خزعبلات اش دارکل...!
前往频道在 Telegram
660
订阅者
-524 小时
-327 天
-7730 天
帖子存档
سیر تا پیاز زندگی را...
تنها با دیدن جنازه خودم بر لب جدول
در حالی که او نمیداند عزیز دلش خود را با یک چاقو خلاص کرده
میشود سر کرد.!
I wonder how I... I woke up in the middle of my surgery and I watched them botch my heart Only the second worst thing that I could've thought is that "This won't have to end if it doesn't start" Where do you get off being so goddamn beautiful? Oh Lord, don't ask me what I mean Where do you get off being so goddamn beautiful? Oh Lord Don't ask me what I mean!
Repost from خزعبلات اش دارکل...!
The night god fall#Art تکه ای از یک زیبایی محض در قمارخانه ای وقیح در حال حرکت بنظر میرسید، گویی داشت روی دو پا میرقصید، یک انسان که نمیتوانست انسان باشد، نه، او باید یک فرشته سقوط کرده میبود. چگونه چیزی میتوانست آنقدر زیبا و معصوم باشد؟ غریبه با چشمانی حیرت زده تماشا میکرد بدنی را که به سختی با تکه ای پارچه سفید ابریشمی پنهان شده بود و با هر حرکت، بطرز شرمگینی بسمت بالا یا پایین خم میشد...
