ch
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

前往频道在 Telegram

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

显示更多
未指定国家未指定类别
269
订阅者
-324 小时
-417 天
+2830 天
帖子存档
sticker.webp0.09 KB

🌞𖧧

20:20

می‌گویند آدمی اگر در چیزی غرق نشود و با یادش نفس نکشد، در این جهانِ دیجیتالِ سرد و بی‌پناه، تنها عبور می‌کند نه زیستن را تجربه؛ چون اینجا همه‌چیز روشن است اما هیچ‌چیز گرم نیست. و من می‌اندیشم، شاید دل باید به جایی بیرون از این ازدحامِ بی‌روح پناه ببرد؛ به دلبستگی‌ای که از جنس این زمانه نیست. نه برای داشتن، نه برای ماندن، بلکه برای آن‌که آدمی را از فروپاشیِ درون، آرام نگه دارد؛ مثل نوری دور در شهری خسته، که فقط یادش کافی‌ست تا تاریکی کامل نشود. و من، هر بار که در هیاهوی این جهانِ بی‌جان فرو می‌روم، تنها به خیالِ آنان بازمی‌گردم؛ به حضوری که شاید واقعی نباشد، اما از هر واقعیتی زنده‌تر است و در همان خیال، آرام می‌شوم، و دوباره به خودم برمی‌گردم، انگار کسی از دور، نامِ گمشده‌ام را آهسته در تاریکیِ تاریخ صدا زده باشد.
آرتمیس “

Ciao

sticker.webp0.16 KB

شاید ندانم چرا این راهِ بلند را می‌پیمایم؛ اما سرنوشت، رازهایش را تنها در پایانِ سفر آشکار می‌کند. شاید این انتظار، آغازِ افسانه‌ای باشد که آیندگان آن را با نامِ دو دلداده به یاد خواهند آورد.

sticker.webp0.13 KB

و این جهان مرا به سویی می‌برد... همچون موجی در گیسوان بانویی که با جامه‌ای سپید، در دشتی سرد، در سوگِ عشق خویش ایستاده است؛ با چشمانی گریان و حافظه‌ای آکنده از خاطره. او از جهانی دیگر بود و پیر شدنِ آن‌که دلش را ربوده بود، به تماشا می‌نشست؛ حال آنکه خود، هنوز همان دخترِ شاد و سرزنده مانده بود. در واپسین دمِ نفسِ مادیِ عشق، آن دو سوگند خوردند که در جهانی دیگر، چشمانشان در آغوش یکدیگر بسته شود. و من اکنون... دختری‌ام که در روزگاری سرد، در جست‌وجوی گرمایی از جنسِ عشقِ جاودانِ آن دو سرگردان است. اما سرنوشت، شگفت‌انگیز است... شاید بی‌آنکه بدانم، آیندگان روزی از دختری با گیسوانِ مشکیِ فِر، و خنده‌ای که بوی زندگی می‌دهد، بخوانند؛ دختری که دست در دستِ مردی از تبارِ زندگی گام برمی‌دارد. و با خود بیندیشند: اگر آن دختر، که روزی گمان می‌کرد عشق را هرگز در زمانهٔ خویش نخواهد یافت، سرانجام آن را لمس کرد... پس شاید ما نیز بتوانیم.
آرتمیس“

🌞𖧧

Ciao

معرفی من(آرتمیس)🤍🌸

خوش اومدید به خونه کوچولوی من🥹❤️

Ciao bello

انسان را درگیرِ امروز کن؛ با نامِ «آینده» و مدهای روز، آن‌چنان که حقیقت در میانِ هیاهو گم شود. کسانی که ذاتاً در پیِ معنا بودند، به تنگنایی بینداز نه برای نابودی، بلکه برای اینکه دیگر فرصتی برای دیدنِ ریشه نداشته باشند. و حقایقی را که روزگاری بزرگ‌ترین مسئله‌ی جهان بودند،در جامه‌ی داستان و اسطوره پنهان کن؛تا حقیقت، به جای رخ‌دادن، فقط روایت شود. آنان که گذشته و آینده را در «اکنونِ بی‌حس» حل می‌کنند،رازهای دیگر را درک نخواهند کرد؛ چون هر چرخه‌ای که بسته نشود، اسارت را به شکلِ انتخاب می‌پذیرند. وقتی آدمی نفهمد در چه چرخه‌ای ایستاده، همان‌جا که راهش بسته است، گمان می‌کند راه را خودش برگزیده. و اگر چرخه برداشته شود بیداری، نه با فریاد، که با تزلزل آغاز می‌شود. ....
آرتمیس ع، پ

Boungiorno

🌞𖧧

sticker.webp0.16 KB