ch
Feedback
screen

screen

前往频道在 Telegram

‌ ‌heejake au ‌ 𝂅 ‌ @auscreenbot / @cy1ir here !

显示更多
未指定国家未指定类别
537
订阅者
+724 小时
+507
+5030
帖子存档
و هیچی از ای‌یو توهم کم نداره، خیلی لطف داری قربونت برمم

Repost from N/a
Chapter 10 : up

Repost from 🌈Sunlit Grass
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #Scenario 𝜗ৎ‌
سونگهون، مثل همیشه، با لحنی که سر‌به‌سر سونو میذاشت صداش رو بلند کرد. -کیم سونو~ سونو مشغول عکس گرفتن از خودش بود پس طبق معمول به پسر بی محلی کرد اما اون آروم نمیشد و مدام صداش می‌زد. سونو گوشیش رو پایین گرفت و اخم کرد. -چی میخوای هیونگ؟ میشه بذاری دو دقیقه به حال خودم باشم؟ سونگهون که بالاخره موفق شده بود توجه پسر کوچیکتر رو جلب کنه، با خوشحالی لبخند زد و دوربینِ توی دست هاش رو تکون داد. -بیا اینجا. بیا من ازت عکس بگیرم. توجه سونو بالاخره روی دوربین نشست و چشم های کنجکاوش برق زد. به سونگهون نزدیک شد و گردنش رو جلو کشید، اونقدر جلو که چشم هاش رو‌به‌روی لنز دوربین قرار گرفت. نیشخند سونگهون کم کم جمع شد و ناخواسته دوربین رو بیشتر به سمت خودش کشید که سونو ناله‌ای کرد و دوباره صورتش رو تا رسیدن به لنز جلو برد. -یه جوری ازم عکس بگیر که رنگ چشمام معلوم باشه. چشمام خیلی خوش رنگن‌؛ شاهکار! سونگهون به اجبار خندید و زیرلب زمزمه کرد "واقعا هم شاهکار". گوش های سونو تکون خورد و سونگهون توی همون لحظه شاتر دورببن رو فشرد. عکس ثبت شد و سونو با ذوق دوربین رو از دست سونگهون کشید. روی مبل نشست و دستش رو موقع نگاه کردن به عکس، طرف سونگهون کج کرد. -ببین! ببین چقدر خوب شد! گوشه‌ی انگشت سونو به یکی از دکمه ها خورد و عکس بعدی توی صفحه نمایش داده شد. چشم های سونو و سونگهون همزمان درشت شد و پسر بزرگتر برای پس گرفتن دوربین تلاش کرد. سونو خودش رو به ته مبل رسوند و کف دستش رو به سمت سونگهون گرفت. -این چیه؟ داشتی از من عکس می‌گرفتی؟ سونو دکمه رو فشرد و عکس بعدی. بعد از اون، و حتی بعد تر. -یا~ پارک سونگهون..‌. صداش زد و هوا رو توی لپ هاش کشید. بالاخره چشماش رو از صفحه‌ی دوربین جدا کرده بود و داشت چشمای سونگهون رو تماشا می‌کرد‌. -میتونم بهت توضیح بدم. سونو مچ پسر بزرگتر رو گرفت و اونو روی خودش کشید. -تو واقعا فکر می‌کنی که من یه شاهکارم؟ لحنش رگه هایی از شوخی و اضطراب رو داشت. منتظر موند تا سونگهون بهش بخنده و پسش بزنه اما پسر بزرگتر کاملا روش خم شد و سونو رو وادار کرد تا خودش رو پایین بکشه و دست هاش رو پشت بدنش ستون کنه. -نمیخوام به سوالت جواب بدم. سونو لبش رو گزید. نفس هاش با نفس های نزدیک سونگهون تلفیق شده بود و داغی صورتش رو حس می‌کرد. -ازت بدم میاد... نرم و زیر لب زمزمه کرد و چشم هاش رو دزدید. -واقعا؟ پسر بزرگتر، نجوا کرد و لب های رو‌به‌روش رو بوسید.

