خان زِنّیرَه
前往频道在 Telegram
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
显示更多未指定国家未指定类别
249
订阅者
+124 小时
-207 天
-4130 天
帖子存档
249
چه بخواهیم، چه نخواهیم میگذرد..
اما خودت میدانی،که هیچ وقت نمیگذرد...
و این کلمه گذشت، مسکنی بیش نیست!
"هستی_شایان"
249
یک عادت عجیب دارم زمانی که درد فراتر از تحمل ام رفت تنها کاری که از من ساخته است. خندیدن است، چنان میخندم که از خود،نیز وحشت میکنم..
"هستی_شایان"
249
تردید در بیداری....
+میبینی؟
_چه چیزی را؟
+نمیدانم دقیقاً چه چیزی است، ولی میبینمش. نه با دید چشم، حسش میکنم.
_چه را حس میکنی؟ یعنی چه که با دید چشم نه، بلکه با حس کردنش؟
+نمیدانم! نمیدانم. اینقدر سؤال نپرس. خوب، میگویم حسش میکنم، همین.
_ببخشید، قصد عصبانی کردنت را نداشتم.
+عصبانی نشدم، فقط میترسم اگر بگویم، این هم خیال باشد یا خواب.
_خوب، حالا چه میگویی؟ خواب است یا خیال؟
+____
_چرا ساکت شدی ؟
+____
_هی با تو سخن میگویم، جوابم را ندادی!
+جواب مشخص است.
_من نمیدانم، گیجم کردی! خودت بگو، خواب بود یا واقعیت؟
+خیال.....
"هستی_شایان"
249
Repost from N/a
یک شب مریضی زیاد است یا یک هفته خوشی؟
یک هفته برای چند ساعت و یک شب برای چند سال چطور؟
یک با یک مساویست؟
میگذرد، اما این تار مو، این جلد صاف، این قد و اندام، این سن و در نهایت این جوانی میگذرد..
تو قرار است آینده خوبی داشته باشی، یک مریض هم میگوید فردا خوب میشوم اما برای فردا اون مریض دیگر توان ندارد سر پا شود.
ناگزاد
249
از خواب خسته ام، به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم چیزی مانند بیهوشی، برای زمان طولانی شاید هم از بیداری خسته ام. از این که بخوابم و تهش بیداری باشد. کاش میشد سه سال یا شش سال یا نُه سال خوابید و بعد بیدار شد. نشد هم نشد...
"عباس_معروفی"
249
اما نیم شبی من خواهم رفت...
از دنیایی که برای من نیست
از زمینی که بیهوده مرا بدان بسته اند...
"احمد_شاملود"
249
میدانید فردا روز سختیست چنان سخت
که حتی نمیخواهم صبح شود. میخواهم
چند مددت شب بماند، اما مگر میشود؟ نه!
