرینانِ موفق، علت فقر هیچکس نیست؛ بلکه این ثروت پیامدِ این واقعیت است که مصرف‌کنندگان نسبت به آنچه در غیاب تلاش‌های
«ثروت کارآفرینانِ موفق، علت فقر هیچکس نیست؛ بلکه این ثروت پیامدِ این واقعیت است که مصرف‌کنندگان نسبت به آنچه در غیاب تلاش‌های آن کارآفرین پدید می‌آمد، اکنون از خدمات و کالاهای بهتری بهره‌مند هستند.» — لودویگ فون میزس ------ #گزین‌گویه @RastMag | راست

بخش ۱/۵ | بازار آزاد دقیقاً یعنی چه؟ وقتی از بازار آزاد حرف می‌زنیم، منظور بازاری بدون هیچ قانون و قاعده‌ای نیست. منظور بازاری است که در آن افراد و بنگاه‌ها بتوانند تا حد زیادی آزادانه تولید کنند، خریدوفروش کنند و با یکدیگر رقابت داشته باشند. قیمت‌ها نیز بیشتر از طریق عرضه و تقاضا شکل می‌گیرند، نه دستور مستقیم دولت. این ایده ریشه‌ای قدیمی دارد، اما در قرن هجدهم با اندیشه‌های آدام اسمیت اهمیت تازه‌ای پیدا کرد. اسمیت در ثروت ملل توضیح داد که افراد هنگام دنبال کردن منافع خود، در شرایط رقابتی می‌توانند به تأمین نیازهای دیگران نیز کمک کنند. ------ #رقابت #بازار_آزاد #لیبرالیسم @RastMag | راست

[...] بپردازیم به مناظره با کمونیست‌ها. من واقعاً از فهم این عاجزم که جدل با چنین موجوداتی چه فایده‌ای برای چه کسی می‌تواند داشته باشد. آخر کسانی که «استالین» و «پل‌پُت» و «کرهٔ شمالی» و «کوبا» نتوانسته شرمسارشان کند و وادار به توبه و اعتراف به خیت و کنف شدن، چه چیز دیگری ممکن است به چنین کاری توانا شود؟ حالا شما بگو قدرت «استدلال ارسطو» را داشته باشد و نیروی «خطابهٔ سیسرون» را. فکر می‌کنم حتی بچه‌های دبستانی و پیرمردهای بی‌سواد هم این را می‌فهمند که مثلاً چین تا بیست-سی سال پیش که یک اقتصاد کمونیستی داشت، جزو همین ردهٔ بیست تا سی‌امین اقتصاد دنیا هم بود؛ و بعد که چیزی نزدیک به یک اقتصاد بازار را پذیرفت، رسید به دومین جایگاه در جهان. این یعنی مقابل کلمهٔ «کمونیسم» و «اقتصاد اشتراکی» در لغتنامه باید نوشت «شکست» یا حتی «افتضاح». در این صورت اگر کسانی هنوز از این ایده، یا مشابهٔ آن، دست برنمی‌دارند من نمی‌دانم با آنها چه باید کرد، ولی می‌دانم که گفت‌وشنود نباید کرد. چپ یک عشق است؛ یک کینه است؛ یک ایدئولوژی است؛ یک دین است. چقدر محتمل است بتوان به کمک استدلال کسی را از عشق، کینه یا دین و ایمان جدا کرد؟ به این مثال توجه کنید: عموم دینداران معتقدند خداوند رزاق است و روزی‌رسان.‌ فرض کنید کسی بگوید: «ولی بسیاری از انسان‌ها، حتی مؤمنان، از گرسنگی تلف شده‌اند». با وجود چنین دیتای مسلم و نقض‌کننده‌ای، آیا ممکن است فرد مؤمن اعتراف کند که در ایدهٔ او خللی وجود دارد؟ هرگز. او بلافاصله خواهد گفت: «شاید گناهکار بوده‌اند و این جزای آنان بوده، یا شاید مصلحتی در این کار بوده که ما قدرت درک آن را نداریم»؛ باهوش‌ترینشان شاید بگوید: «اصلاً معنای رزاقیت الهی پیچیده‌تر از کارسازی نانی برای گرسنه‌ای است». مهم نیست به چه چیزی متوسل می‌شوند، هرچه باشد چیزی است که کانتراِگزامپل شما را از بیخ و بن بی‌خاصیت می‌کند. بحث و جدل علمی و تجربی با کسانی، که بر اساس ایمان کمونیستی هم، یکبار برای همیشه تصمیم خود را گرفته‌اند، کاری روح‌فرسا است. ✍ مرتضی مردیها ------ #مرتضی_مردیها #کمونیسم #عقل‌چپ @RastMag | راست

