ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دکتر سعیدی

دکتر سعیدی

前往频道在 Telegram

پزشکی، اجتماعی، تاریخی، ادبی

显示更多
未指定国家未指定类别
412
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+1830 天
帖子存档
دنیا در دست کیست؟ شرکت‌ها یا دولت‌ها؟!  - دیوید کاترن در کتاب خود به نام «وقتی شرکت‌ها دنیا را اداره می‌کنند» به تفصیل تاریخ این شرکت‌ها و نقش آنها را در سیاســت، اقتصاد و حتی جهانی شدن شرح داده است. رفتار سودجویانه‌ی این شرکت‌ها باعث افزایش ثروت اقلیتی کوچك (یك درصد) در آمریکا شــده  بطوری که بعد از جنــگ جهانی دوم، با وجود رشد اقتصادی، سهم این گروه به تدریج بیشتر و بیشتر شده است. - راه مقابله با غول‌های بزرگ اقتصادی چیست؟ اگر آنان نهادهای اقتصادی و تصمیم‌گیری را در اختیار دارند آیا می‌توان نفوذ آنان را کاهش داد؟ آنهم در حالی که این شــرکت‌ها نیز در نهایت همچنان به رأی مردم برای فرستادن افراد خود به نهادهای تصمیم‌گیری نیاز دارند؟ یک راه این است که مردم از قدرت رأی خود استفاده کرده و در هر انتخاباتی از نامزدهای مستقل حمایت کنند؛ نامزدهایی که در جهت منافع شرکت‌های بزرگ حرکت نمی‌کنند. یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲ برابر با ۱۲ نوامبر ۲۰۲۳ دکتر سعیدی فیروزآبادی – با رشــد ســرمایه‌داری در قرن ۱۷ در اروپا به تدریج شــرکت‌های بزرگ تجاری به عنوان یک واحد قدرتمند اقتصادی مطرح شدند. شاید در تاریخ اولین شرکت‌های تجاری قدرتمند به اوایل قرن ۱۷ در کشور هلند بازگردد. به علت سرآمد بودن هلندیان در صنعت دریانوردی، شرکت هند شرقی تجارت با هند و آسیای جنوب شــرقی را آغاز کرد. به تدریج شرکت‌های اقتصادی دیگر در قاره اروپا به ویژه انگلســتان ایجاد شــد. از اواسط قرن ۱۹ به تدریج در آمریکا نیز این شرکت‌ها به وجود آمدند، به ویژه در زمینه صنعت نفت و راه آهن. با افزایش قدرت این شرکت‌های بزرگ، منافع آنان منجر به ورودشان به عرصه سیاست نیز شد. در نهایت برخی از این شرکت‌ها از لحاظ قدرت سیاســی و مالی از دولت‌ها بزرگتر شدند بطوری که دولت را در کنتــرل خــود گرفتند و در تداوم این روند، منافع این شــرکت‌ها بر منافع مردم برتری یافت. در ســال ۲۰۱۰ دادگاه عالی آمریکا با رأی خود به شــرکت‌ها این اجازه را داد که بتوانند بطور نامحــدودی به برنامه‌های تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات کمک مالی کنند. البته کمک‌های مالی شرکت‌ها به کاندیداها قبل از این رأی نیز وجود داشــت. به عنوان مثال در ســال ۲۰۰۸ فقط شــرکت‌های مالی، بیمه و املاک ۱۳۲ میلیون دلار در انتخابات ریاســت جمهوری آمریکا هزینه کردند. به این ترتیب شرکت‌های بزرگ با کمک مالی به مبارزات انتخاباتــی کاندیداهــا در آمریکا آنان را به سود خود به اســارت می‌گیرند. از ســال ۱۹۷۰ قدرت شرکت‌های بزرگ در دولت آمریکا افزایش یافت. این شــرکت‌ها با تزریق پول فــراوان در امر لابیگری موفق شده‌اند که بسیاری از سیاســتمداران را در خدمت منافع خود بگیرند. سیاســتمدارانی که برای حفظ قدرت و مبارزات انتخاباتی به پول این شــرکت‌ها نیاز دارند، در مبارزات تبلیغاتی با دادن وعده‌های عوام‌فریبانه به کمک پول این شــرکت‌ها انتخاب شــده و بعدها از مقام خود در جهت حفظ منافع این شــرکت‌ها استفاده می‌کنند. جفری ساکس اقتصاددان آمریکایی از این واقعیت با عنوان «شرکت‌سالاری» یــا «Corporatocracy» نام برده اســت. این شرکت‌ها بطور متوسط در سال حدود سه میلیارد دلار هزینه لابیگری مجلس آمریکا می‌کنند و به چهار لابی بزرگ تقســیم می‌شوند: لابی صنعت- نظامــی، لابی مؤسســه‌های مالی و بیمه وال اســتریت و گلدمن- ســاکس، لابی نفتــ و لابی بهداشــت- درمان. معمولا یک یــا چند از این لابی‌های بــزرگ در انتخابات ریاســت جمهوری یا مجلــس از کاندیداهای خاصی حمایت می‌کنند که منافع آنها را در تصمیم‌گیری‌های آتی خود تضمین کنند. بسیاری از شرکت‌ها حتی مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و در ابعاد بین‌المللی فعالیت می‌کنند و در سطح جهانی بر سیاســت‌های کشورها اثر می‌گذارند. این شرکت‌ها با استفاده از پیشرفت‌های شگرف در زمینه فناوری و پدیده جهانی شدن موفق شده‌اند با کنترل بازارها و مؤسسات مالی منافع خود را در سطح جهان تأمین کنند و دولت‌ها را تحت تأثیــر تصمیمات خود قرار دهند. بطوری که می‌توان گفت که مدل ملت- دولت اکنون شدیدا تحت تأثیر نفوذ این شرکت‌هاست. این شــرکت‌های بزرگ و لابی‌های آنان اســت که سیاستمداران را در ظاهر با رأی مردم ســر کار می‌آورند. دیوید کاترن در کتاب خود به نام «وقتی شرکت‌ها دنیا را اداره می‌کنند» به تفصیل تاریخ این شرکت‌ها و نقش آنها را در سیاســت، اقتصاد و حتی جهانی شدن شرح داده است. رفتار سودجویانه‌ی این شرکت‌ها باعث افزایش ثروت اقلیتی کوچک (یک درصد) در آمریکا شــده  بطوری که بعد از جنــگ جهانی دوم، با وجود رشد اقتصادی، سهم این گروه به تدریج بیشتر و بیشتر شده است. به عنوان مثال، کل ثروت این گروه از کل ثروت ۹۰ درصد مردمان آمریکا بیشتر است. رفتار غیرمسئولانه و سودجویانه‌ی این شرکت‌ها به ویژه مؤسسات مالی منجر به بحران اقتصادی ۲۰۰۸ شــد.

بطوری که تنها در آمریکا ۸۰۰ هــزار نفر خانه‌ی خود را از دســت داده و میلیون‌ها نفر تمامی‌ پول و پس‌اندازهای بازنشستگی خود را از دست دادند. دولت و سیاســتمداران آمریکا در پاســخ به این بحران برای حفظ این شــرکت‌ها و جلوگیری از نابودی آنها میلیاردها دلار پول مالیات‌دهندگان را خرج نجات آنان کردند. اما نجات بســیاری از این شرکت‌ها مقدور نبود. بن برننکی که در آن زمان مســئول نظام ذخیره فدرال یا سیســتم بانک مرکزی آمریکا بود در کتاب خود با عنوان «جسارت اقدام» به تفصیل شــرح می‌دهد که چطور دولت و سیاستمداران آمریکا برای نجات برخی از این شرکت‌ها اقدام کردند. ولی در نهایت با توجه به نفوذ این شرکت‌ها تنها برخی از شــرکت‌ها نظیر گلدمن- ساکس و AIG حفظ شدند و برخی نیز نظیر «انران» نابود شــدند. آنان با تبلیغ اینکه «این شرکت‌ها بسیار بزرگتر از آنند که نابود شوند» و نابودی آنان منجر به نابودی کل اقتصاد خواهد شــد، افــکار عمومی‌ را توجیــه کردند. در حالی کــه درواقع برای نجات میلیون‌ها نفر که آنها را بحران ســاخته و پرداخته‌ی این شرکت‌ها نابود کرد، پول کافی وجود نداشت! جالب اینکه میلیون‌ها دلار از پولی که دولت آمریکا جهت نجات این شــرکت‌ها پرداخت کرد، به عنوان پاداش به جیب افراد رده بالای این شرکت‌ها رفت که خود مسبب این بحران بودند. با انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا بسیاری از افراد این شرکت‌ها بطور مســتقیم وارد دولت آمریکا شدند. بسیاری از افراد کابینه ترامپ ازجمله خود وی سیاســتمدار نبوده‌اند و از سردمداران این شرکت‌های بزرگ هستند؛ افرادی نظیر تیلرسون (وزیر امور خارجه) که سال‌ها در شرکت نفتی اکسان فعالیت کرده یا استیو منوچین که سال‌ها در گلدمن- ساکس بوده است. بررسی‌ها نشان داده که فقط اعضای کابینه ترامپ به‌اندازه ۴۰ درصد مردم آمریکا ثروت دارند. واقعیت این است که ترامپ الگوی جدیدی در سیاســت آمریــکا و در جهان مطرح کرده و آن دخالت مســتقیم سردمداران شرکت‌های بزرگ در سیاست است و دولت نیز بجای حمایت مالی از سیاستمداران سنتی در جهت حفظ منافع این شرکت‌ها گام برمی‌دارد. یکی از اقدامات مهم دولت ترامپ جهت حفظ منافع شرکت‌های بزرگ، کاهش مالیات این شرکت‌ها و مدیران مسئول آنها بوده اســت. کاهش مالیات افراد ثروتمند روندی است که بعد از جنگ جهانی دوم از ســوی تمامی‌ دولتمداران در آمریکا دنبال شد بطوری که مالیات آنــان از حدود ۹۰ درصد به کمتر از ۳۵ درصد در ســال‌های اخیر کاهش یافته است. ولی به راســتی راه مقابله با غول‌های بزرگ اقتصادی چیست؟ اگر آنان نهادهای اقتصادی و تصمیم‌گیری را در اختیار دارند آیا می‌توان نفوذ آنان را کاهش داد؟ آنهم در حالی که این شــرکت‌ها نیز در نهایت همچنان به رأی مردم برای فرستادن افراد خود به نهادهای تصمیم‌گیری نیاز دارند؟ یک راه این است که مردم از قدرت رأی خود استفاده کرده و در هر انتخاباتی از نامزدهای مستقل حمایت کنند؛ نامزدهایی که در جهت منافع شرکت‌های بزرگ حرکت نمی‌کنند. برنی سندرز در انتخابات ریاســت جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا موفق به ایجاد چنین جنبشی شد. میلیون‌ها نفر با کمک‌های مادی اندک موفق شدند مبارزات انتخاباتی وی را در برابر دو رقیب مورد حمایت شرکت‌های بــزرگ از لحاظ مالــی تأمین کنند. پدیده‌ای کــه او از آن به عنوان «انقلاب سیاسی» نام برد، یعنی مشارکت میلیونی مردم در فرایندهای سیاسی. اگرچه این جنبش در نهایت موفق نشد، ولی این نوید را داد که مشارکت میلیونی افراد جامعه و نه در حاشیه ماندن آنان، تا زمانی که نامزدهای مورد حمایت شرکت‌های بزرگ نیز نیاز به آرای مردم دارند، قادر به مهار غول شرکت‌ها خواهد بود. https://t.me/drrezasaidi

