💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
前往频道在 Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
显示更多伊朗140 151未指定类别
279
订阅者
+224 小时
-47 天
+1230 天
帖子存档
اگر عدالت واقعی وجود میداشت، زندانها پر از سیاستمداران می شد...
نه فقرا...
🖤
Repost from N/a
سجدہ بࢪ ڪف، توبہ بࢪ لب، دل پࢪ از شوق گناہ!
معصیت ࢪا خندہ مے آیید ز استغفاࢪ ما...!
🖤📿
کاش کسی بود که به نویسنده های عزیز همیشه قلم بر دست این روز ها که در هفته یک داستان به اسم رمان به نشر میرسانند بگوید:
جدا از خامی های که در عمق این داستان ها نهفته ، محتوای آن هم چیزی جز روایت عاشق و معشوقی که در یک فضای خیلی خیلی تخیلی و رنگارنگ به شکلی که همیشه با تصادف های کلیشه ای آشنا شده ، که معمولا نوجوانان نابالغ اند که به اصطلاح امروز عاشق اند و فردا فارغ و آخر و عاقبت عاشق و دلباخته میشوند ولی ای کاش بدانند تقدس عشق در هر هوا و هوس دنیا از جمله تقابل دو جنس مخالف خلاصه نمیشود.
اما صد افسوس که محتویات چنین روایات زندگی و مفهوم آنرا جدا از مسائل دیگر در ابراز علاقات کلیشه ای خلاصه میکنند ولی ای کاش بدانند زندگی داستان پریان و شاهزادگان نیست که هر دختری منتظر شهزاره سوار بر اسپ سفید باشد، یا هر پسری منتظر شاهزاده شاه پریان باشد .
و باعث میشود که این محتویات جامعه را به تباهی و جهل بکشاند، چون ناخودآگاه در ضمیرمان چنین میگنجاند که در جامعه ما برای دختران راهی به جز جنس مخالف وجود ندارد در حالیکه به رهنمایی نیاز دارند تا امیدی باشد برای زنده شدن روح مرده شان اما این داستان ها در ضمیر ناخودآگاه تاثیر گذاشته خواه نا خواه به شکل یک روایت بهترین راه نشان داده میشود خوب طبعا در زندگی تاثیراتی هم دارد ، مغز را در این مسائل سطحی متمرکز و قید میسازد.
من از کودکی شنیده ام که بزرگان میگفتند :«برای اینکه راه درست را بیابی برو و کتاب بخوان» ولی با بسیار تاسف که در این زمانه اگر کسی برای راهیابی به کتاب پناه برد، نه تنها راه نمی یابد بلکه روح روانش چنان از سخن ها و تخیل های رنگارنگ خیلی دورتر از جامعه و واقعیت پر میشود که باعث میشود در سنینی که شخصیت یک انسان تکامل می یابد، یک شخصیت پوشالی شخصیت شان را تحت تاثیر قرار دهد چون اکثر جوانان و نوجوانان به دلیل بی مصروفیتی وقت خالی شان را به صرف آموختن چیزی به چنین محتویات پر میکنند ولی حیف و صد حیف که در روحیه شان تاثیر منفی میگذارد.
و شاید اکثر کسانی که چنین محتویات را به نشر میرسانند بگویند ما نویسنده نیستیم ولی میخواهم بگویم باید بدانید هر کلمه ای می نویسند اگر یک صفحه باشد یا صد صفحه یا هزار صفحه لطفا متوجه باشید چون این مسئولیت بزرگیست بر دوش شما پس به محتویات نوشته هایتان توجه کنید.
