ch
Feedback
هنوز دیره

هنوز دیره

前往频道在 Telegram

شاید هیچ؟!

显示更多
伊朗128 889未指定类别
418
订阅者
-424 小时
-217 天
-10830 天
帖子存档
این گرگ دومی اگر دختره بپیج ما ببریم

دوتا گرگ تو چنله

photo content

گرگ چه باچلاسسس

گورگم
گورگم

من روباه ولی باید خرس میشدم

photo content

ممبر های ناپایه😒

بدویین بگین چی شدین

به جی پی تی بگو: اگر حیوان بودم چی بودم و چرا؟
به جی پی تی بگو: اگر حیوان بودم چی بودم و چرا؟

از ممبر هم شانس نیاوردیم

😐😐

اونایی که هستن لایک اوناییم که نیستن دیسلایک

هستین؟

عشق ابدی افغانستان هم اومد من هنوز نمیدونم برنده فصل دوم ایرانیش کی بود😐😂

خستم انقد خوابیدم🚶🏻‍♀️

🫂

قلم زیبایی داری

Repost from Alien.‌‌
صدای حرکت دادن اولین مهره در گوشم می‌پیچد. هنوز دستم زیر چانه‌ام است، صدای ته سیگار را از دهانم می‌شنوم. بوی گوشت چشمانم را لمس می‌کند، چشمانم سنگین می‌شود، زیر پایم خالی می‌شود.
احساس سرما می‌کنم، چشمانم‌ باز می‌شود. زمین به شکل مربعی به قسمت های سیاه و سفید تقسیم شده. روبه‌رویم ارتشی بی چهره با لباس های سفید قرار دارند. ناقوس به صدا درمی‌آید. کسی ناخواسته یک قدم جلوتر فرستاده می‌شود. صورت بی اجزایش هنوز به پشت خیره‌ است. نیرویی مرا به جلو می‌راند، او باز هم جلوتر می‌آید؛ صورتش مثل یک شمع دارد از ترس آب می‌شود. پشت سرش کسی با صدای عرفانی می‌گوید: «شهر این فداکاری‌ِ شما را فراموش نمی‌کند.» بازهم به جلو کشیده می‌شوم، به بی‌چهره‌ برخورد می‌کنم، با صدای گوش خراشی زمین می‌خورد. احساس قدرت می‌کنم و از اینکه احساس قدرت دارم شرمسارم. صدای تشویق از پشت سرم می‌آید. من از خانه خیلی دورم. لباسم هم‌رنگ آنهاست، آنان هستند خانه‌ی من. کسی هست پشت من، قدرتش بیش از من است. من ایستاده نگاه‌شان می‌کنم، چند نفر باهم درگیرند، ما داریم پیروز می‌شویم، پس چرا هنوز از ما دارند می‌میرند؟ زمین دارد خالی می‌شود، از خون آنان جایی سرخ رنگ نشده. من در زمین دشمن چه می‌کنم؟ چرا به آخر خط رسیده‌ام؟ ناگهان احساس قدرت می‌کنم، لباس هایم زینت داده شده، می‌توانم به هرجایی حرکت کنم. کسی که تاج روی سرش دارد با لبخندی حساب شده نگاهم می‌کند. هنوز دشمن روی زمین است، باید کنارشان بزنم. با چند حرکت دشمن را از روی زمین حذف می‌کنم. هم‌رنگ هایم تک‌ به تک روی زمین میفتند، اما ما پیروز شدیم؛ می‌خواهم قدمی جلو بروم، اما ناخودآگاه از حرکت می‌ایستم. به سمت میز کشیده می‌شوم، ما می‌خواستیم دشمن را شکست دهیم، حالا چرا با دشمن سر یک میز نشسته‌ایم؟ دو شاه می‌خندد و می‌گویند: «همیشه گول می‌خوردند.» سربازی نیم جان با لب های ترک خورده می‌گوید: «ما یک جان داشتیم و آن را داده‌ایم، پس چرا هنوز پیروز نشدیم؟» لیوان هایمان به هم می‌خورند، خون از لب هایمان چکه می‌کند. کسی دستش را به صفحهٔ شطرنج می‌زند، صدایش به گوشم می‌رسد.‌ «نکند مات چشمانم شدی؟ مهره‌ای حرکت بده دیگر.»

یا هنوز اونقد جدی وارد اجتماع نشدم و زیر چتر بابام بودم که حس میکنم انتخاب ۴ اشتباهه یا زیادی رو وجود عشق تو زندگی حساب باز کردم ،چون انتخاب اولم اصلا پول نیست😐