یکی دیگر از تأثیرات جهانی شدن، در گسترش تجارت بین‌الملل دیده می‌شود از جمله تجارت غذا و مواد خوراکی که  به رایج شدن الگوی نامناسب غذایی در کشــورها کمک کرده اســت؛ مانند مصرف بالای انواع آب‌میوه‌ی غیرتازه و نوشابه‌های گازدار که در ایران نیز به فراوانی مصرف می‌شود. جنبه‌های مثبت جهانی شــدن فقــط با اثرات منفی در حوزه بهداشــت و سلامت همراه نبوده و اثرات مثبتی هم داشته اســت. امروزه دسترسی بــه اطلاعات، خدمــات بهداشــتی را به صورت کالایی درآورده  که بیماران و ســایر افراد جامعه حتی در مناطــق دورافتاده می‌توانند به آن دسترســی داشته باشند. اکتشافات و تازه‌های پزشــکی نیز در مقایسه با گذشته، زودتر در دسترس جامعه قرار می‌گیرند. امروزه به علت ارتباط محققان با یکدیگر، اکتشافات پزشــکی و علمی‌ با سرعت بیشتری انجام می‌شود. یک نمونه شاخص در اینباره، همکاری محققان در ســطح بین‌المللــی با یکدیگر بود که به تشخیص سریع شیوع عارضه‌های حاد تنفسی (سارس) یا بیماری ابولا کمک کرد. این ارتباطات همچنین به مؤسسات بین‌المللی کمک کرده تا با همکاری یکدیگر برای مبارزه با معضلاتی مانند سرطان و مصرف سیگار اقدام کنند. جهانی شدن پدیده‌ای است که از بین نخواهد رفت. این پدیده مانند بسیاری از پدیده‌های دیگر یک شمشــیر دولبه است. بر ما است که از جهات مثبت آن اســتفاده کنیم. با استفاده از خود این پدیده می‌توان به مبارزه با جنبه‌های منفی آن نیز پرداخت. استفاده از ابزار جهانی شدن می‌تواند به ما کمک کند که به هم‌میهنان خود در ایران نیز آموزش و اطلاعات دقیق بدهیم و کیفیت خدمات بهداشت و درمان را بهبود بخشیم. https://t.me/drrezasaidi

جهانی شدن (Globalization ) و اثرات آن بر سلامت و بهداشت جهانی شدن پدیده پیچیده‌ای اســت که جوانب گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی دارد. این پدیده مرزهای کشــورها را درنوردیــده و به یک فرایند ملی یا بین‌المللی تبدیل شــده اســت. اینکه این پدیده از کی و کجا شــروع شده، از لحاظ تاریخی قابل بحث اســت. در چند دهه اخیر به علت پیشرفت‌های علمی، به ویژه در زمینه علوم و فناوری اطلاعات، این پدیده ســرعت فوق‌العاده‌ای یافته است، بطوری که این عصر را عصر جهانی شدن نوین نامیده‌اند. امروزه تأثیرات پیچیده این پدیده، در تمامی‌ جنبه‌های زندگی جوامع مشــهود است، از جمله این پدیده در حوزه بهداشــت و سلامت در ایران و جهان با اثرات مثبــت و منفی همراه بوده اســت. یکی از تأثیــرات منفی این پدیده در جهان و ایران، مشــکلات بهداشتی مانند افزایش بیماری‌های غیرواگیر شامل چاقی، فشار خون بالا، دیابت و انواع سرطان‌ است. همچنین مصرف دخانیات و الکل را هم باید در این زمره برشــمرد. طبق آمار ســازمان جهانی بهداشت، شمار موارد مرگ به علت مصرف دخانیات در دو دهه آینــده به ۱۰ میلیون خواهد رســید. بیش از ۷۰ درصد این مرگ‌ها به علت سرطان ریه، بیماری‌های کبدی، بیماری‌های ریوی، بیماری‌های قلبی و دیابت اســت. در ایران نیز آثار این مشکلات به تدریج خود را نشــان داده‌اند. مطالعات پروژه «کوهورت گلســتان» در ایران نشان داده است که استعمال دخانیات، به ویژه قلیان در جوانان بین دختران و زنان جوان در حال افزایش اســت. این بررســی همچنین نشان داده که مصرف ســیگار با خطر مرگ زودرس همراه است. بر اساس برآورد سازمان جهانی بهداشــت، تا ســال ۲۰۲۰ ،بیماری‌های غیرواگیر مانند دیابت، بیماری‌های قلبی- عروقی و چاقی دوســوم کل بیماری‌های جهان را تشــکیل خواهنــد داد. در حال حاضر نیز ایــن میزان ۴۰ درصد است. این افزایش به دلیل رژیم غذایی غیرسالم (مملو از قند و چربی)، عدم تحرک و مصرف سیگار است.  انقلاب ارتباطات یکــی از عواملــی که بــه پدیده جهانی شــدن در عصــر ما کمک کــرده، انقلاب در فناوری اطلاعات اســت. اینترنت، فضای مجازی و ماهواره‌ها دسترســی به اطلاعات را بسیار آسان کرده‌اند. صنایع غذایی و دخانیات با بهره گرفتن از این تغییرات، بازاریابی وسیعی در سطح دنیا انجام داده‌اند. اگرچه دسترســی آزاد به اطلاعات به خودی خود پدیده خوبی اســت، ولی اینترنت و فضای مجازی مملو از اطلاعات غلط نیز هست. عادات غذایی نامناسب، استفاده از غذاهای آماده یا به اصطلاح «فست فود»، زندگی ماشــینی، عدم تحرک، مصرف سیگار و الکل از پیامدهای این فناوری در جهان است. مطالعات «کوهورت» در ایران نشان داده است که ۱۰ میلیون ایرانی به بیماری فشار خون مبتلا هستند؛ یعنی نیمی‌ از افراد بالای ۵۰ سال از این بیماری رنج می‌برند. سالانه ۵۰۰هزار نفر در ایران دچار ســکته‌ قلبی و مغزی می‌شوند و ۱۵۰هزار نفر از آنان به همین دلیل جان خود را از دست می‌دهند. از طرف دیگر سن سکته‌ قلبی و مغزی در ایران ۱۰ سال کمتر از متوسط جهانی است. کم‌تحرکی در ایرانیان بسیار شایع اســت و ایرانیان از کم‌تحرک ترین مردمان جهان به شمار می‌روند. یک چهارم افراد در یک مطالعه «کوهورت» در ایران، به درجاتی از نارســایی کلیه دچارند. میزان انواع سرطان‌ در ۲۵ سال گذشته در ایران دو برابر شده است. مصرف مواد مخدر در ایران بسیار بالاست. چاقی که از آن به عنوان «عارضه‌» یا «بیماری رفاه» و «زیاده‌خواری» نام برده می‌شود نیز در مردان و زنان ایران رو به افزایش است.  تغییر سبک زندگی پدیده جهانی شدن بطور مستقیم و غیرمستقیم بر این مشکلات تندرستی و بهداشتی در ایران نقش داشته است. یکی از اثرات پدیده جهانی شدن و ارتباطات ناشی از آن، گسترش شیوه زندگی خاصی در جوامع جهانی و نیز ایران است، ازجمله می‌توان به رژیم غذایی ناسالم، عدم تحرک، مصرف سیگار، الکل و مواد مخدر اشاره کرد. این سبک رفتار تأثیرات زیادی بر سلامت و بهداشت در ایران نیز گذاشته است. بسیاری از بیماری‌های مزمن که امروزه جوامع با آن درگیرند، به دلیل شیوه‌های نامناسب زندگی است که در بالا یادآوری شد؛ به عنوان مثال، تغذیه‌ی حاوی مقادیر زیــاد نمک، قند و چربی با بیماری‌های قلبی- عروقی و دیابت و همچنین چاقی مرتبط است. مصرف سیگار، الکل و مواد مخدر با بسیاری از سرطان‌ها مانند ســرطان‌ ریه و دســتگاه گوارش ارتباط دارد. عدم تحرک و رژیم غذایی ناسالم از علل اصلی بیماری‌هایی مانند چاقی، کبد چرب و دیابت است. آموزش‌های لازم می‌توانند به تغییر این سبک زندگی بطور مثبت کمک کنند.

