سـیلـویـایِ سـالیـوان
关闭频道
8 874
订阅者
+4024 小时
+2377 天
+1 06830 天
帖子存档
Repost from 「𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰 𝙽𝙾𝚃𝙴𝙱𝙾𝙾𝙺」 📹
دخترای عزیزم من یه کار فوری برام پیش اومده امروز ممکنه نرسم به آپ الحمرا اما چون این اواخر زیاد الحمرا رو اذیت کردم هفتهی بعد دو پارت آپ میکنم❤️✨
چقدرم که شماها نظر میدین
#Alhambra
این موضوع که جیمین موهاشو خاکستری کرده دیگه باید باعث بشه به کورالین ایمان بیارین😌
این فکت که میتونم با این ویو بخوابم خیلی خوشحالم میکنه
انگار نیکیتا داره باهام زندگی میکنه 🦋✨
Repost from N/a
در این ژرفای تاریکی
درونم روشنی برپاست
در این سینهی پیر و قلب فرتوتم
هنوزم کودکی سرپاست
که من را قهرمان خویش میداند...
Repost from N’dora | اکسسوری زنانه
+1
گوشواره چری🍒
تمامی اتصالات ضد حساسیت و استیل میباشد
بسیار سبک
قیمت:250
ثبت سفارش: @Ndora_admin
این خوابم تو اون سال، دقیقا تو روزهایی بود که باور داشتم مردن میتونه مسیر راحت تری باشه...بیدار که شدم اشکم در اومده بود تا چند لحظه تو شوک بودم...حتی به هیچکسم نگفته بودمش تا الان!
من خیلی کم پیش میاد خواب اعضا رو ببینم، وقتی هم که میبینم معمولا اتفاقای کمدی توش میوفته، ( مثلا یه بار خواب دیدم هوسوک داره نماز میخونه) جدا از اون زیادم بعد از ظهرا نمیخوابم...
ولی یه بار پنج سال پیش، خونه بودم، بعد از ظهر یه چرت زدم، یه خواب از جیمین دیدم که هیچوقت یادم نمیره، هیچوقتم تعریفش نکردم ولی حسی که داشت...
انگار رفته بودم اون دنیا و داشتم برای اولین بار یه فرشته رو ملاقات میکردم...
برق کافه رفته همه رو فرستادم برن که بتونم بخوابم
اگه خوابم نبره خیلی ناراحت میشم
فایل کلور رو هواست
نورلند رو هواست
الحمرا و دزیره رم پارمیدا داره همش زحمتشو میکشه
واقعا صنعت فیکشن واسه من چی داشت؟😭😂
یه طوری با ننه من غریبم بازی به بابام زنگ زدم لپ تاپمو ببره تعمیر گاه که باید میدیدین با بیست و پنج سال سن گفتم: بابایی هلپ می...
دیشب تقریبا اندازه شیشصد تومن واسه ایگو غذا خریدم که سیصد تومنش غذا خشک بود. دیشب با بچه ها بیرون بودم و یکم دیر رسیدم خونه، صبح بیدار شدم دیدم انقدر حواسم پرت بوده که دیشب غذای بچمو جا گذاشتم رو ایوون و نصفه شب محفل گرم و سفره ابلفضل بزرگی واسه گربه های کوچمون فراهم کردم :)