مجموعه کوتاه «لیبرال‌محافظه‌کاری» به اتمام رسید؛ که موضوعات آن به شرح زیر است: 🔶محافظه‌کاری ایرانی چیست؟ 🔹محافظه‌کاری از چه
+9
مجموعه کوتاه «لیبرال‌محافظه‌کاری» به اتمام رسید؛ که موضوعات آن به شرح زیر است:
🔶محافظه‌کاری ایرانی چیست؟ 🔹محافظه‌کاری از چه چیزی محافظت می‌کند؟ 🔸چرا سنت برای ایرانیان مهم است؟ 🔹آیا محافظه‌کاری دشمن آزادی است؟ 🔸محافظه‌کاری و خانواده در ایران 🔹محافظه‌کاری و دین در ایران 🔸محافظه‌کاری و ملت ایران 🔹محافظه‌کاری و اقتصاد 🔸محافظه‌کاری و انقلاب 🔷آیا ایران به لیبرال‌محافظه‌کاری نیاز دارد؟
------ #لیبرالیسم #ایران #محافظه‌کاری @RastMag | راست

«گاه منظور از فمينيسم ليبرال، بيشتر فمينيسم قرن نوزدهم است و منظور از فمينيسم راديكال، بيشتر فمينيسم قرن بيستم؛ گاه هم فمينيسم ليبرال را به ايده‌هاي مصالحه‌جو نسبت مي‌دهند، و فمينيسم  راديكال را به ايده‌هاي منازعه‌جو، که روایتی از این در دهة هفتاد قرن بیستم شهرت یافت؛ اما شايد تعبير دقيق‌تر اين باشد كه فمينيسم ليبرال را فمينيسمي بدانيم كه از ليبراليسم الهام گرفته است، و بدون اين كه ضرورتاً همواره مصالحه‌جو و داراي درخواست‌هاي سطحي باشد، ولی در عین حال براي نیل به مقاصد خود، تغييرات در "بنيادهاي" جامعه را ضروري نمي‌بيند، و به‌دنبال ساختن عالم و آدمي از نو نيست، در حالي كه فمينيسم راديكال در برابر اين قرار مي‌گيرد.» ✍ کتاب «سیطرۀ جنس»، مرتضی مردیها و محبوبه پاک‌نیا --- در کانال سه مطلب در خصوص فمینیسم لیبرال قرار داده شده: نشریه یکم، بخش لیبرالیسم، فمینیسم لیبرال 🔴 تمایزات خیلی مهم... ⏳فمینیسم لیبرال تاریخ انقضا دارد؟ ------ #لیبرالیسم #مرتضی_مردیها @RastMag | راست

بخش ۵/۵ | اعتماد به انتخاب آزاد افراد در قرارداد اقتصاد آزاد بر یک فرض ساده بنا شده است: انسان‌ها معمولاً بهتر از یک مقام مرکزی می‌دانند چه چیزی برای خودشان مناسب است. اگر فروشنده و خریدار آزادانه معامله کنند، کارفرما و کارگر درباره شرایط همکاری توافق کنند و سرمایه‌گذار خودش درباره ریسک تصمیم بگیرد، هزاران تصمیم اقتصادی بدون دستور مرکزی گرفته می‌شود. البته این آزادی باید در کنار قانون، شفافیت و مسئولیت قرار گیرد. هدف، حذف قواعد نیست؛ هدف جلوگیری از دخالت‌های غیرضروری است. شاید سؤال اصلی همین باشد: وقتی دو فرد آگاه و آزاد می‌توانند با رضایت یکدیگر به توافق برسند، چرا شخص ثالث باید به‌جای آن‌ها تصمیم بگیرد؟ ------ #آزادی_قرارداد #لیبرالیسم @RastMag | راست

بخش دهم (آخرین) | آیا ایران به لیبرال‌محافظه‌کاری نیاز دارد؟ ---------- #لیبرالیسم #ایران #محافظه‌کاری @RastMag | راست
بخش دهم (آخرین) | آیا ایران به لیبرال‌محافظه‌کاری نیاز دارد؟ ---------- #لیبرالیسم #ایران #محافظه‌کاری @RastMag | راست