یکی دیگر از تأثیرات جهانی شدن، در گسترش تجارت بین‌الملل دیده می‌شود از جمله تجارت غذا و مواد خوراکی که  به رایج شدن الگوی نامناسب غذایی در کشــورها کمک کرده اســت؛ مانند مصرف بالای انواع آب‌میوه‌ی غیرتازه و نوشابه‌های گازدار که در ایران نیز به فراوانی مصرف می‌شود. جنبه‌های مثبت جهانی شــدن فقــط با اثرات منفی در حوزه بهداشــت و سلامت همراه نبوده و اثرات مثبتی هم داشته اســت. امروزه دسترسی بــه اطلاعات، خدمــات بهداشــتی را به صورت کالایی درآورده  که بیماران و ســایر افراد جامعه حتی در مناطــق دورافتاده می‌توانند به آن دسترســی داشته باشند. اکتشافات و تازه‌های پزشــکی نیز در مقایسه با گذشته، زودتر در دسترس جامعه قرار می‌گیرند. امروزه به علت ارتباط محققان با یکدیگر، اکتشافات پزشــکی و علمی‌ با سرعت بیشتری انجام می‌شود. یک نمونه شاخص در اینباره، همکاری محققان در ســطح بین‌المللــی با یکدیگر بود که به تشخیص سریع شیوع عارضه‌های حاد تنفسی (سارس) یا بیماری ابولا کمک کرد. این ارتباطات همچنین به مؤسسات بین‌المللی کمک کرده تا با همکاری یکدیگر برای مبارزه با معضلاتی مانند سرطان و مصرف سیگار اقدام کنند. جهانی شدن پدیده‌ای است که از بین نخواهد رفت. این پدیده مانند بسیاری از پدیده‌های دیگر یک شمشــیر دولبه است. بر ما است که از جهات مثبت آن اســتفاده کنیم. با استفاده از خود این پدیده می‌توان به مبارزه با جنبه‌های منفی آن نیز پرداخت. استفاده از ابزار جهانی شدن می‌تواند به ما کمک کند که به هم‌میهنان خود در ایران نیز آموزش و اطلاعات دقیق بدهیم و کیفیت خدمات بهداشت و درمان را بهبود بخشیم. https://t.me/drrezasaidi

تغییرات آب و هوایی سلامت جوامع بشری را تهدید می‌کند امروزه تغییرات اقلیمی‌ و آب وهوا تمامی‌ جوانب زندگی انسان را تحت تأثیر خود قرار داده اســت. متوسط دمای کره زمین حدود یک درجه افزایش یافته. غلظت دی اکسیدکربن در جوّ کره زمین در حال افزایش است. افزایــش دمــا و گازهــای گلخانــه‌ای علاوه بــر اثرات ســوء زیست محیطی، سلامت انســان را نیز بطور مستقیم و غیرمستقیم بــه مخاطره انداخته اســت. برای نمونه، افزایــش درجه حرارت منجر بــه گرمازدگی یا افزایش بیماری‌های قابل انتقال از حشــرات می‌شــود. از طرف دیگر، تغییرات اقلیمی‌ با افزایش خطرات ناشــی از ســیل و بلایای طبیعی، نوع بشــر را در معــرض اختلالات روانی ناشــی از حوادث مانند اضطراب و افســردگی قرار می‌دهد. افزایش غلظت دی اکسیدکربن روی محصولات کشــاورزی نیز تأثیرات سوء نظیر کاهش پروتئین و ویتامین‌ها می‌گذارد. این تغییرات روی بدن انسان اثرات سوء داشته و به افزایش بیماری‌های غیرواگیر می‌انجامد. افزایش دما به ویژه در افراد سالخورده می‌تواند به افزایش انواع بیماری‌ها نظیر اسهال و مالاریا منجر شود. تخمین زده می‌شــود که تغییــرات اقلیمی‌ می‌تواند سالانه منجر به مرگ حــدود ۵۰۰ هزار نفر در جهان شــود. تغییرات اقلیمی‌ با افزایش آلاینده‌ها در هوا نیز همراه است که می‌تواند با افزایش بیماری‌های غیرواگیــر نظیر بیماری‌های قلبی و ریوی همراه باشــد. بیماری‌های مزمــن کلیوی نیز بر اثر تغییرات اقلیمی‌ و افزایش دما رو به افزایش اســت. این موضــوع به ویــژه در مناطق گرم و خشــک جهان نظیر خاورمیانه و آمریکای مرکزی بیشتر نمود دارد. مطالعات میدانی در ایران نشان می‌دهد که حدود یک چهارم جمعیــت از درجاتی از نارســایی کلیــه رنج می‌برنــد. در آمریکای مرکزی نیز در کشــورهایی نظیر نیکاراگوئه و الســالوادور، نیمی‌از مرگ‌ها بر اثر بیماری‌های کلیوی اســت. به نظر می‌رسد این مسئله با افزایش درجه حرارت و در نتیجه گرمازدگی و کم‌آبی ناشــی از آن مرتبط باشــد. در مطالعات علمی، گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی‌ با افزایش مرگ و میر، نیاز به بستری شدن در بیمارستان، بیماری‌های قلبی- ریوی، مشکلات زایمان، انواع سرطان‌ها و بیماری‌های روانی همراه بوده اســت. افزایش این بیماری‌ها با کاهش بازدهی افراد و افزایش فقر، به ویژه در اقشــار آسیب‌پذیر همراه است. کادر درمان، نظام بهداشــت و سیاســت‌گذاران باید از این تغییرات آگاهی داشته باشند تا بتوان با اثرات نامطلوب آنها مقابله کرد. یکی از مهم‌ترین مشکلات مبارزه با افزایش درجه حرارت و دی اکسیدکربن، هزینه این کار است. تأکید بر اثرات سوء تغییرات اقلیمی‌ و آب و هوا بر سلامت انسان یکی از بهترین راه‌های مبارزه جهت ســرمایه‌گذاری در این زمینه اســت. سیاست‌گذاری در جهت کاهش گازهای گلخانه‌ای در نهایت به نفع جامعه و بشریت اســت. برخی از این اقدامات عبارتند از: کاهش اســتفاده از منابع فسیلی انرژی نظیر ذغال ســنگ و مشتقات نفتی بهبود وســایل حمل و نقل عمومی‌ بهبود سیستم‌های کشاورزی و غذایی کاهش استفاده از سوخت‌های فسیلی با کاهش آلاینده‌های هوا به کاهش بیماری‌های قلبی– ریوی، سکته مغزی، انواع سرطان‌ و دیابت منجر خواهد شد. در سال ۲۰۱۶ بسیاری از کشورهای جهان جهت کاهش گازهای گلخانه‌ای و مقابله با گرمایش زمین، معاهده پاریــس را امضا کردنــد. هدف این معاهده این اســت که با کاهش گازهای گلخانه‌ای با گرمایش زمین مقابله شود. نقــش کادر درمان  و بهداشــت در سراسر جهان در ایــن زمینه بســیار تعیین‌کننده است. سیاســت‌گذاران حوزه بهداشت و درمان نیز باید بــا اتخاذ تصمیمات صحیح از عوارض ســوء این پدیده بر سلامت جامعه جلوگیری کنند. تشــویق رفتارهای بهداشــتی صحیح نظیر عدم اســتفاده از دخانیات یا افزایش تحــرک می‌تواند در این زمینه بسیار کمک کننده باشــد. دولتمردان نیز باید از سیاست‌های پرخطر برای محیط زیســت اجتناب ورزند. افزایش دانش عمومی‌ در زمینه تغییرات اقلیمی‌ و آب و هوایی و تأمین بودجه تحقیقات در این زمینه نیــز می‌تواند در شــناخت بهتر این پدیده و ارائــه راهکارهای عملی یاری‌رسان باشد. https://t.me/drrezasaidi

به همین دلیل، پیشگیری از نسل‌کشی تنها با واکنش به کشتار ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مقابله با تبعیض، دفاع از حقوق برابر شهروندان، مبارزه با نفرت‌پراکنی، حفظ آزادی رسانه‌ها و پاسخگو نگه داشتن حکومت‌هاست. تاریخ صد سال گذشته نشان می‌دهد که هرگاه این هشدارهای اولیه نادیده گرفته شده‌اند، بهای آن را انسان‌های بی‌شماری با جان خود پرداخته‌اند. https://t.me/drrezasaidi

