385
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
385
میگذرد؟ کی؟ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟ ده سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن میخواست، نه انتظار کشیدن برای تمام شدن دردی که معلوم نبود کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگیام برمیدارد.
385
«آنقدر عزیز بودی که قلبم زخمی که از سوی تو بود را دوست داشت؛ حتی اگر از پای در میآمد و جان میداد.»