Repost from 🌈Sunlit Grass
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #Scenario 𝜗ৎ‌
Sunghoon, as always, raised his voice in the teasing tone he reserved for Sunoo. “Kim Sunoo~” Sunoo was busy taking pictures of himself, so as usual, he ignored the older boy. But Sunghoon wouldn’t stop and kept calling his name. Sunoo lowered his phone and frowned. “What do you want, hyung? Can you leave me alone for two minutes?” Sunghoon, finally having succeeded in getting the younger boy’s attention, smiled happily and shook the camera in his hands. “Come here. Let me take pictures of you.” Sunoo’s attention finally landed on the camera and his curious eyes lit up. He walked closer to Sunghoon and stretched his neck forward—so close that his eyes ended up directly in front of the camera lens. Sunghoon’s grin slowly faded and he unconsciously pulled the camera a little closer to himself, making Sunoo let out a small complaint before leaning forward again until his face reached the lens. “Take a picture where you can see my eye color properly. My eyes are really pretty—masterpieces!” Sunghoon laughed awkwardly and muttered under his breath, “They really are masterpieces.” Sunoo’s ears twitched, and at that exact moment Sunghoon pressed the shutter button. The picture was taken, and Sunoo excitedly snatched the camera from Sunghoon’s hands. He sat down on the couch and tilted the camera toward him while looking through the photos. “Look! Look how good it turned out!” The edge of Sunoo’s finger brushed one of the buttons and the next picture appeared on the screen. Both Sunoo and Sunghoon’s eyes widened at the same time, and the older boy tried to take the camera back. Sunoo moved all the way to the back of the couch and held out his palm toward Sunghoon. “What’s this? Were you taking pictures of me?” Sunoo pressed the button again. And the next picture. And after that… and even more. “Ya~ Park Sunghoon…” he called his name and puffed out his cheeks. Finally, he looked away from the camera screen and stared into Sunghoon’s eyes. “I can explain.” Sunoo grabbed the older boy’s wrist and pulled him toward himself. “Do you really think I’m a masterpiece?” His tone carried traces of both joking and nervousness. He waited for Sunghoon to laugh at him and brush it off, but instead the older boy leaned completely over him, making Sunoo lean back and brace himself with his hands behind him. “I don’t want to answer your question.” Sunoo bit his lip. His breaths mixed with Sunghoon’s close breaths, and he could feel the heat in his face. “I hate you…” he whispered softly under his breath and looked away. “Really?” the older boy whispered back and kissed the lips in front of him.

فدات بشم منننن :(

Repost from N/a
The last mile🌃 Couple: #Heejake #ENHYPEN Genre: angst, romance Writer: Luna✍️ Channel: @lunafics Tap here to read 📖 #onesho
The last mile🌃 Couple: #Heejake #ENHYPEN Genre: angst, romance Writer: Luna✍️ Channel: @lunafics Tap here to read 📖 #oneshot

در زمان های بسیار دوری شیطانی در آسمان سیاه زندگی میکرد که پدر و مادر شیطان هر خواستگاری اعم از هر زن و مردی برای او میاوردند
+4
در زمان های بسیار دوری شیطانی در آسمان سیاه زندگی میکرد که پدر و مادر شیطان هر خواستگاری اعم از هر زن و مردی برای او میاوردند،با بهانه هایی همشان را رد میکرد. تا اینکه یک شب تصمیم میگیرد سری به زمین بزند و انسان ها را ببیند. از آسمان به زمین فرود آمد و خود را به شکل انسان در آورد تا انسان ها رو نترساند. کمی در زمین قدم گذاشت ناگهان با نوری که از یک خانه کوچک و قدیمی در کوچه ای بن بست می دید از روی کنجکاوی به سمت آن رفت. نزدیک خانه که شد،با دیدن فرشته سفید و نورانی فقط یک چیز رو به زبان آورد... «به دستت میارم حتی اگر خودت نخواهی فرشته من»
 𝐇𝐮𝐞𝐧𝐉𝐚𝐲✦

Repost from N/a
𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙5) 𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐬 �
𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙5) 𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐬 𝐬𝐥𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐥𝐢𝐟𝐞, 𝐥𝐨𝐯𝐞/𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧𝐬𝐡𝐢𝐩 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬: 𝐇𝐞𝐞𝐣𝐚𝐤𝐞, 𝐒𝐮𝐧𝐬𝐮𝐧, 𝐉𝐚𝐲𝐰𝐨𝐧 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:𝐬𝐨𝐠𝐨𝐥      𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫:𝐬𝐨𝐡𝐞𝐞 --------------------------------------------------------------------- "سونو زمانی که یقه‌ی لباس سونگهون رو مرتب می‌کرد گفت، لحن شیرینی داشت و شیطنت توی اون لحن موج می‌زد. دستاش رو به آرومی دور گردن سونگهون حلقه کرد، داشت به زبان خودش اون رو به چیزی دعوت می‌کرد." --------------------------------------------------------------------- 𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼

‍ aftertaste ♱ prologue " maybe when he stopped showing up in dreams, too. "

𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟤𝟢 - 𝖴 𝖿𝗂𝗇𝖺𝗅𝗅𝗒 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗆𝖾 𝖺𝗌 𝖨

sticker.webp0.00 KB

اما این انون رو خیلی دوست داشتم

تو همیشه وقتایی که انتظارشو ندارم به عنوان نجات دهنده ظاهر میشی i don't believe in god but i believe that you're my savior

تا اونموقع افراد بیشتری هم می‌خونن می‌تونیم راجع بهش بهتر حرف بزنیم

بچه‌ها من امشب خیلی خسته‌ام و فرداهم باید زود بیدار بشم، پس انون‌ها و پروموت‌ها رو برای فردا می‌ذارم

لوین برنده شد

بازی تموم شد سلام

امیدوارم در حال خوندنش باشید