نسل‌کشی؛ فرآیندی تدریجی، نه یک رویداد ناگهانی نسل‌کشی، بر اساس کنوانسیون سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸، به اقداماتی گفته می‌شود که با قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام می‌شود. تجربه قرن بیستم و بیست‌ویکم نشان داده است که تقریباً همه نسل‌کشی‌ها مسیر مشابهی را طی کرده‌اند. مرحله نخست: حاشیه‌راندن (Marginalization) فرآیند نسل‌کشی معمولاً با جدا کردن یک گروه از بدنه جامعه آغاز می‌شود. حکومت یا گروه‌های افراطی، آن گروه را «غریبه»، «بیگانه» یا «غیرخودی» معرفی می‌کنند و به تدریج حضور آن را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محدود می‌سازند. در میانمار، مسلمانان روهینگیا سال‌ها از مشارکت سیاسی و بسیاری از حقوق شهروندی محروم بودند. در آلمان نازی نیز یهودیان به تدریج از زندگی عمومی کنار گذاشته شدند. مرحله دوم: تبعیض (Discrimination) پس از حاشیه‌راندن، تبعیض به صورت قوانین و سیاست‌های رسمی ظاهر می‌شود. حقوق شهروندی محدود می‌شود، دسترسی به آموزش، اشتغال، مالکیت یا آزادی رفت‌وآمد کاهش می‌یابد. برای نمونه، قوانین نورنبرگ در آلمان نازی، یهودیان را از حقوق اساسی محروم کرد. در میانمار نیز قانون تابعیت سال ۱۹۸۲ عملاً بسیاری از روهینگیا را بی‌تابعیت کرد. مرحله سوم: انسان‌زدایی (Dehumanization) یکی از خطرناک‌ترین مراحل، انسان‌زدایی است. در این مرحله، تبلیغات حکومتی یا رسانه‌ای، گروه هدف را با واژه‌هایی مانند «حیوان»، «انگل»، «تروریست»، «خائن» یا «تهدید برای کشور» معرفی می‌کند. وقتی یک گروه از جایگاه انسانی خود خارج شود، اعمال خشونت علیه آن برای بخشی از جامعه آسان‌تر توجیه می‌شود. در بحران روهینگیا، تحقیقات بین‌المللی نشان داد که شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه فیسبوک، به انتشار گسترده نفرت‌پراکنی و اطلاعات نادرست علیه روهینگیا کمک کردند و این امر فضای عمومی را برای خشونت آماده‌تر ساخت. مرحله چهارم: آزار و تعقیب (Persecution) در این مرحله، خشونت سازمان‌یافته آغاز می‌شود. بازداشت‌های گسترده، تخریب خانه‌ها، مصادره اموال، محدودیت دسترسی به غذا و درمان، اخراج اجباری و آوارگی از جمله ویژگی‌های این مرحله است. بسیاری از قربانیان در این مرحله تلاش می‌کنند کشور خود را ترک کنند، اما اغلب راه گریزی ندارند. مرحله پنجم: نابودی (Extermination) در این مرحله، هدف از میان بردن بخشی یا تمام یک گروه انسانی است. این نابودی می‌تواند از طریق کشتار جمعی، اردوگاه‌های مرگ، گرسنگی دادن عمدی، اعدام‌های گسترده یا سایر اشکال خشونت سازمان‌یافته صورت گیرد. مرحله ششم: انکار (Denial) انکار تقریباً همیشه آخرین مرحله نسل‌کشی است. عاملان جنایت تلاش می‌کنند شواهد را از بین ببرند، تعداد قربانیان را کمتر نشان دهند، مسئولیت را انکار کنند یا قربانیان را مقصر جلوه دهند. انکار، علاوه بر جلوگیری از اجرای عدالت، خطر تکرار چنین جنایت‌هایی را نیز افزایش می‌دهد. مهم‌ترین نسل‌کشی‌های صد سال اخیر تجربه یک قرن گذشته نشان می‌دهد که این الگو بارها تکرار شده است: هولوکاست (۱۹۴۱–۱۹۴۵): قتل حدود شش میلیون یهودی توسط حکومت نازی آلمان، پس از سال‌ها تبلیغات نفرت، تبعیض قانونی و انسان‌زدایی. کامبوج (۱۹۷۵–۱۹۷۹): حکومت خمرهای سرخ موجب مرگ حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر شد و برخی اقلیت‌های قومی و مذهبی به طور خاص هدف نسل‌کشی قرار گرفتند. رواندا (۱۹۹۴): در حدود صد روز، نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر، عمدتاً از قوم توتسی، پس از سال‌ها تبلیغات نفرت‌آمیز کشته شدند. بوسنی و سربرنیتسا (۱۹۹۵): بیش از هشت هزار مرد و نوجوان مسلمان بوسنیایی در سربرنیتسا به قتل رسیدند؛ این کشتار از سوی دادگاه‌های بین‌المللی نسل‌کشی شناخته شده است. دارفور سودان (از ۲۰۰۳): حملات گسترده به غیرنظامیان، صدها هزار کشته و میلیون‌ها آواره بر جای گذاشت و موضوع رسیدگی‌های بین‌المللی قرار گرفت. نسل‌کشی ایزدی‌ها توسط داعش (از ۲۰۱۴): هزاران ایزدی کشته و زنان و کودکان بسیاری به بردگی گرفته شدند؛ این اقدامات از سوی سازمان ملل و شماری از کشورها نسل‌کشی شناخته شده است. روهینگیا در میانمار (۲۰۱۶–۲۰۱۷): هزاران نفر کشته و بیش از ۷۰۰ هزار نفر آواره شدند و پرونده اتهام نسل‌کشی در مراجع بین‌المللی در حال رسیدگی است. نتیجه‌گیری مهم‌ترین درس تاریخ آن است که نسل‌کشی از گلوله آغاز نمی‌شود؛ از کلمات آغاز می‌شود. از زمانی که گروهی از انسان‌ها «دیگری» معرفی می‌شوند، حقوقشان محدود می‌شود، کرامت انسانی‌شان انکار می‌شود و نفرت به امری عادی تبدیل می‌گردد، جامعه وارد مسیری خطرناک می‌شود که اگر متوقف نشود، می‌تواند به آزار، کشتار و در نهایت نسل‌کشی بینجامد.

به همین دلیل، پیشگیری از نسل‌کشی تنها با واکنش به کشتار ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مقابله با تبعیض، دفاع از حقوق برابر شهروندان، مبارزه با نفرت‌پراکنی، حفظ آزادی رسانه‌ها و پاسخگو نگه داشتن حکومت‌هاست. تاریخ صد سال گذشته نشان می‌دهد که هرگاه این هشدارهای اولیه نادیده گرفته شده‌اند، بهای آن را انسان‌های بی‌شماری با جان خود پرداخته‌اند. https://t.me/drrezasaidi

تولد «نظام»: هنگامی که حکومت جای ایران و امت جای ملت را گرفت انقلاب ۱۳۵۷ تنها به تغییر حکومت در ایران منجر نشد؛ بلکه از نگاه بسیاری از منتقدان، مفاهیم بنیادین سیاست و هویت ملی را نیز دگرگون کرد. یکی از مهم‌ترین این دگرگونی‌ها، ظهور مفهومی به نام «نظام» بود؛ مفهومی که به تدریج به موجودیتی مستقل از کشور و مردم تبدیل شد و حفظ آن به عنوان عالی‌ترین هدف حکومت تعریف گردید. در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، بارها این گزاره تکرار شده است که «حفظ نظام از اوجب واجبات است». این عبارت که در اندیشه سیاسی روح‌الله خمینی جایگاه مهمی یافت و بعدها در سخنان و سیاست‌های علی خامنه‌ای نیز بر حفظ و بقای نظام تأکید شد، بیانگر این دیدگاه است که بقای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر بسیاری از ملاحظات دیگر، از جمله مصلحت‌های روزمره حکومت، تقدم دارد. منتقدان این رویکرد استدلال می‌کنند که در عمل، این اصل موجب شده است که منافع و بقای «نظام» بر منافع ملی اولویت پیدا کند. در یک دولت ملی، حکومت معمولاً ابزاری برای تأمین منافع کشور و شهروندان تلقی می‌شود؛ یعنی دولت وسیله است و ملت و کشور هدف. اما از منظر منتقدان جمهوری اسلامی، این رابطه در جمهوری اسلامی وارونه شد. به جای آنکه نظام در خدمت ایران باشد، ایران در خدمت حفظ نظام قرار گرفت. در چنین نگاهی، موفقیت یا شکست سیاست‌ها نه با معیار رفاه مردم، توسعه کشور یا امنیت ملی، بلکه با میزان تأثیر آنها بر بقای نظام سنجیده می‌شود. این جابه‌جایی مفهومی تنها به واژه «نظام» محدود نماند. در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، واژه «امت» نیز جایگاه ویژه‌ای یافت. در اندیشه سیاسی اسلام‌گرایان انقلابی، امت اسلامی جامعه‌ای فراتر از مرزهای ملی است که بر پایه دین تعریف می‌شود، نه تابعیت یا ملیت. از نگاه منتقدان، تأکید بر مفهوم امت سبب شد که مفهوم «ملت ایران» و هویت ملی در برخی عرصه‌ها به حاشیه رانده شود و اولویت‌های فراملی و ایدئولوژیک بر منافع ملی غلبه یابد. در نتیجه، سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز بر پایه حمایت از آنچه «محور مقاومت» یا آرمان‌های جهان اسلام خوانده می‌شود، شکل گرفت. حامیان این سیاست آن را بخشی از تعهدات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی می‌دانند، اما منتقدان معتقدند که این رویکرد در مواردی منابع کشور را صرف اهدافی خارج از منافع مستقیم ایران کرده و هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی قابل توجهی بر کشور تحمیل کرده است. وقتی بقای نظام به مهم‌ترین ارزش سیاسی تبدیل شود، بسیاری از نهادهای حکومتی نیز مأموریت اصلی خود را نه خدمت به مردم، بلکه حفاظت از نظام تعریف می‌کنند. در چنین شرایطی، امنیت، قانون، رسانه، آموزش و حتی اقتصاد نیز ممکن است بیش از آنکه در خدمت شهروندان باشند، در خدمت استمرار ساختار سیاسی قرار گیرند. این تغییر در نظام مفهومی، رابطه دولت و ملت را نیز دگرگون می‌کند. در یک نظام مردم‌سالار، مشروعیت حکومت از رضایت شهروندان سرچشمه می‌گیرد و حکومت خود را پاسخگوی ملت می‌داند. اما از دیدگاه منتقدان جمهوری اسلامی، هنگامی که «نظام» به ارزش مطلق تبدیل شود، مردم بیش از آنکه صاحبان حکومت باشند، به عنوان پشتیبانان و حافظان نظام تعریف می‌شوند و بقای ساختار سیاسی بر خواست عمومی تقدم می‌یابد. یکی از مهم‌ترین چالش‌های ایران معاصر، بازگرداندن جایگاه طبیعی مفاهیم «ایران» و «ملت ایران» در مرکز سیاست است؛ به گونه‌ای که حکومت دوباره وسیله‌ای برای تأمین منافع ملی و رفاه شهروندان باشد، نه هدفی که همه چیز در خدمت حفظ آن قرار گیرد. از این منظر، تفاوت میان «نظام» و «ایران» تفاوتی بنیادین است: ایران یک کشور با تاریخی چند هزار ساله و مردمی متنوع است، در حالی که هر نظام سیاسی، صرف‌نظر از ماهیت آن، نهادی است که مشروعیت و دوامش باید در خدمت مردم و منافع ملی تعریف شود، نه برعکس. https://t.me/drrezasaidi

