ᅠ ᅠ雷洛ᅠ
前往频道在 Telegram
ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝖨𝖼𝗈𝗇𝗌 𝗈𝖿 𝗀𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗈𝖽𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗈𝖿 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖻𝗎𝗍 𝖾𝖼𝗁𝗈𝖾𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ﹙kimThv7bot.t.me﹚⚓️ᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠ
显示更多伊朗146 555未指定类别
221
订阅者
-524 小时
-67 天
-5630 天
帖子存档
Hoomaan_x_Arown_x_Koorosh_x_Arta_x_Gdaal_x_Isam_Love_Time_II.mp310.78 MB
این پیام رو فور کنید،تا طبق وایبتون کاملش کنم!
اگه قرار بود تنها به یک چیز دل ببندم، همون........
Be join.
این پیام رو فور کنید،تا طبق وایبتون کاملش کنم!
اگر مجبور بودم فقط یک چیز رو انتخاب کنم،میگفتم........
Be join.
Repost from ARMΛGEDDON ؛ new post
﹏ بماند برای جهانی دیگر… شاید آنجا جرات گفتنش را داشتم، شاید آنجا سهم من از تو فقط تماشایت نبود.
Repost from مرثیه فرمانده.
-تو هنوز باور داری آدم بعد از این همه شکست، چیزی از خودش براش میمونه؟
لبخند کمرنگی روی لبهای سرباز نشست. +نه. فرمانده پوزخند زد. -بالاخره یه حرف منطقی زدی. +چیزی از آدم نمیمونه... اما همین، شانسشه. اخمهای فرمانده در هم رفت. +ظرفی که لبریز باشه، چیزی توش جا نمیشه. آدم باید یه جایی کاملا خالی بشه تا بفهمه واقعا چی ارزش موندن داره. فرمانده زیر لب زمزمه کرد. -من فقط خالی نشدم... فرسوده شدم. +فرسودگی آخر راه نیست. -از کجا اینقدر مطمئنی؟ سرباز آروم بستهی سیگار را از روی میز برداشت، میان انگشتهاش مچاله کرد و کنار گذاشت. +چون هنوز داری حرف میزنی. فرمانده با تلخی خندید. -این که دلیل نمیشه. +چرا. آدمی که واقعا هیچ حرفی براش نمونده باشه، دیگه از دردش فلسفه نمیسازه. فقط سکوت میکنه. سکوت... اینبار اما سکوت، مثل قبل سنگین نبود. فقط میون دود سیگار، دو نفر نشسته بودن؛ یکی از جنگ، خسته و دیگری از تماشای خستگی او.
