⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻
前往频道在 Telegram
«بابا؛ قهرمانِ بیسروصدای تمام روزهای من. 🖤» با اشکها جنگیدهام بر غصهها خندیدهام از جیب آدمها کمی دیوانگی دزدیدهام
显示更多未指定国家未指定类别
259
订阅者
-324 小时
+607 天
+930 天
帖子存档
حق داری... واقعاً بعد از یه سال دویدن و استرس و جنگیدن، یهو رسیدن به آخرش و نفهمیدنِ «حالا چی؟» خیلی سخته. 🫂
ولی این یه سال، حتی اگه نتیجه دقیقاً اون چیزی که میخواستی نشه، شکست نیست تو تا همینجا کم نذاشتی.
فعلاً به خودت حق بده خسته و ناراحت باشی ولی تمومش نکن شاید هنوز بهترین قسمت داستانت مونده باشه. 🤍
از طرف سعاد به سما🫠
فکر کنم امروز قرار نبود قوی باشی؛ قرار بود فقط تمومش کنی.
و تو تمومش کردی. با همهی اون یک سال خستگی، استرس، گریههای نگهداشتهشده و چیزایی که شاید هیچوقت نتونستی به کسی بگی.
اینکه توی اتاق مشاور گریه نکردی ولی با یه آهنگ، با «خسته نباشی» مامان و بابا، با عکسها و چتهای یک سال پیش شکستی، اصلاً یعنی ضعیف بودنت نیست.
تا اینجا نوشتم به بقیه اش آخرای جلسه رو بعدا مینویسم فعلا فیلمشو ببینم زودتر تموم شع🚶♀🫠
سر انگشت دست چپ بابام خار رفته بود خواستم کمکش کنم درش بیارع نزدیک بود گریه کنم🫠
گفت نمیخواد تو برو😂🚶♀
