400
订阅者
-524 小时
-287 天
-10630 天
帖子存档
400
مشكل دقيقأ همينجا بود
كه من يك نفرنبودم،
من هاى زيادى بودم كه به چيزهاى زيادى علاقه داشت،من ميخواستم همه چيزرا بدانم و همه كاره شوم
هرتكه ازوجودم درجايى آرام ميگرفت و دراين بين، مسير هيچکدام به یكدیگر حتى نزدیك هم نبودند
معناى انتخاب برايم قابل درک نبود،انتخابى كه درآن هميشه از دست دادنى هم درپى دارد،
پس ماندم پاى تمام دوست داشتنى هايم تا آنجايى كه درهيچكدام خوب نبودم،
وآن ترس هميشگى كه همراه من بود،
نكند درآخرهيج چيزنشوم؟!
حالا من با اين وجودى همانند پازل،
، با اين همه حسرت چه كنم؟ا
