302
订阅者
+124 小时
+177 天
+5430 天
帖子存档
301
الان یادم امد خواب دیدم رفتم دانشگاه جلو میدون امام بود کلاسمون یه عالمه پسر و دختر یه عاااالمه دورم بود بعد با مقنعه بودم یه اتوبوس بود میرفت سمت انقلاب بعد همه یهو شورش کردن برن سوار اون اتوبوس شن یهو از آسمون یه رعدو برق زد هممون مردیم جز استاد و من نشسته بودم باهاش صحبت میکردم کره بادوم زمینی با شکلات میخوردم بین اوندهمه جسد