بخش ۴/۵ | دخالت زیاد در قرارداد چه مشکلی ایجاد می‌کند؟ اگر دولت برای هر قرارداد، قیمت، شرایط استخدام، نوع معامله و شیوه همکاری را از قبل تعیین کند، ممکن است بعضی افراد دیگر نتوانند توافقی متناسب با شرایط خود پیدا کنند. یک قانون یکسان همیشه نمی‌تواند تفاوت‌های واقعی میان افراد و کسب‌وکارها را در نظر بگیرد. البته مقرراتی برای جلوگیری از کلاهبرداری، تبعیض غیرقانونی، سوءاستفاده و نقض حقوق کارگران یا مصرف‌کنندگان می‌تواند ضروری باشد. مسئله اصلی مقدار و نوع دخالت است. هر مقرراتی هزینه دارد و ممکن است پیامدهای ناخواسته داشته باشد. پرسش عاقلانه این است: آیا این قانون واقعاً از حقوق مردم محافظت می‌کند یا فقط انتخاب آن‌ها را محدودتر می‌کند؟ ------ #آزادی_قرارداد #لیبرالیسم @RastMag | راست

فارغ از آمار و ارقام اقتصادی و شاخص‌های یک جامعه و اجتماع آزاد و بحث‌های نظری؛ موضوع مهم دیگر، موضوع خاطرات یا روایات است. بخشی از حافظه‌ی تاریخی یک ملت از گفته‌ها و شنیده‌هایش شکل می‌گیرد. از تَجارُب و روایاتی که به نسل‌های بعد می‌رسد و به تاریخ یک ملت تبدیل می‌شوند. روایت‌هایی از فجایع بزرگ تاریخی مثل حملهٔ مغول یا دی ماه ۱۴۰۴ به حافظه‌ی تاریخی ایرانیان مهر و موم شده، و به نسل‌ها و نسل‌های بعد خواهد رسید. کمتر فاجعه‌ی تاریخی بزرگی پنهان خواهد ماند. از خاطراتی که مردم کشورهای دست چپی مانند عراقِ سوسیالیستی (صدام حسین)، سوریه اسد، ج.ا، کشورهای آمریکای جنوبی (بخصوص کوبا)، کره شمالی، ویتنام و الی آخر، دارند؛ (با کمی اغراق) از ذهن هیچکدام از مردم همان کشورها بیرون نخواهد رفت. و به قول سعدی به حاکمان خودرأی: «از حاصل دنیا بجز نام نمی‌ماند و بدبخت کسی که ازو این هم نماند». این ویدیو (از مرد کوبایی) که برای یک ایرانی در ۵۰ سال اخیر دور از تجربه نیست، گواه خوبی از ناکارآمدی و بی‌کفایتی سوسیالیسم برای سوسیالیست‌های بی‌تجربه (از سوسیالیسم) است. ------ #سوسیالیسم #عقل‌چپ #مارکسیسم @RastMag | راست

نشریه دوم، بخش دوم (ایران)، با عنوان «شاعران پارسی و اندیشهٔ سیاسی»
نشریه دوم، بخش دوم (ایران)، با عنوان «شاعران پارسی و اندیشهٔ سیاسی»

