ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

butterfly

butterfly

前往频道在 Telegram

http://t.me/safeCht_bot?start=onoQUs

显示更多
未指定国家未指定类别
407
订阅者
无数据24 小时
-457 天
+4130 天
帖子存档
داستان: دختری که یاد گرفت پرواز کند در دهکده‌ای کوچک، میان کوه‌های سبز و رودخانه‌ای آرام، دختری به نام سارا زندگی می‌کرد. او از کودکی با نگاهی متفاوت به جهان می‌نگریست. وقتی دیگران به زمین و کارهای روزمره مشغول بودند، سارا ساعت‌ها به آسمان خیره می‌شد. پرندگان برایش رازهایی داشتند که هیچ‌کس نمی‌فهمید.  سارا همیشه در دلش آرزو می‌کرد روزی بتواند مثل پرندگان بال بگشاید و پرواز کند. اما همه به او می‌خندیدند و می‌گفتند: «پرواز کار انسان نیست، خیال خام است.» با این حال، او دست از رویاهایش برنداشت.  فصل اول: جست‌وجوی راز پرواز سارا شروع کرد به مطالعه‌ی هرچه درباره‌ی پرندگان می‌توانست پیدا کند. بال‌هایشان را بررسی می‌کرد، حرکتشان را تقلید می‌کرد، حتی سعی می‌کرد با پارچه و چوب برای خودش بال بسازد. بارها شکست خورد، زمین خورد، زخم برداشت، اما هر بار بلند شد و دوباره تلاش کرد.  فصل دوم: دیدار با پیر دانا روزی در جنگل پیرمردی را دید که به او گفت: «پرواز فقط با بال نیست، با دل است. اگر دلت سبک شود، آسمان تو را خواهد پذیرفت.» این جمله در ذهن سارا ماند. او فهمید باید یاد بگیرد دلش را از ترس و تردید خالی کند.  فصل سوم: تمرین‌های دشوار سارا هر روز به بالای کوه می‌رفت، چشم‌هایش را می‌بست و تصور می‌کرد که سبک شده است. کم‌کم احساس کرد بدنش با باد یکی می‌شود. او یاد گرفت به جای جنگیدن با طبیعت، خودش را به جریان آن بسپارد.  فصل چهارم: نخستین پرواز یک شب مهتابی، وقتی همه خواب بودند، سارا به بالای بلندترین صخره رفت. باد سردی می‌وزید، اما دلش گرم بود. چشم‌هایش را بست، نفس عمیقی کشید و پرید. برای لحظه‌ای سقوط کرد، اما ناگهان حس کرد چیزی او را بالا می‌برد. بال‌های ساخته‌شده‌اش دیگر مهم نبودند؛ دلش بود که پرواز می‌کرد.  فصل پنجم: دختری که دیگر زمین را محدود نمی‌دانست از آن شب به بعد، سارا هرگاه می‌خواست می‌توانست پرواز کند. او دیگر فقط دختری از دهکده نبود؛ او نماد امید و جسارت شد. مردم ابتدا باور نمی‌کردند، اما وقتی دیدند، فهمیدند که رویاها می‌توانند حقیقت شوند. 

نامه به کسی که زمانی در ذهنم بود به تو که روزی در ذهنم زندگی می‌کردی، نمی‌دانم از کجا شروع کنم. شاید عجیب باشد که هنوز بعد از گذشت این همه زمان، کلماتم به سمت تو می‌آیند. تو دیگر اینجا نیستی، اما خاطره‌ات مثل سایه‌ای آرام در گوشه‌ی ذهنم باقی مانده است. هر بار که به گذشته فکر می‌کنم، تصویرت دوباره زنده می‌شود؛ همان نگاه، همان لبخند، همان حضور کوتاه اما پرمعنا. تو برای من فقط یک آدم نبودی؛ تو یک فصل بودی، فصلی که با آمدنت آغاز شد و با رفتنت پایان گرفت. در آن فصل، من چیزهایی را یاد گرفتم که هیچ کتابی نمی‌توانست به من بیاموزد. یاد گرفتم که گاهی آدم‌ها فقط برای مدتی کوتاه در زندگی‌مان ظاهر می‌شوند، اما اثرشان تا همیشه باقی می‌ماند. گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر دوباره تو را ببینم، چه خواهم گفت؟ آیا سکوت می‌کنم، یا همه‌ی حرف‌های ناگفته را یک‌باره بیرون می‌ریزم؟ شاید هیچ‌کدام. شاید فقط نگاهت کنم و در دل بگویم: «تو همان کسی هستی که زمانی در ذهنم بودی، و هنوز هم ردّی از حضورت باقی مانده.» می‌دانم که زندگی راه خودش را رفته و هرکداممان در مسیرهای متفاوتی قدم گذاشته‌ایم. اما این نامه برای گفتن یک حقیقت است: تو هنوز در ذهن من زنده‌ای، حتی اگر دیگر هیچ ارتباطی میانمان نباشد. تو مثل ستاره‌ای هستی که شاید از آسمانم دور شده باشی، اما نورش هنوز در شب‌های تاریکم می‌درخشد. این نامه نه برای بازگشت است، نه برای شکایت. فقط می‌خواستم بگویم که حضور کوتاهت در ذهنم، بخشی از من را ساخته است. و هر بار که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌دانم که بدون آن فصل، امروز من کامل نمی‌شد.

اخه چشامون بخورن به هم داستان داریم با منی که غریبه ترین آشنام تویی:)

فکر نمیکنی اگه دوست داشت تا الان این وضعیتو بهانه کرده بود بهت یه زنگ زده بود؟ مووان کن.

خوشگلا همیشه مشکل بی خوابی دارن.

Repost from SPIDER
حالا درسته من استوری تیکه دار گذاشتم تو که میگی کاری نکردی چرا به خودت گرفتی بِچ خانم؟!🤣

وقتی ینفر مدام در حال استاک پیجتون باشه بعد از یمدت براتون ساجست میشه و یمدته دو نفر زیاد برای من بالامیانننننن🤣🤣🤣 نیازه اسماتون و بیارم؟!🤣

اینستا عزیزم من می‌خوام سر به تن این هایی که برام ساجست کردی نباشه

چقدر پشه و آدم مادرجنده زیاد شده این روزا.
چقدر پشه و آدم مادرجنده زیاد شده این روزا.

برام گل بگیر قول میدم تا وقتی باشی،نگهش دارم.

حسودیم بشه؟ من‌خط‌چشمام‌ازکل‌زندگیت‌قشنگ‌تره😭💞

«خودم برات میخرم» یکی از قشنگترین جمله هاییه که یه فرد میتونه از کسی بشنوه.

انفالو کنید،بلاک کنید،قطع ارتباط کنید ‏چه اشکالی داره بابا ادمای کیریو بندازید دور

دوست داشتن فقط به دست آوردن نیست، نگه داشتنه

من جلوت ساده بودم میدونی چرا چون میخواستم ببینم با ساده بودنمم منو دوست داری یا نه؟

کسی بهم چیزی نگفته تا فراموشش نکنم چون نمیدونستم چی بنویسم اینو گفتم

‏من با اینکه دوست‌پسرم گاهی لوس باشه مشکلی ندارم نازشم میکشم ولی دیگه نه اینکه آقا بشینه ما دورش بگردیم میفهمید چی میگم:)

بارِ آخر که دیدمت؛ از اولین بارم غریبه تر بودی.

گردن کبود کردن دیگه خز شده زیر چشمشو کبود کن دخترای دیگه بفهمن شوخی نداری.

نگران نباش بعدا میفهمه چقدر دوسش داشتی و چقدر قدر ندونست🍒