آیا جنگ به ابزاری برای بقای نظام تبدیل شده است؟ در سال‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید بحران‌های اقتصادی، کاهش مشروعیت سیاسی، افزایش نارضایتی‌های اجتماعی و گسترش شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه، این پرسش مطرح شده است که راهبرد جریان‌های تندرو در جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت چیست. برخی از تحلیلگران و منتقدان بر این باورند که بخشی از تندروهای حاکم، جنگ یا تشدید تنش خارجی را نه صرفاً یک تهدید، بلکه ابزاری برای افزایش انسجام درون حاکمیت و مهار فشارهای داخلی می‌دانند. این دیدگاه بر پایه این فرض استوار است که حکومت‌هایی که با بحران مشروعیت یا نارضایتی گسترده روبه‌رو هستند، ممکن است در شرایط جنگی یا تنش شدید خارجی بتوانند فضای سیاسی را بیش از پیش امنیتی کنند، مخالفان را به حاشیه برانند و افکار عمومی را از مسائل داخلی به تهدیدهای بیرونی معطوف سازند. این پدیده در علوم سیاسی گاهی با عنوان «اثر همبستگی پیرامون پرچم» توصیف می‌شود؛ یعنی در برخی شرایط، تهدید خارجی می‌تواند به طور موقت موجب افزایش حمایت از حکومت شود. از نگاه این منتقدان، جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته همواره بخش مهمی از مشروعیت سیاسی خود را بر وجود تهدیدهای خارجی بنا کرده است. در چنین چارچوبی، دشمن خارجی نه تنها یک واقعیت امنیتی، بلکه بخشی از روایت سیاسی حکومت محسوب می‌شود؛ روایتی که حفظ انسجام داخلی و توجیه محدودیت‌های سیاسی و امنیتی را آسان‌تر می‌کند. منتقدان استدلال می‌کنند که در شرایط کنونی، با کاهش سرمایه اجتماعی، مشکلات اقتصادی، فساد، مهاجرت گسترده نخبگان و اعتراضات مکرر، برخی جریان‌های تندرو ممکن است تشدید تنش با قدرت‌های خارجی را راهی برای جلوگیری از گسترش اعتراضات داخلی بدانند. از این منظر، جنگ یا بحران خارجی می‌تواند زمینه اعلام وضعیت فوق‌العاده، افزایش اختیارات نهادهای امنیتی، محدودتر شدن فضای رسانه‌ای و کاهش امکان شکل‌گیری اعتراضات سازمان‌یافته را فراهم کند. در مقابل، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است حتی اگر برخی افراد یا جریان‌ها از فضای جنگی برای تقویت موقعیت سیاسی خود بهره ببرند، آغاز یا گسترش جنگ لزوماً به سود حکومت نیست. جنگ می‌تواند هزینه‌های سنگین اقتصادی، انسانی و امنیتی ایجاد کند، اختلافات درون حاکمیت را تشدید کند و در صورت طولانی شدن، نارضایتی عمومی را افزایش دهد. تجربه تاریخی کشورهای مختلف نیز نشان می‌دهد که جنگ همیشه به تثبیت حکومت‌ها منجر نمی‌شود و گاه نتیجه‌ای معکوس دارد. به همین دلیل، این ادعا که «تنها راه حفظ نظام، جنگ است» را نمی‌توان به کل ساختار جمهوری اسلامی یا همه مسئولان آن نسبت داد. این بیشتر تحلیلی است که برخی منتقدان درباره بخشی از جریان‌های تندرو و اولویت‌های راهبردی آنان مطرح می‌کنند. در مقابل، برخی دیگر از مسئولان و تحلیلگران نزدیک به حکومت بر ضرورت پرهیز از جنگ و مدیریت تنش از طریق بازدارندگی یا مذاکره تأکید کرده‌اند. در نهایت، آنچه تقریباً مورد توافق بسیاری از تحلیلگران است، این است که هرچه شکاف میان حکومت و جامعه عمیق‌تر شود، هزینه‌های رویارویی خارجی نیز افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، پایداری و ثبات یک کشور بیش از هر چیز به اعتماد عمومی، کارآمدی نهادهای حکومتی، پاسخگویی، و توجه به منافع ملی وابسته است. از این منظر، کاهش تنش‌های داخلی و خارجی و تقویت سرمایه اجتماعی می‌تواند راهی پایدارتر برای حفظ ثبات کشور نسبت به اتکا به فضای امنیتی یا بحران‌های خارجی باشد. https://t.me/drrezasaidi

خطرات فضای مجازی، و هوش مصنوعی : الگوریتم‌های فیسبوک و نقش آنها در نسل‌کشی روهینگیا در میانمار نسل‌کشی روهینگیا در میانمار یکی از تلخ‌ترین فجایع انسانی قرن بیست‌ویکم است. از سال ۲۰۱۶ و به‌ویژه در سال ۲۰۱۷، صدها هزار نفر از مسلمانان روهینگیا از خانه‌های خود رانده شدند، هزاران نفر کشته شدند و ده‌ها روستا به آتش کشیده شد. در کنار نقش ارتش میانمار و گروه‌های افراطی، تحقیقات متعدد نشان داده‌اند که شبکه اجتماعی فیسبوک نیز به دلیل طراحی الگوریتم‌های خود و ناتوانی در مهار نفرت‌پراکنی، در تشدید این بحران نقش مهمی ایفا کرده است. فیسبوک در میانمار صرفاً یک شبکه اجتماعی نبود؛ برای بسیاری از مردم، فیسبوک معادل اینترنت محسوب می‌شد. میلیون‌ها نفر اخبار، اطلاعات سیاسی و اجتماعی خود را تقریباً به طور کامل از این پلتفرم دریافت می‌کردند. در چنین شرایطی، نحوه عملکرد الگوریتم‌های فیسبوک اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد. الگوریتم‌های فیسبوک با هدف افزایش مشارکت کاربران طراحی شده‌اند. این الگوریتم‌ها مطالبی را بیشتر نمایش می‌دهند که احتمال واکنش، اشتراک‌گذاری و اظهار نظر بیشتری داشته باشند. مطالعات نشان داده‌اند که محتوای خشم‌برانگیز، احساسی و افراطی معمولاً تعامل بیشتری ایجاد می‌کند؛ بنابراین چنین محتواهایی بیشتر در معرض دید کاربران قرار می‌گیرند. در میانمار، ارتش و جریان‌های ملی‌گرای افراطی از این ویژگی الگوریتم‌ها به خوبی بهره بردند. هزاران حساب کاربری، صفحه و شبکه هماهنگ ایجاد شد که به طور مستمر مطالبی منتشر می‌کردند که مسلمانان روهینگیا را «مهاجم»، «تروریست»، «تهدید برای بودیسم» یا حتی «غیرانسان» معرفی می‌کرد. الگوریتم‌های فیسبوک، بدون آنکه ماهیت این محتوا را به درستی تشخیص دهند، به دلیل میزان بالای تعامل، آن را به کاربران بیشتری نمایش می‌دادند. یکی از مشکلات اساسی، کمبود شدید نیروی انسانی و سامانه‌های نظارتی برای زبان برمه‌ای بود. در حالی که فیسبوک در بسیاری از کشورهای غربی هزاران ناظر محتوا و ابزارهای پیشرفته تشخیص نفرت‌پراکنی در اختیار داشت، در میانمار ظرفیت نظارت بسیار محدود بود. در نتیجه، بسیاری از مطالب تحریک‌کننده هفته‌ها یا حتی ماه‌ها بدون حذف باقی می‌ماندند. در سال ۲۰۱۸، مأموریت مستقل حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد اعلام کرد که فیسبوک نقش تعیین‌کننده‌ای در گسترش نفرت علیه روهینگیا داشته است. گزارش این هیئت تأکید کرد که این شبکه اجتماعی به ابزاری برای انتشار پیام‌های ضداقلیت و تحریک به خشونت تبدیل شده بود. همچنین در همان سال، فیسبوک پذیرفت که برای جلوگیری از سوءاستفاده از پلتفرم خود در میانمار اقدامات کافی انجام نداده است. افشاگر سابق فیسبوک، Frances Haugen، نیز اسناد داخلی این شرکت را منتشر کرد که نشان می‌داد مدیران فیسبوک از این موضوع آگاه بودند که الگوریتم‌های مبتنی بر افزایش تعامل، محتوای افراطی و نفرت‌انگیز را تقویت می‌کنند، اما تغییرات اساسی برای کاهش این مشکل با تأخیر یا به‌صورت محدود انجام شده بود. البته باید میان نقش فیسبوک و مسئولیت اصلی جنایات تمایز قائل شد. مسئولیت مستقیم کشتار، اخراج اجباری و سایر جنایت‌ها بر عهده ارتش میانمار و افرادی است که این اقدامات را برنامه‌ریزی و اجرا کردند. فیسبوک نه عامل اصلی این جنایت‌ها، بلکه بستری بود که انتشار سازمان‌یافته تبلیغات نفرت‌آمیز را تسهیل و تقویت کرد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این الگوریتم‌ها به افزایش سرعت، گستره و اثرگذاری پروپاگاندا کمک کردند، اما تصمیم به ارتکاب خشونت و اجرای آن توسط انسان‌ها و نهادهای حکومتی اتخاذ شد. تجربه میانمار نشان داد که الگوریتم‌های هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی، اگر تنها بر معیار «افزایش تعامل» طراحی شوند و نظارت مؤثر بر محتوای زیان‌بار وجود نداشته باشد، می‌توانند ناخواسته به تقویت اطلاعات نادرست، نفرت‌پراکنی و حتی خشونت‌های گسترده کمک کنند. این تجربه به یکی از مهم‌ترین نمونه‌های جهانی در بحث مسئولیت اخلاقی و اجتماعی شرکت‌های فناوری تبدیل شده و ضرورت شفافیت الگوریتم‌ها، سرمایه‌گذاری در نظارت محتوایی به زبان‌های محلی و پاسخگویی پلتفرم‌های دیجیتال را بیش از پیش آشکار کرده است. https://t.me/drrezasaidi

