ch
Feedback
ᅠ ᅠ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌雷洛ᅠ

ᅠ ᅠ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌雷洛ᅠ

前往频道在 Telegram

ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝖨𝖼𝗈𝗇𝗌 𝗈𝖿 𝗀𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗈𝖽𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗈𝖿 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖻𝗎𝗍 𝖾𝖼𝗁𝗈𝖾𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ﹙kimThv7bot.t.me﹚⚓️ᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠ

显示更多
伊朗146 555未指定类别
221
订阅者
-524 小时
-67 天
-5630 天
帖子存档
           

دخترم...چقدر زیبا میخنده کیفیتش بی‌نظیره،عاشقشم خسته نباشی

Repost from N/a
پایان؛ چیزی که همیشه آغاز چیز دیگری‌ست. از پایان تنفر دارم. من دوست داشتم تو مراقب قلب و روحم باشی، نه اینکه مرا به خدا بسپاری و بروی. دلتنگی تو چیزی نیست که بتوانم به آن عادت کنم. من می‌خواستم حال دلم را از تو جویا شوم ، نه غمت را در دلم .. تنها چیزی که هنوز اندکی مرا تسکین میبخشد، این است که تو، روزی مرا دوست داشتی. آهوهای دیوانه‌ای که تنها به شوق وزیدن باد در جنگل می‌دوند، شباهت بسیاری به من دارند. من به زمان و آینده ، همانقدر امید داشتم که تو به ادامه ، باور نداشتی. آری، می‌گویند زمان همه‌چیز را درمان می‌کند؛ اما زمان، گاهی فقط به قطره‌های آب فرصت می‌دهد که آن‌قدر کنار هم بمانند، تا روزی دریا شوند. اکنون من نیز می‌ترسم، می‌ترسم که قطره‌های غمت در دلم آن‌قدر زیاد شوند که دریایی بسازند و مرا چنان در خود غرق کنند ، که دیگر هیچ دستی توان بیرون کشیدنم را نداشته باشد. نمی‌توانم از تو متنفر باشم؛ تو آن‌قدر زیبا در دل من خانه کرده بودی، که حالا دلم، بیش از من، به دنبال تو می‌گردد. هنوز هم تو را در میان خاطره‌هایم جست‌وجو می‌کنم. آخر نمی‌توانم باور کنم که آفتابگردان من، روزی از خورشیدش، روی برگردانده. پشیمانی؛ چیزی که از همان ابتدا دل‌نگرانش بودیم. و سرانجام .. پشیمان شدیم. نه از عشق و نه از اینکه روزی آرزوی هم بودیم. پشیمان شدیم از اینکه نتوانستیم همان‌قدر که عاشق بودیم، عاشق بمانیم. میدانم که من تنها غم تو نبودم؛ اما تو، تنها غم من شدی. در آغوشم بگیر و مرا بار دیگر شیدا کن. زحل را میخواستم تا حلقه اش هدیه من باشد به انگشتانی که به زیبایی روی نوت های پیانو میرقصید!. اما اکنون، کاش فقط یک بار دیگر، همانند آخرین بار، در دلم امیدی روشن کنی و بعد باز هم رهایم کنی.. تو را برای ماندن میخواستم، اما کنار من نماندی. گفتی انسان ها فقط بخشی از مسیر همدیگر اند ، اما کاش تو هم مسیر همیشگیه من بودی. دوستت داشتم؛ دوستت داشتم... و مگر چیز دیگری هم بلد بودم؟. اما عشق، گاهی کافی نیست. البته حالا دیگر اصلا بحث، بحث عشق نیست؛ که اگر بود، من هنوز هم عاشقم. اما حالا دیگر نه عاشق تو .. بلکه عاشق کسی که روزی بودی. عاشق همان چشم‌های زیبا و غمگینی که به من لبخند میزد. عاشق خیال تو .. و عاشق نامی که با آن صدایم میزدی. اکنون کجایی؟ هنوز هم اگر دست هایم را داشتی، آنها را میگرفتی؟ تو نفس من بودی.. اما آیا حالا، نفس‌هایت را آسوده می‌کشی؟ لبخندت! همان لبخندی که روزی سهم من بود، هنوز هم بر لبانت می‌نشیند؟ می‌دانم، می‌دانم که خسته شده بودی، اما از چه؟ از عشق؟.

نظر لطفته زیبا،مث وجود شما قشنگه

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝘚𝘩𝘦 𝘴𝘢𝘪𝘥: ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ 𝘩𝘦 𝘪𝘴 𝘢 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫, 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧�
+4
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝘚𝘩𝘦 𝘴𝘢𝘪𝘥: ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌   𝘩𝘦 𝘪𝘴 𝘢 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫, 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜 𝐥𝐨𝐯𝐞𝐫.