🖋نجات سعدی سعدی، در کنار فردوسی، ارجمند‌ترین شخصیت فکری- ادبی تاریخ ایران است.‌ در گذشتهٔ فرهنگ و ادب فارسی، بوده‌اند شاعران و نویسندگانی که اهمیت آنها به هنر شاعری و نویسندگی بوده است. این البته چیز کمی نیست. کسانی چون فرخی و منوچهری و بیهقی و بلعمی آوردهٔ بزرگی بر میراث ادب و هنر ایران‌زمین داشته‌اند که به دشواری می‌توان تصور کرد اگر نبودند و نداشتیم چه میزان از این ارج و عظمت دیگر در میان نبود. باوجود‌این، فاصله‌ای فراخ است میان این گروه و شاعران و نویسندگانی که مهارت‌های ادبی و هنری تنها بخشی از شخصیت و تاثیرگذاری آنان بود. شک نیست که چهار-پنج شاعر بزرگ زبان پارسی ارتفاع شاعری و سخنوری را به آسمان رساندند، ولی کیست که نداند آنان علاوه بر شاعری، و شاید پیش از آن، متفکران و صاحب‌نظرانی تاریخ‌ساز و فرهنگ‌آفرین بوده‌اند؟ همین‌ کافی است تا سعدی‌شناسی را در انحصار جماعت ادیبان و در محاصرهٔ نیمه‌حکومتی‌ها نپسندیم. واضح است که ادبیاتی‌ها هم گاهی چیزی از خطهٔ اندیشه و سیاست می‌دانند و می‌گویند، ولی چه‌بسا ناقص و در جهت‌شناسی گمراه. از آقای زرین‌کوب بزرگتر و داناتر و دانشمندتر در حوزهٔ ادب و تاریخ نمی‌شناسم، ولی حتی او هم گاهی که در گوشهٔ کتابی اشاره‌ای گذرا به این‌ موارد (اندیشه و سیاست) دارد، ناامید کننده است: همچون اغلب یا عموم فهم‌های روشنفکرانه راجع به این امور، بیانی ناقص و سطحی و بدیهی‌نما با شورابه‌ای از دلسوزی‌های چپ‌گونه برای عامه و کوچکداشت نظم زمانه و زمامدارانش. کاش چند دانای غیرادبیاتی هم در این انحصار جا باز می‌کردند تا سعدی بیش دانسته و دوست‌داشته می‌شد. چند سالی پیش که اول اردیبهشت در شیراز بودم، ازقضا گذارم به دانشگاه افتاد و دیدم مراسم بزرگداشت روز سعدی برقرار است. برای چندمین بار، پیرمرد صد ساله‌ای سخنران بود که من کلماتش را تشخیص نمی‌دادم، نمی‌دانم خودش متوجه بود چه می‌گوید یا نه! آن هم با چنان سوابق و لواحق مارکسی‌گری. باز هم که به اسم‌ها نگاه می‌کنی اغلب همان‌ چند نفرند: زینت‌المجالس‌ها، که اگر حرفی هم داشته‌اند پیش‌تر زده‌اند. گاهی هم‌ پژوهشگری گمنام را از جایی می‌آورند که لابد این نقص را بپوشند، ولی مگر ارزش سعدی به ستایش‌های کلی‌ و جزیی‌نگری‌های صرفاً ادبی و تاریخی محدود‌شدنی است؟ نیز نمی‌گویم از جماعت منسوب به اندیشه و فلسفه هم کسانی نبوده‌اند، ولی تا جایی‌که دیده‌ام بیشتر از نمونه‌های صداوسیمایی. کدام اینها درکی از این دارند که سعدی کسی بود که در مهم‌ترین مسائل حوزهٔ عمومی موضعی «درست» و خلاف روایت رایج داشت؟ روایت رایج، از ابتدا تا کنون. چیزی که نه ناصرخسرو،‌ نه خاقانی، نه عطار، نه مولوی و امثال آنها، و نه حتی حافظ و خیام، با همهٔ ارزش ادبی و حتی نکته‌سنجی‌های فلسفی که کارشان داشت، نداشتند و چیزی در باب آن نگفتند؛ سهل است گاه وارونهٔ آن را تبلیغ و تشویق کردند. بزرگانی که زیبایی و استواری زبان فارسی در گرو سروده‌های آنان بوده سه دسته‌اند: نخستین آنانی که اگر شاعر نبودند، نبودند. دوم کسانی که اگر شاعر هم نمی‌بودند سخنی داشتند و ناگزیر تاریخ و تفکر و فرهنگ را از خود متأثر می‌‌کردند، ولی کاش نکرده بودند؛ همچون خیل شاعران صوفی یا آیین‌مدار یا رندستا که از زندگی و روش و هدف آن توصیف و تجویز‌های اشتباه دادند؛ و سوم کسانی که هر چند زیبایی هنری را به ارتفاعی عظیم بردند، باری اگر همهٔ سخن خود را به سادگی و با زبانی عامیانه هم بیان کرده بودند، اثری عظیم در فرّ و فرهنگ ایرانیان بود؛ اثری مثبت. در رأس آنها، سعدی، فردوسی، و تا حدی هم نظامی. سعدی هر آنچه از عشق و شوخی و شیطنت و شاعری که دارد به‌نهایت خواستنی و دوست‌داشتنی است، باری آنچه او را استثنایی به‌تقریب یگانه می‌نماید، تعلیم راه درست زندگی است. راهی که نه منحصر است در صله‌گرفتن از صاحبان دارایی و امکان، نه در تحقیر و تقبیح دنیا و طبیعت و مادیت است و رجز‌خوانی در اهمیت ماورا، و نه مخلوطی از این دو در سبک رندوارگی. آنانی هم‌ که سعدی را از بعضی جهات، همچون نمایشی از دین‌گرایی، سزاوار ملامت می‌دانند کم از آنانی نیستند که او را از این نظر که توجیه‌کنندهٔ وضع موجود است و نه رسواگر زر و زور، نمی‌پسندیدندش. اگر به چیزی از سنخ «جان سخن» باور دارید، جان سخن سعدی چیزی است و آرایه‌ها و پیرایه‌های آن چیز دیگر. روح کلام او عقلانیت است و انسانیت و ایرانیت. باقی سخندانی و مصالح‌گویی است؛ مراعات عرف است و سخن گفتن با مردم تا حدی در مضیق مقتضیات و محدوده‌ها. ✍ مرتضی مردیها ------ #پادشاه‌سخن_سعدی #ایران #مرتضی_مردیها @RastMag | راست