🩺Medical madness🩺
前往频道在 Telegram
روزمرگی های یک دیوانه پزشکی🩺🎀(هم مطالب کنکوری داریم هم روزمرگی های دانشجویی) صدام کنین🩷 °رسپینا°🩷 2/14 🩺🤍Medical student🤍🩺 #بدون_سهمیه 🎀🩷🕯️🎧 ناشناس♥️🎀 https://t.me/HarfChatBot?start=0df852210e00
显示更多未指定国家未指定类别
267
订阅者
-224 小时
-77 天
-2230 天
帖子存档
فکر کنم مووآن کردن سخت ترین کار دنیا باشه
تو زندگی میکنی
به کارهای معمولیت میرسی
درس میخونی
کار میکنی
میری بیرون با دوستات
میگردی
لبخند میزنی
موسیقی گوش میدی
ورزش میکنی
ولی باز گاهی اوقات یاد اون نفر،خاطراتش میاد سراغت
فرقی نمیکنه
نمیتونی ازش فرار کنی
همش این میاد به ذهنت که من چرا براش کافی نبودم
چرا چرا چرا
و هیچ جوابی پیدا نمیکنی
«جهت احتیاط منظورم عشق نیست»
بچه ها بیاین یچیزی براتون تعریف کنم
اون روز داشتم از دانشگاه برمیگشتم
یه مسیری رو تا خونه پیاده میام خیلی طولانی نیست مثلاً از سر کوچه تا خونه
البته خیلیم نزدیک نیست مثلاً دو دقیقه طول میکشه
من معمولا هندزفری دارم ولی خب یه گوشش رو آزاد میزارم برای اینکه حواسم باشه
اون روز داشتم خیلی معمولی میگشتم خونه
یهو یه ماشین پر از چند تا پسر یه ترمز زدن
شروع کردن به عربده زدن و داد زدن و یکوچولو حرف بد زدن
بعد گاز دادن رفتن
نمیدونم اگه شما جای من بودین چیکار میکردین
چون من همینجوری مات و مبهوت داشتم بهشون نگاه میکردم
خیلی عجیب بود برام
البته یکمی هم اخم داشتم
و ادامه مسیر تا خونه رو با تپش قلب طی کردم
دلیل این رفتار و این همه عقده چی میتونه باشه؟چرا باید جامعه انقدر برای یه زن ناامن باشه که تو یه روز خیلی رندوم تازه من پوششمم مناسب بود
اینطوری مزاحمت ایجاد بشه
تازه از کجا معلوم اگه جوابشونو میدادم پیاده نمیشدن یه بلا ملایی سرم بیارن؟دلیل ترسوندن یه زن چی میتونه باشه و چه لذتی داره که دکمه خاموش عقلشونو میزنن و این کارو انجام میدن؟
تازه این یکی از ساده ترین اتفاقایی هست که تو یه روز عادی ممکنه اتفاق بیفته و خیلی اتفاقای بدتری میفته
از اون حس و حالایی که هیچی بهت نمیچسبه
همه رو رد میکنی
دیدن دوستات و آشناها
تا فقط تنها باشی
و پناه میبری به درس
تا ذهنتو از فکرای زیادددد خالی کنی
تا الکی لبخند نزنی
تا بتونی خودت باشی
هیچی بدتر از اون حسی که میدونی به اندازه ای که استعداد داری از استعدادت استفاده نمیکنی عذابت نمیده
😭😭😭😭واقعا اون لحظه از استرس هرچییی خونده بودم یادم رفت
با اینکه از دیشب ۳۰۰ بار خونده بودمش😭
بریم درسای فردا رو بخونیم امیدوارم بتونم جواب بدم سر کلاس
واقعا باید به این مشکلم غلبه کنم
برای یه درسی
خونده بودم اسممو هم خوندن ولی نتونستم جواب بدم
یعنی چون اعتماد به نفسشو نداشتم نگفتم
واقعا میخوام بشینم گریه کنم
چیزی که حس میکنی و باور نکن
همیشه مخالفشو درنظر بگیر
بدترین حالت
اینطوری اگه بعدا متوجه شدی اشتباه میکردی دیگه احساس حماقت نمیکنی
