ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

前往频道在 Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

显示更多
未指定国家未指定类别
216
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
#ما ! جز تو کسی را نداریم ... کاش بغل‌مان کنی ... کاش در جوابِ آن همه «آه» یك «جان» بگویی درِ گوش‌مان ... کاش دست بگیری زیر چانه‌ی این روسیاه که خجالت می‌کشد از صدا زدنت و .. یک «ارفع رأسك» هم خرجِ ما کنی ... کاش به من هم محل بدهی .. این‌ها را سالِ پیش نوشتم امسال هم به انضمام همین موارد شکسته‌تر از قبل خواستم بگویم؛ تو برایِ حبیب نوشتی... تو دست زیر چانه‌ی حُر گذاشتی... تو جوْن رو خریده بودی... تو نگاه خرجِ زهیر کردی... تو عابس را عاشق کردی... من خراب کرده‌ام! امام زمانم ... نه دست‌نوشته‌ای نوشته برا‌یم نه می‌دانم کجاست نه از حال و روزش خبر دارم نه می‌توانم یك جرعه آب بدهم دستش که پایِ مصیبت تو از حال نروَد... نه دغدغه‌ش را دارم نه... حسین! من خراب کرده‌ام! تو درست کن... مرا درست کن! قسم به «همه جز تو یه روز منو تنها می‌ذارن معلومه!» #به_قلم_غریب #شب_چهارم #محرم_١٤٤٧ه

#جنون ! پیرُهن دریدن برایِ یار میراثِ عابس است.. عشق باشد و جنون یا غم باشد و حزن #شب_چهارم #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب

#بلد_بود ! «کاسه-لیسی» من یکی حاضر نیستم به سر و رویِ این عبارت دستی بکشم... همین عبارت عاقبت روسیاه‌ها را ختم بخیر می‌کند. #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_چهارم

#غریب کلیدواژه‌ی «ادب» برایِ حُر است این کلمه دوخته شده به «حبیب» چه تو نوشته باشی‌ش... چه او دیده باشدَت... چه مسلم وصیتش کند! «یاحبیب! اوصیك بهذالغریب» مخاطب‌ش را به مثلِ امشبی صاحب‌عزا که بگذاری... تو هم زار خواهی زد. #شب_چهارم #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب

#صاحب‌_عزا ! داشتم فکر می‌کردم تا به حال صدای‌ش را هیچ .. نگاه‌ش را هیچ ... دست‌خط‌ش را هیچ ... آغوش‌ش را هیچ .. -کاش به مثلِ امشبی او صدای‌مان کند او دعای‌مان کند .. #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب #شب_چهارم

حواست هست. من مطمئنم.. حسین!

چکمه بر دوشِ خود آویخته‌َ‌م بغلم کن!‌ که بهم ریخته‌َم...

-یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً-
-یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً-

و این شبِ سوّم می‌دانی از آنجا که باید شعر را متناسبِ احوال همان روز و روزگار خواند؛ جا داشت مُستمع هرچه می‌شنود را خودش تطبیق دهد و آتش بگیرد؛ «اومدم زیارتت بی‌گریه... بی‌زاری...» خطِ بعدی‌اش اما انگار خنجر کُندی باشد که از آن روزهای تاریخ تا همین امروز و روزگار گیر کرده رویِ گلویِ ما. خط بعدیش تطبیق نمی‌خواهد اصلاً! #شب_سوم #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #روایت_روضه

آتش بگیر تا که بدانی چه می‌کشم! «تو هنوزم...»
آتش بگیر تا که بدانی چه می‌کشم! «تو هنوزم...»

و تو می‌مانی و صحنه‌ای را که برایت چیده‌اند با تاریخ و جزئیات - در حد نور ماه حتی!- و از اینجا به بعد ماجرا دست‌هایت را محکم‌تر روی گوش‌هایت فشار می‌دهی؛ نفس‌ت قطع می‌شود؛ نمی‌توانی داد بزنی؛ چشم‌هایت لبالبِ اشك‌ند و انگار نمی‌توانند سرریز شود صدایی به قصدِ آه از حنجره‌ت کشیده می‌شود که «داد» نیست ؛ «صرخه» نیست ؛ «شهقه» نیست؛ اسمش را نمی‌دانی اصلاً ! و بعدِ روضه با خودت کلنجار می‌روی که نکند این به اصطلاح «آه» یک واکنشِ دفاعی بود برایِ مقابله با بندآمدن نفس؛ که نکند می‌شد جان رسد به جانان و تو دست و پا زدی محضِ نرسیدن!! #محرم_١٤٤٧ه #روایت_روضه #به_قلم_غریب #شب_سوم

این عبارتِ «طوری داد بزن که صدایِ مرا نشنوی» یعنی قرار است روضه‌خوان با مشعلِ کلمه بیفتد به جانت؛ ذره ذره که سوختی... جایی میانِ قافیه‌ها خاکسترت را به باد دهد! #شب_سوم #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #روایت_روضه

-دیدی بغلَ‌م نکردی آخر.

#خلاص ! از شبِ سوّم به بعد ... برای پریشان‌ها.. تا شبِ عاشورا .. هرشب .. شبِ سوّم است !.. کاش یك شب .. میانِ همین روضه ... لابه‌لای همین شبِ سوّم .. دق می‌کردیم و .. کاش... بماند ! #شب_سوم #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه پ.ن: اینکه حرف‌های شب سوّم ردّ کلماتِ سالِ قبل است ... بماند فقط اینکه شب‌های سوّم .. کسی نفس هم نمی‌تواند بکشد قلم‌ها قدم از قدم برنمی‌دارند آن هم قلم غریب !

#غریب ! کاش روضه‌خوان‌ می‌گفت؛ احوالِ کلماتِ امشب «زبانِ حال» است .. کاش مثلاً آن «آنِ» روضه ... که واقعیت سیلی می‌زند به صورتت واقعه‌ای واقعی نبود ... هرسال همین است؛ نیست! «زبانِ حال» نیست! غربت تو متنِ تاریخ است به سندِ موثق .. وای به حالِ ما ... وای به حالِ روضه‌خوان‌ها... وایِ به حالِ صاحب‌عزا ... #شب_سوم #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب

#از_ریحانه_تا_غمخانه ! غم‌خانه‌ را نمی‌دانم اما ریحانه و... هرجا نسیم شبِ سوّم وزیده بود خانه‌‌ی غم بود... آه پشتِ آه .. خون رویِ خون .. مات و مبهوت... بماند! #شب_سوم #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب

#روضه ! به کسی که کتاب‌های مقتل‌ش را درست در صفحه‌‌یِ تو .. تا کرده و ورق نزده ... به کسی که نمی‌خواهد بداند «دقیقاً» چه بر سرت آمده .. به کسی که پایِ روضه‌َ‌ت جان‌ش رفته و جان‌ش نرفته! حق بده تا صبح .. از غم پاسخِ این سوال که «چرا نمی‌میرم» .. سینه‌ش سنگین باشد عزیزِدلم .. #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_سوم

#شب_جنون ! و وای اگر تخیّل به تصوّر برسد.. #شب_سوم #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب

#با_با_یی: شد بوسه تلف!... دست‌ها و قلب‌ها‌ی ما مواساتِ لب‌ها‌ی او لکنت گرفته بودند امشب! #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_سوم

#صاحب‌_عزا ! برایِ تسکینِ قلبِ سوخته و... احوالِ پریشان‌ش دعا کنیم... #محرم_١٤٤٧ه #به_قلم_غریب #شب_سوم