– نمونه روشن آن در حوزه اقتصاد و مدیریت منابع ملی است که بارها با نادیده گرفتن توصیه‌های اقتصاددانان، تصمیم‌های کوتاه‌مدت و غیرعلمی گرفته شده و  در نتیجه کشور را دچار انواع بحران‌ها ساخته است. ۵. خطر برای آینده جامعه – همانطور که نیکولز هشدار می‌دهد، نادیده گرفتن تخصص منجر به تصمیم‌های غلط و بحران‌های جدی می‌شود. – در ایران، این امر را در بحران‌های محیط زیستی (خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها)، نظام سلامت (کمبود دارو و مهاجرت پزشکان) و همچنین اقتصاد (تورم و سقوط ارزش پول ملی) به‌ روشنی می‌بینیم. کتاب «مرگ تخصص» به ما یادآوری می‌کند که احترام به دانش تخصصی و حرفه‌ای برای بقای هر جامعه حیاتی است. در ایران امروز، یکی از ریشه‌های بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همین بی‌توجهی به متخصصان و غلبهٔ ایدئولوژی و پوپولیسم بر علم و عقلانیت، بر دانش و خرد، است. اگر جامعه ایران بخواهد از این چرخه‌ی بحران‌ساز و تشدیدشونده بیرون بیاید، باید گوش سپردن به متخصصان مستقل را به عنوان یک اصل حیاتی به سیاست و اجتماع و اقتصاد و همه‌ی عرصه‌های زندگی بازگرداند. https://t.me/drrezasaidi

پدیده «مرگ تخصص» و مسائل روز ایران نویسنده کتاب «مرگ تخصص» (The Death of Expertise) تام نیکولز (Tom Nichols) است. او استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد (Harvard Extension School) بوده و تخصص اصلی‌اش در حوزه سیاست خارجی، امنیت ملی و مسائل نظامی است. تام نیکولز در این کتاب استدلال می‌کند که جامعه امروز با یک بحران روبروست: مردم روز به‌ روز بیشتر اعتبار و مرجعیت متخصصان، پژوهشگران و صاحبان دانش حرفه‌ای را زیر سؤال می‌برند و باور دارند که نظر شخصی آنان به همان اندازه دانش تخصصی ارزش دارد. نکات اصلی کتاب را می‌توان چنین برشمرد: ۱. رشد ضدّ روشنفکری و ضدّ تخصص – بی‌اعتمادی به متخصصان و انکار این واقعیت که بسیاری از دانش‌ها نیازمند سال‌ها آموزش و تجربه‌اند. – ارتقاء «عقل سلیم» یا باور شخصی به جایگاه برابر با تخصص علمی. ۲. نقش اینترنت و رسانه‌های اجتماعی (سوشال مدیا) – اینترنت دسترسی به اطلاعات را همگانی کرده، اما همزمان راه را برای گسترش شایعات و اطلاعات نادرست باز کرده است. – بسیاری از کاربران رسانه‌های اجتماعی «اطلاعات» و «خبر» و «تحلیل» شخصی افراد  را با «دانش» و «فهم اطلاعات» «درک علمی» اشتباه می‌گیرند. – در چنین فضایی، پژواک فریب و جعل و نظریه‌های توطئه تقویت می‌شوند. ۳. آموزش عالی و ذهنیت مصرف‌گرایانه – دانشگاه‌ها گاه دانشجو را مانند «مشتری» می‌بینند و از سختگیری علمی و پرورش فکر و درک مستقل آنان می‌کاهند. – این امر حسّ حق‌ به‌ جانب بودن ایجاد می‌کند که نظر چنین دانشجویی باید هم‌سنگ حقیقت تلقی شود، همانگونه که در بازار، حق با «مشتری» است! ۴. رسانه‌ها و سیاست‌های پوپولیستی – برخی رسانه‌ها و سیاستمداران بی‌اعتمادی به متخصصان را تشویق می‌کنند و آنان را نخبه‌گرا یا جدا از مردم معرفی می‌کنند در حالی که خود مثلا جهت درمان خود یا حل مشکلات و معضلات دیگر فردی و اجتماعی به «تخصص» آنها نیاز دارند. – در یک ارتباط و تأثیرگذاری متقابل، پوپولیسم با تضعیف نهادهای علمی و حرفه‌ای رشد می‌کند. ۵. پیامدهای بی‌اعتنایی به تخصص – در پزشکی، علم، سیاست عمومی و حقوق، نادیده گرفتن نظر متخصصان می‌تواند پیامدهای خطرناک داشته باشد. – در نتیجه، جامعه در معرض تصمیم‌گیری‌های غلط، کاهش اعتماد عمومی و سوء استفاده سیاسی قرار می‌گیرد. ۶. لزوم برقراری توازن – نیکولز این واقعیت را تأیید می‌کند که متخصصان نیز خطا می‌کنند و اساسا پدیده «آزمون و خطا» بخشی از روند فعالیت تخصصی و حرفه‌ای است. اما همزمان کسب تخصص و ارتقاء آن، بر اساس شواهد و مستندات، نقد تطبیقی و مدام و روندهای اصلاحی پیش می‌رود؛ در حالی که صرف «عقیده» و «نظر» غالباً در برابر تصحیح و اصلاح مقاومت می‌کند و اساسا ساکن و راکد است و خود را نیازمند بررسی به روش‌های علمی و تخصصی نمی‌داند. – مردم باید میان احترام به دانش تخصصی و شک علمی و آگاهانه تعادل برقرار کنند. – این کتاب هشدار می‌دهد که کاهش و فرسایش احترام به تخصص در جوامع خطرناک است. نیکولز تأکید دارد که بی‌اعتمادی به متخصصان نه‌تنها کیفیت تصمیم‌گیری جمعی را پایین می‌آورد، بلکه اعتماد اجتماعی و پایه‌های دموکراسی را نیز تضعیف می‌کند. کتاب «مرگ تخصص» تام نیکولز اگرچه درباره بحران بی‌اعتمادی به متخصصان در آمریکا و غرب نوشته شده، ولی وقتی به شرایط امروز ایران نگاه کنیم، شباهت‌ها و درس‌های مهمی برای جامعه ما نیز دارد آنهم در حالی که چند دهه تلاش مداوم جمهوری اسلامی در گسترش خردستیزی و خرافه به این امر دامن نیز زده است. ۱. وضعیت امروز ایران و بی‌اعتمادی گسترده به نخبگان و متخصصان – در ایران امروز، شکاف بزرگی میان مردم و متخصصان شکل گرفته است. – حکومت بسیاری از متخصصان (پزشکان، دانشگاهیان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان) را یا به حاشیه رانده یا سانسور و عوامل خود را جانشین آنها کرده است. – در نتیجه، مردم هم گاه میان متخصص واقعی و «کارشناس حکومتی» تفاوتی قائل نمی‌شوند و به کل از تخصص فاصله می‌گیرند. ۲. رسانه‌های حکومتی و ترویج شبه‌علم – رسانه‌های رسمی بجای تکیه بر دانش تخصصی، اغلب روایت‌های ایدئولوژیک یا شبه‌علمی را پخش می‌کنند (مثلاً در مورد کرونا، محیط‌ زیست، یا اقتصاد). – این امر باعث می‌شود مردم به منابع غیررسمی پناه ببرند، که خود می‌تواند زمینه‌ساز انتقال و دریافت اطلاعات جعلی و شایعات و تئوری‌های توطئه شود. ۳. مهاجرت نخبگان (فرار مغزها) – به‌علت فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از متخصصان ایران را ترک کرده‌اند. – در چنین چرخه‌ی معیوبی، وقتی حضور متخصصان در داخل کشور کم‌رنگ می‌شود، میدان برای افراد غیرمتخصص و تصمیم‌گیران ایدئولوژیک بیشتر باز می‌شود. این دقیقاً مصداق «مرگ تخصص» است. ۴. پوپولیسم و شعارهای سطحی – در سیاست ایران نیز مثل بسیاری از نقاط جهان، شعارهای پوپولیستی و عوام‌پسند جایگزین برنامه‌های علمی و کارشناسی شده‌اند.

