ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

butterfly

butterfly

前往频道在 Telegram

http://t.me/safeCht_bot?start=onoQUs

显示更多
未指定国家未指定类别
407
订阅者
无数据24 小时
-457 天
+4130 天
帖子存档
شاید من مشکل بودم؛ اما حداقل مشکل باکلاسی بودم🪭

منو تو همونجایی تموم شدیم که دیگه نخاستی درستش کنیم.

این چلنجو شب میزارم 💋 این پیامو فوروارد کنید چنلتون و روی محتوا از خودتون ریپلای کنیدو اینجا جوین باشین تا بهتون ایموجی پرمیوم وایبتونو بدمو به چند نفر رندوم ⭐️ بدم ❤️LM: 100 چنل قطعا جوین باشین چک میشه و حتما ریپلای کنید وگرنه نمیزارم

بیا بجا جنگیدن باهم واسه هم بجنگیم:)

دلتنگی و احساسات داره باهام BDSM میکنه

از لج من خودتو دستمالی نکن هرچقدرم زور بزنی جای من با جک و جنده هایی که دورتن پر نمیشه

تو به رفتارات دقت کنی از من یه دختر دیگه میبینی که کسی ندیده😵‍💫

منی که با هفت روز خونریزی نمیمیرم رو بارفتنت تهدید نکن مرد:)

تو به رفتارات دقت کنی از من یه دختر دیگه میبینی که کسی ندیده😵‍💫

گفتم اون دختر مغرور یه روز ستاره اگه شد از ته آسمونا بازم نگاهش هست به تو🌟

باید فراموش کرد گذشته ای که به آینده آسیب میرسونه

از ادمایی که پا فشاری رو حرفایه کصشعرشون دارن دوبار متنفرم🫸🏽

اگه یه بار با موی خیس که بوی شامپو میده بغلت بخوابه میفهمی چرا ملت میرن زن میگیرن🍓

با تکسای بقیه زیاد میخندید منم برا تنوع اشکشو در اوردم💕

چرا واسه کسی گریه میکنی که تنها آدم خوشگله زندگیش تو بودی؟

تو منو هل دادی دیگه به تو چه کی منو گرفت🤷🏽‍♀

#پارت_چهارم فصل ۷: تالار پژواک‌ها – جایی که صدا شکل می‌گیرد اسمورف‌ها همراه فرینکس، کارمورا و نکسورا از میان کوه‌های شناور عبور کردند. هر قدمی که برمی‌داشتند، زمین زیر پایشان موج می‌زد و صدای خفیفی تولید می‌کرد؛ انگار خود زمین با آن‌ها حرف می‌زد. در نهایت به ورودی تالار رسیدند: یک طاق عظیم از نورهای پیچیده که مثل نُت‌های موسیقی در هوا شناور بود. درون تالار تاریک نبود؛ بلکه پر از صداهای درخشان بود. صداها مثل رشته‌های نور در هوا حرکت می‌کردند و شکل‌های عجیب می‌ساختند. فرینکس گفت: «اینجا مرکز قدرت اِکووِرسه. هر صدایی که وارد تالار می‌شه، تبدیل به انرژی می‌شه.» اسمورف‌ها با حیرت قدم داخل تالار گذاشتند. --- فصل ۸: موجودات نگهبان تالار به محض ورود، سه موجود عجیب از میان صداهای نورانی ظاهر شدند. ✨ ۱. هارمونیکس – نگهبان هماهنگی بدنش از خطوط نور تشکیل شده بود و هر حرکتش صدای سازهای مختلف تولید می‌کرد. او گفت: «چه کسانی وارد تالار شده‌اند؟ اینجا فقط برای محافظان صداست.» پاپا اسمورف جلو رفت: «ما برای جلوگیری از نابودی جهان‌ها آمده‌ایم.» --- 🔵 ۲. ریف‌لین‌ها – موجودات موجی این‌ها مثل ماهی‌های شناور بودند اما در هوا حرکت می‌کردند و بدنشان از موج‌های آبی ساخته شده بود. وقتی حرف می‌زدند، صداهایشان مثل موج روی دیوارها می‌لغزید. --- 🌪️ ۳. تِمپوس – نگهبان زمانِ صوتی بدنش مثل ساعت‌های شکسته بود و هر تکه‌اش در هوا شناور بود. او گفت: «زمان در این تالار ثابت نیست. مراقب باشید… ممکن است یک قدم شما را به آینده یا گذشته پرت کند.» اسمورف‌ها با احتیاط جلو رفتند. --- فصل ۹: اولین لرزش تاریکی ناگهان تالار لرزید. صداهای نورانی خاموش شدند. هارمونیکس با ترس گفت: «او نزدیک شده… وُرِم‌نایت وارد لایه‌های بیرونی تالار شده.» صدای عمیق و سنگینی از دور شنیده شد؛ صدایی که انگار از دل یک گردباد می‌آمد. اسمورف ترسو گفت: «این… صدای چی بود؟» نکسورا با چهره‌ای جدی گفت: «این صدای بلعیدن واقعیت است.» --- فصل ۱۰: ظهور وُرِم‌نایت در انتهای تالار، تاریکی شروع به پیچیدن کرد. نورها خاموش شدند. صداها قطع شدند. و یک مارپیچ عظیم سیاه از دل تاریکی بیرون آمد. این موجود شکل ثابت نداشت؛ گاهی شبیه گردباد، گاهی شبیه دهان بزرگ، گاهی شبیه سایه‌ای بی‌انتها. اما چیزی که ترسناک بود، صدایش بود: صدایی که انگار هزاران زمزمه‌ی ناامیدکننده را با هم ترکیب کرده باشد. کارمورا شعله‌های سردش را روشن کرد. «او اینجاست… و خیلی قوی‌تر از چیزی که فکر می‌کردیم.» وُرِم‌نایت با صدایی لرزان گفت: «جهان‌ها… باید یکی شوند. من آن‌ها را می‌بلعم تا سکوت کامل برقرار شود.» اسمورف کنجکاو فریاد زد: «ما اجازه نمی‌دیم!» وُرِم‌نایت به سمت آن‌ها حرکت کرد و تالار شروع به فروپاشی کرد. --- فصل ۱۱: آغاز نبرد هارمونیکس فریاد زد: «از صدا استفاده کنید! هر صدایی در این تالار تبدیل به انرژی می‌شود!» اسمورف‌ها شروع کردند به تولید صدا: - اسمورف شاعر شعر خواند - اسمورف موسیقی‌دان ساز زد - اسمورف قوی فریاد جنگی کشید - اسمورف کنجکاو با سنگ‌های تالار ضربه‌های ریتمیک ایجاد کرد صداها تبدیل به نور شدند و به سمت وُرِم‌نایت شلیک شدند. اما وُرِم‌نایت فقط خندید. «صدا… فقط مرا قوی‌تر می‌کند.» تالار لرزید و موجودات نگهبان عقب رفتند. پاپا اسمورف گفت: «نه… باید صدایی بسازیم که او نتواند بلعید. صدایی که از امید ساخته شده باشد.» فرینکس گفت: «این… خطرناک‌ترین کار ممکن است.» پاپا اسمورف: «اما تنها راه ماست.»

اگه لیاقت داشتی یه ورژنی از منو میدیدی که حتی بقیه نمیدونستن وجود داره🙇🏽‍♀

اگه بخوام از دست پخت مامانم بگم باید بگم واقعا دختر خوشمزه ای درست کرده🍓

ای کاش همونی که ازت تو ذهنم ساخته بودم بودی