ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

前往频道在 Telegram

࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -می‌شنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1

显示更多
伊朗187 099未指定类别
417
订阅者
-1324 小时
-107 天
+530 天
帖子存档
+ Op Beni - Ne? -------- -------- -------- -------- #Edit ☆ #Teoden My Chanel° @GeceMasalii

وای از قشنگی عکسش بگم یا متن خوشگلششتیجینیقن😭❤️‍🔥✨❤️‍🔥✨❤️‍🔥✨✨❤️‍🔥✨هنرمندددد

درِ اتاق را که باز کرد، مثل همیشه نگاهش روی فرشته‌ای گره خورد که هنوز هم باورش نمی‌شد تمامِ دنیایش شده باشد. لیلا، انگار که دلبری برای مردی که دیوانه‌وار دوستش داشت، به شیرین‌ترین عادتِ هرروزه‌اش تبدیل شده بود، با همان لبخندِ همیشگی رو به افه گفت: «کمیسر... اگه بخوای، امشب شام رو می‌تونیم خونه بخوریم.» افه که آرزویی جز این نداشت، آرام لب‌هایش را بر گردنِ فرشته‌اش نشاند و با لبخندی محو زمزمه کرد: «من که هیچ مشکلی با این موضوع ندارم، خانوم کوچولو.» هنوز غرقِ همان حالِ عاشقانه بودند که صدای گریه‌ی بهار، سکوتِ خانه را شکست. باز هم گیره‌ی موهایش را کشیده بود و از درد، اشک‌های ریزش بی‌وقفه روی گونه‌هایش می‌لغزید. لیلا با کلافگی آهی کشید؛ دخترکشان انگار با تمامِ گیره‌های دنیا دشمنی داشت. افه بهار را در آغوش گرفت، موهای پریشانش را نوازش کرد و با لبخند رو به لیلا گفت: «چیکار به دخترم داری؟ بهارِ من بدون گیره‌ی مو هم خوشگل‌ترین دخترِ دنیاست.» لبخند، جای دلخوریِ لیلا را گرفت. چند دقیقه بعد، هر سه کنار هم سوار ماشین شدند و راهی همان رستورانی شدند که اولین قرار عاشقانه‌شان را آنجا گذرانده بودند. سال‌ها بود که برای سالگرد ازدواجشان، بی‌هیچ استثنایی، به همان‌جا برمی‌گشتند؛ جایی که آغازِ «آن‌ها» بود. با قدم گذاشتن به رستوران، خاطره‌ها یکی‌یکی جان گرفتند؛ تمامِ لجبازی‌ها، جر و بحث‌ها، قهرها و آشتی‌ها، خنده‌ها، اشک‌ها و تمامِ عاشقانه‌هایی که آن‌ها را به امروز رسانده بود. آن شب، بار دیگر به ابدی بودنِ عشقشان قسم خوردند و با دیدنِ جمله‌ی «Bizden Olmaz» که روی حلقه‌هایشان حک شده بود، به روزهایی خندیدند که همه فکر می‌کردند «این دو نفر هیچ‌وقت ما نمیشوند.»؛ غافل از اینکه درست همان عشقِ غیرممکن، زیباترین قصه‌ی زندگی‌شان شده بود❤️‍🩹.

وای یه پوستر از اورال زدم که فقط ایسجحسسجحیقجحقنقمقحقق.

دیدید تا دوعا گفت «تورو باور میکنم» نگاه یامان چطوری عوض شد؟😭🥺🤍
دیدید تا دوعا گفت «تورو باور میکنم» نگاه یامان چطوری عوض شد؟😭🥺🤍

۱۲ نفر بیان میشیم ۶۰۰💅 آقا پاشید بیان به صرف شیرینی و چای ☕️

Repost from Gece Yankısı
حوصلم سر رفت، کانالای محتوای ترکی، پیاممو فور بزنید بیام یه پست نانا از چنلتون فور کنم اینجا💞

Repost from |🌊nasıp🦢|
🗣nasıp...
این کلمه برای من به شخصه‍ کلی معناومفهومِ متفاوت داره‍ کلی خاطره خوب برام ساخته این مدت که هیچوقت یادم نمیره‌‍‍✨ ... امیدوارم قسمتتون شمارو به مُرادِ دلتون نزدیک کنه به سمتی برید تو زندگیتون که حال واتفاقای خیلی خوبی نـصـیـبتون شه🫀...

وای عکسای جدید خانومی شکل پنکیکه