– نمونه روشن آن در حوزه اقتصاد و مدیریت منابع ملی است که بارها با نادیده گرفتن توصیه‌های اقتصاددانان، تصمیم‌های کوتاه‌مدت و غیرعلمی گرفته شده و  در نتیجه کشور را دچار انواع بحران‌ها ساخته است. ۵. خطر برای آینده جامعه – همانطور که نیکولز هشدار می‌دهد، نادیده گرفتن تخصص منجر به تصمیم‌های غلط و بحران‌های جدی می‌شود. – در ایران، این امر را در بحران‌های محیط زیستی (خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها)، نظام سلامت (کمبود دارو و مهاجرت پزشکان) و همچنین اقتصاد (تورم و سقوط ارزش پول ملی) به‌ روشنی می‌بینیم. کتاب «مرگ تخصص» به ما یادآوری می‌کند که احترام به دانش تخصصی و حرفه‌ای برای بقای هر جامعه حیاتی است. در ایران امروز، یکی از ریشه‌های بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همین بی‌توجهی به متخصصان و غلبهٔ ایدئولوژی و پوپولیسم بر علم و عقلانیت، بر دانش و خرد، است. اگر جامعه ایران بخواهد از این چرخه‌ی بحران‌ساز و تشدیدشونده بیرون بیاید، باید گوش سپردن به متخصصان مستقل را به عنوان یک اصل حیاتی به سیاست و اجتماع و اقتصاد و همه‌ی عرصه‌های زندگی بازگرداند. https://t.me/drrezasaidi

پدیده «مرگ تخصص» و مسائل روز ایران - تام نیکولز استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در کتاب «مرگ تخصص» استدلال می‌کند که جامعه امروز با یک بحران روبروست: مردم روز به‌ روز بیشتر اعتبار و مرجعیت متخصصان، پژوهشگران و صاحبان دانش حرفه‌ای را زیر سؤال می‌برند و باور دارند که نظر شخصی آنان به همان اندازه دانش تخصصی ارزش دارد. - بسیاری از کاربران رسانه‌های اجتماعی «اطلاعات» و «خبر» و «تحلیل» شخصی افراد  را با «دانش» و «فهم اطلاعات» «درک علمی» اشتباه می‌گیرند. - مردم باید میان احترام به دانش تخصصی و شک علمی و آگاهانه تعادل برقرار کنند. - این کتاب هشدار می‌دهد که کاهش و فرسایش احترام به تخصص در جوامع خطرناک است. نیکولز تأکید دارد که بی‌اعتمادی به متخصصان نه‌تنها کیفیت تصمیم‌گیری جمعی را پایین می‌آورد، بلکه اعتماد اجتماعی و پایه‌های دموکراسی را نیز تضعیف می‌کند. - کتاب «مرگ تخصص» تام نیکولز اگرچه درباره بحران بی‌اعتمادی به متخصصان در آمریکا و غرب نوشته شده، ولی وقتی به شرایط امروز ایران نگاه کنیم، شباهت‌ها و درس‌های مهمی برای جامعه ما نیز دارد آنهم در حالی که چند دهه تلاش مداوم جمهوری اسلامی در گسترش خردستیزی و خرافه به این امر دامن نیز زده است. – نویسنده کتاب «مرگ تخصص» (The Death of Expertise) تام نیکولز (Tom Nichols) است. او استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد (Harvard Extension School) بوده و تخصص اصلی‌اش در حوزه سیاست خارجی، امنیت ملی و مسائل نظامی است. تام نیکولز در این کتاب استدلال می‌کند که جامعه امروز با یک بحران روبروست: مردم روز به‌ روز بیشتر اعتبار و مرجعیت متخصصان، پژوهشگران و صاحبان دانش حرفه‌ای را زیر سؤال می‌برند و باور دارند که نظر شخصی آنان به همان اندازه دانش تخصصی ارزش دارد. نکات اصلی کتاب را می‌توان چنین برشمرد: ۱. رشد ضدّ روشنفکری و ضدّ تخصص – بی‌اعتمادی به متخصصان و انکار این واقعیت که بسیاری از دانش‌ها نیازمند سال‌ها آموزش و تجربه‌اند. – ارتقاء «عقل سلیم» یا باور شخصی به جایگاه برابر با تخصص علمی. ۲. نقش اینترنت و رسانه‌های اجتماعی (سوشال مدیا) – اینترنت دسترسی به اطلاعات را همگانی کرده، اما همزمان راه را برای گسترش شایعات و اطلاعات نادرست باز کرده است. – بسیاری از کاربران رسانه‌های اجتماعی «اطلاعات» و «خبر» و «تحلیل» شخصی افراد  را با «دانش» و «فهم اطلاعات» «درک علمی» اشتباه می‌گیرند. – در چنین فضایی، پژواک فریب و جعل و نظریه‌های توطئه تقویت می‌شوند. ۳. آموزش عالی و ذهنیت مصرف‌گرایانه – دانشگاه‌ها گاه دانشجو را مانند «مشتری» می‌بینند و از سختگیری علمی و پرورش فکر و درک مستقل آنان می‌کاهند. – این امر حسّ حق‌ به‌ جانب بودن ایجاد می‌کند که نظر چنین دانشجویی باید هم‌سنگ حقیقت تلقی شود، همانگونه که در بازار، حق با «مشتری» است! ۴. رسانه‌ها و سیاست‌های پوپولیستی – برخی رسانه‌ها و سیاستمداران بی‌اعتمادی به متخصصان را تشویق می‌کنند و آنان را نخبه‌گرا یا جدا از مردم معرفی می‌کنند در حالی که خود مثلا جهت درمان خود یا حل مشکلات و معضلات دیگر فردی و اجتماعی به «تخصص» آنها نیاز دارند. – در یک ارتباط و تأثیرگذاری متقابل، پوپولیسم با تضعیف نهادهای علمی و حرفه‌ای رشد می‌کند. ۵. پیامدهای بی‌اعتنایی به تخصص – در پزشکی، علم، سیاست عمومی و حقوق، نادیده گرفتن نظر متخصصان می‌تواند پیامدهای خطرناک داشته باشد. – در نتیجه، جامعه در معرض تصمیم‌گیری‌های غلط، کاهش اعتماد عمومی و سوء استفاده سیاسی قرار می‌گیرد. ۶. لزوم برقراری توازن – نیکولز این واقعیت را تأیید می‌کند که متخصصان نیز خطا می‌کنند و اساسا پدیده «آزمون و خطا» بخشی از روند فعالیت تخصصی و حرفه‌ای است. اما همزمان کسب تخصص و ارتقاء آن، بر اساس شواهد و مستندات، نقد تطبیقی و مدام و روندهای اصلاحی پیش می‌رود؛ در حالی که صرف «عقیده» و «نظر» غالباً در برابر تصحیح و اصلاح مقاومت می‌کند و اساسا ساکن و راکد است و خود را نیازمند بررسی به روش‌های علمی و تخصصی نمی‌داند. – مردم باید میان احترام به دانش تخصصی و شک علمی و آگاهانه تعادل برقرار کنند. – این کتاب هشدار می‌دهد که کاهش و فرسایش احترام به تخصص در جوامع خطرناک است. نیکولز تأکید دارد که بی‌اعتمادی به متخصصان نه‌تنها کیفیت تصمیم‌گیری جمعی را پایین می‌آورد، بلکه اعتماد اجتماعی و پایه‌های دموکراسی را نیز تضعیف می‌کند. کتاب «مرگ تخصص» تام نیکولز اگرچه درباره بحران بی‌اعتمادی به متخصصان در آمریکا و غرب نوشته شده، ولی وقتی به شرایط امروز ایران نگاه کنیم، شباهت‌ها و درس‌های مهمی برای جامعه ما نیز دارد آنهم در حالی که چند دهه تلاش مداوم جمهوری اسلامی در گسترش خردستیزی و خرافه به این امر دامن نیز زده است. ۱. وضعیت امروز ایران و بی‌اعتمادی گسترده به نخبگان و متخصصان

– در ایران امروز، شکاف بزرگی میان مردم و متخصصان شکل گرفته است. – حکومت بسیاری از متخصصان (پزشکان، دانشگاهیان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان) را یا به حاشیه رانده یا سانسور و عوامل خود را جانشین آنها کرده است. – در نتیجه، مردم هم گاه میان متخصص واقعی و «کارشناس حکومتی» تفاوتی قائل نمی‌شوند و به کل از تخصص فاصله می‌گیرند. ۲. رسانه‌های حکومتی و ترویج شبه‌علم – رسانه‌های رسمی بجای تکیه بر دانش تخصصی، اغلب روایت‌های ایدئولوژیک یا شبه‌علمی را پخش می‌کنند (مثلاً در مورد کرونا، محیط‌ زیست، یا اقتصاد). – این امر باعث می‌شود مردم به منابع غیررسمی پناه ببرند، که خود می‌تواند زمینه‌ساز انتقال و دریافت اطلاعات جعلی و شایعات و تئوری‌های توطئه شود. ۳. مهاجرت نخبگان (فرار مغزها) – به‌علت فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از متخصصان ایران را ترک کرده‌اند. – در چنین چرخه‌ی معیوبی، وقتی حضور متخصصان در داخل کشور کم‌رنگ می‌شود، میدان برای افراد غیرمتخصص و تصمیم‌گیران ایدئولوژیک بیشتر باز می‌شود. این دقیقاً مصداق «مرگ تخصص» است. ۴. پوپولیسم و شعارهای سطحی – در سیاست ایران نیز مثل بسیاری از نقاط جهان، شعارهای پوپولیستی و عوام‌پسند جایگزین برنامه‌های علمی و کارشناسی شده‌اند. – نمونه روشن آن در حوزه اقتصاد و مدیریت منابع ملی است که بارها با نادیده گرفتن توصیه‌های اقتصاددانان، تصمیم‌های کوتاه‌مدت و غیرعلمی گرفته شده و  در نتیجه کشور را دچار انواع بحران‌ها ساخته است. ۵. خطر برای آینده جامعه – همانطور که نیکولز هشدار می‌دهد، نادیده گرفتن تخصص منجر به تصمیم‌های غلط و بحران‌های جدی می‌شود. – در ایران، این امر را در بحران‌های محیط زیستی (خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها)، نظام سلامت (کمبود دارو و مهاجرت پزشکان) و همچنین اقتصاد (تورم و سقوط ارزش پول ملی) به‌ روشنی می‌بینیم. کتاب «مرگ تخصص» به ما یادآوری می‌کند که احترام به دانش تخصصی و حرفه‌ای برای بقای هر جامعه حیاتی است. در ایران امروز، یکی از ریشه‌های بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همین بی‌توجهی به متخصصان و غلبهٔ ایدئولوژی و پوپولیسم بر علم و عقلانیت، بر دانش و خرد، است. اگر جامعه ایران بخواهد از این چرخه‌ی بحران‌ساز و تشدیدشونده بیرون بیاید، باید گوش سپردن به متخصصان مستقل را به عنوان یک اصل حیاتی به سیاست و اجتماع و اقتصاد و همه‌ی عرصه‌های زندگی بازگرداند. https://t.me/drrezasaidi

مقدمه حملات نظامی آمریکا به اهداف جمهوری اسلامی، افزون بر پیامدهای نظامی و امنیتی، بر معادلات داخلی ایران و جنبش اعتراضی مردم نیز اثر گذاشته است. این پرسش مطرح می‌شود که آیا این حملات به جنبش مردم برای گذار از جمهوری اسلامی کمک کرده یا مانعی بر سر راه آن ایجاد کرده است؟ پاسخ به این پرسش، پیچیده است و نیازمند تفکیک میان اهداف آمریکا و اهداف جنبش مردمی ایران است. اهداف آمریکا با اهداف مردم ایران یکسان نیست هدف اصلی ایالات متحده از حملات نظامی، در چارچوب منافع امنیت ملی خود تعریف می‌شود. این اقدامات عمدتاً با هدف کاهش توان نظامی جمهوری اسلامی، افزایش هزینه سیاست‌های منطقه‌ای و هسته‌ای، و وادار کردن حکومت به مذاکره، پذیرش توافق و تغییر رفتار در عرصه بین‌المللی انجام می‌شود. بنابراین، هدف اعلامی این حملات، تغییر رفتار حکومت است، نه لزوماً تغییر حکومت. در مقابل، بخش قابل توجهی از معترضان ایرانی خواهان دگرگونی بنیادی ساختار سیاسی و استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت مردم هستند. از این رو، اگرچه ممکن است در برخی مقاطع منافع دو طرف همپوشانی پیدا کند، اما اهداف آنها یکسان نیست. تضعیف حکومت؛ فرصتی برای جنبش مردمی از منظر سیاسی، حملات خارجی می‌تواند به تضعیف حکومت از چند جهت منجر شود. کاهش توان نظامی، افزایش فشار اقتصادی، آشکار شدن ضعف‌های مدیریتی و ایجاد اختلاف میان نهادهای تصمیم‌گیر، همگی می‌توانند انسجام حاکمیت را کاهش دهند. چنین شرایطی ممکن است در بلندمدت فضای مساعدتری برای کنش سیاسی و اجتماعی مخالفان ایجاد کند. به بیان دیگر، این حملات می‌توانند هزینه‌های ادامه سیاست‌های گذشته را برای حکومت افزایش دهند و شکاف‌های درونی آن را عمیق‌تر کنند؛ عواملی که ممکن است به سود جنبش مردمی تمام شود. اما حملات خارجی به‌تنهایی موجب سقوط حکومت نمی‌شود با وجود این، تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که حملات خارجی به‌خودی‌خود به تغییر حکومت منجر نمی‌شود. دوام یا سقوط یک نظام سیاسی بیش از هر چیز به عوامل داخلی، از جمله میزان نارضایتی عمومی، سازمان‌یافتگی نیروهای اجتماعی، شکاف در ساختار قدرت و توانایی مردم در ایجاد تغییر بستگی دارد. در نهایت، اگر جمهوری اسلامی روزی سقوط کند، این تحول عمدتاً نتیجه اراده و کنش مردم ایران و تحولات درونی جامعه و ساختار قدرت خواهد بود، نه صرفاً نتیجه فشار یا حملات خارجی. وقفه‌ای موقت در جنبش اعتراضی در کوتاه‌مدت، حملات نظامی می‌تواند حتی موجب کند شدن جنبش اعتراضی شود. در شرایط جنگی یا تنش شدید خارجی، اولویت جامعه از اعتراضات سیاسی به امنیت، معیشت و حفظ جان تغییر می‌کند. حکومت نیز معمولاً با استناد به تهدید خارجی، فضای امنیتی را تشدید کرده و محدودیت‌های بیشتری بر فعالیت‌های مدنی و سیاسی اعمال می‌کند. در نتیجه، ممکن است اعتراضات خیابانی برای مدتی کاهش یابد یا به تعویق بیفتد. این کاهش لزوماً به معنای از بین رفتن نارضایتی‌های اجتماعی نیست، بلکه می‌تواند یک وقفه تاکتیکی باشد که پس از فروکش کردن بحران، دوباره بروز پیدا کند. حملات آمریکا را نمی‌توان به طور مطلق به سود یا زیان جنبش مردمی ایران دانست. این حملات از یک سو با تضعیف توان و انسجام جمهوری اسلامی و آشکار کردن شکاف‌های درونی آن، می‌تواند شرایط را برای تغییرات آینده مساعدتر کند. از سوی دیگر، در کوتاه‌مدت ممکن است با ایجاد فضای جنگی و امنیتی، حرکت اعتراضی مردم را با وقفه و محدودیت روبه‌رو سازد. در نهایت، آینده سیاسی ایران بیش از هر عامل خارجی، به اراده، سازمان‌یافتگی و مشارکت مردم ایران وابسته است. فشار خارجی ممکن است بر معادلات داخلی اثر بگذارد، اما تعیین‌کننده نهایی مسیر تحولات سیاسی، نیروهای داخلی و تصمیم و کنش شهروندان خواهد بود. https://t.me/drrezasaidi

خلاصه کتاب/مقاله «کالبدشکافی نفرت» (Anatomy of Hate) از واتسلاو هاول واتسلاو هاول، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، اندیشمند و رئیس‌جمهور پیشین جمهوری چک، در آثار خود بارها به ریشه‌های نفرت، خشونت و استبداد پرداخته است. در «کالبدشکافی نفرت»، او تلاش می‌کند نشان دهد که نفرت صرفاً یک احساس فردی نیست، بلکه ابزاری سیاسی است که حکومت‌های اقتدارگرا و جنبش‌های تمامیت‌خواه برای حفظ قدرت از آن بهره می‌گیرند. محورهای اصلی ۱. نفرت از ترس و ناامنی زاده می‌شود هاول معتقد است که انسان‌ها معمولاً از روی اعتمادبه‌نفس و آرامش نفرت‌ورزی نمی‌کنند. نفرت اغلب محصول ترس، احساس تحقیر، ناامنی و بی‌آیندگی است. حکومت‌ها نیز با بزرگ‌نمایی تهدیدها، این ترس را به نفرت نسبت به «دیگران» تبدیل می‌کنند. ۲. حکومت‌های استبدادی برای بقا به دشمن نیاز دارند به باور هاول، نظام‌های اقتدارگرا همواره برای مشروعیت‌بخشی به خود، دشمنی دائمی می‌سازند؛ دشمنی که ممکن است خارجی یا داخلی باشد. این دشمن‌تراشی باعث می‌شود مشکلات واقعی جامعه نادیده گرفته شود و افکار عمومی حول یک تهدید فرضی بسیج شود. ۳. دروغ، بستر نفرت است یکی از مهم‌ترین مفاهیم اندیشه هاول، «زندگی در دروغ» است. هنگامی که جامعه حقیقت را کنار می‌گذارد و تبلیغات حکومتی جای واقعیت را می‌گیرد، نفرت نیز به‌راحتی گسترش می‌یابد. دروغ، انسان‌ها را از قضاوت اخلاقی مستقل محروم می‌کند. ۴. نفرت با غیرانسانی کردن دیگران آغاز می‌شود هاول هشدار می‌دهد که پیش از هر سرکوب یا خشونت گسترده، قربانیان ابتدا از انسان بودن تهی می‌شوند؛ به آنان برچسب‌هایی مانند «خائن»، «عامل بیگانه»، «دشمن ملت» یا «آفت جامعه» زده می‌شود. این فرایند، زمینه را برای توجیه خشونت فراهم می‌کند. ۵. مسئولیت فردی هرگز از بین نمی‌رود هاول تأکید می‌کند که حتی در سخت‌ترین حکومت‌های استبدادی، افراد مسئولیت اخلاقی خود را از دست نمی‌دهند. هر فرد می‌تواند: حقیقت را بیان کند. دروغ را تکرار نکند. در برابر بی‌عدالتی سکوت نکند. کرامت انسان‌ها را محترم بشمارد. از نگاه او، تغییرهای بزرگ از همین انتخاب‌های کوچک اخلاقی آغاز می‌شوند. راه مقابله با نفرت هاول راه‌حل را در موارد زیر می‌داند: زندگی در حقیقت؛ تقویت جامعه مدنی؛ آزادی بیان و رسانه‌های مستقل؛ آموزش تفکر انتقادی؛ گفت‌وگو به جای دشمن‌سازی؛ احترام به کرامت همه انسان‌ها، حتی مخالفان. درس‌هایی برای ایران اندیشه‌های هاول برای هر جامعه‌ای که با شکاف‌های سیاسی و اجتماعی روبه‌رو است، قابل تأمل است. برخی از مهم‌ترین درس‌ها عبارت‌اند از: تداوم دشمن‌تراشی می‌تواند مانع تمرکز بر حل مشکلات واقعی کشور شود. جامعه‌ای که حقیقت، شفافیت و گفت‌وگو را تقویت کند، کمتر در معرض گسترش نفرت قرار می‌گیرد. گذار به حکمرانی قانون‌مدار نیازمند پذیرش مسئولیت فردی، تقویت نهادهای مدنی و احترام به حقوق همه شهروندان است. آشتی ملی زمانی پایدار خواهد بود که بر پایه حقیقت، عدالت و پذیرش کرامت انسانی بنا شود، نه بر انتقام یا حذف مخالفان. پیام اصلی هاول از دیدگاه واتسلاو هاول، نفرت سرنوشت محتوم جوامع نیست؛ بلکه محصول ترس، دروغ و چشم‌پوشی انسان‌ها از مسئولیت اخلاقی خویش است. در مقابل، حقیقت، شجاعت اخلاقی، مسئولیت‌پذیری و احترام به کرامت انسان، مؤثرترین ابزارها برای شکستن چرخه نفرت و استبداد هستند. https://t.me/drrezasaidi