در وقت نوشتن درباره تمام مخاطبین فکر کنید،
فکر کنید و از خود بپرسید هر سطری که مینویسید آیا نوجوانانی که به تکامل نرسیده و یا هنوز آنچنان که باید به بلوغ فکری دست نیافته,پس ذهن آنان در حد این خزعبلات هست یا نه؟
مثلاً فکر کنید مخاطب داستان تان نوجوانی
است با افکار خیلی روشن و رنگارنگ نسبت به دنیا پس به عوض اینکه یک دید روشن نسبت به دنیا به آنها بدهید تا راهنمایشان باشد، برعکس آنها را به سمت خیالات رنگی رنگی سوق میدهید که اگر از داخل گود دیده شود شیرین و فوق العاده رویاگونه است ولی از بیرون گود واقعیت تلخی است که باعث میشود روح پر تکاپو و جسور خواننده را مقید بر مبتذلات و خیالات واهی چند تن محدود میسازد.
"شمایل ناصری"
کاش کسی بود که به نویسنده های عزیز همیشه قلم بر دست این روز ها که در هفته یک داستان به اسم رمان به نشر میرسانند بگوید:
جدا از خامی های که در عمق این داستان ها نهفته ، محتوای آن هم چیزی جز روایت عاشق و معشوقی که در یک فضای خیلی خیلی تخیلی و رنگارنگ به شکلی که همیشه با تصادف های کلیشه ای آشنا شده ، که معمولا نوجوانان نابالغ اند که به اصطلاح امروز عاشق اند و فردا فارغ و آخر و عاقبت عاشق و دلباخته میشوند ولی ای کاش بدانند تقدس عشق در هر هوا و هوس دنیا از جمله تقابل دو جنس مخالف خلاصه نمیشود.
اما صد افسوس که محتویات چنین روایات زندگی و مفهوم آنرا جدا از مسائل دیگر در ابراز علاقات کلیشه ای خلاصه میکنند ولی ای کاش بدانند زندگی داستان پریان و شاهزادگان نیست که هر دختری منتظر شهزاره سوار بر اسپ سفید باشد، یا هر پسری منتظر شاهزاده شاه پریان باشد .
و باعث میشود که این محتویات جامعه را به تباهی و جهل بکشاند، چون ناخودآگاه در ضمیرمان چنین میگنجاند که در جامعه ما برای دختران راهی به جز جنس مخالف وجود ندارد در حالیکه به رهنمایی نیاز دارند تا امیدی باشد برای زنده شدن روح مرده شان اما این داستان ها در ضمیر ناخودآگاه تاثیر گذاشته خواه نا خواه به شکل یک روایت بهترین راه نشان داده میشود خوب طبعا در زندگی تاثیراتی هم دارد ، مغز را در این مسائل سطحی متمرکز و قید میسازد.
من از کودکی شنیده ام که بزرگان میگفتند :«برای اینکه راه درست را بیابی برو و کتاب بخوان» ولی با بسیار تاسف که در این زمانه اگر کسی برای راهیابی به کتاب پناه برد، نه تنها راه نمی یابد بلکه روح روانش چنان از سخن ها و تخیل های رنگارنگ خیلی دورتر از جامعه و واقعیت پر میشود که باعث میشود در سنینی که شخصیت یک انسان تکامل می یابد، یک شخصیت پوشالی شخصیت شان را تحت تاثیر قرار دهد چون اکثر جوانان و نوجوانان به دلیل بی مصروفیتی وقت خالی شان را به صرف آموختن چیزی به چنین محتویات پر میکنند ولی حیف و صد حیف که در روحیه شان تاثیر منفی میگذارد.
و شاید اکثر کسانی که چنین محتویات را به نشر میرسانند بگویند ما نویسنده نیستیم ولی میخواهم بگویم باید بدانید هر کلمه ای می نویسند اگر یک صفحه باشد یا صد صفحه یا هزار صفحه لطفا متوجه باشید چون این مسئولیت بزرگیست بر دوش شما پس به محتویات نوشته هایتان توجه کنید.
در وقت نوشتن درباره تمام مخاطبین فکر کنید،
فکر کنید و از خود بپرسید هر سطری که مینویسید آیا نوجوانانی که به تکامل نرسیده و یا هنوز آنچنان که باید به بلوغ فکری دست نیافته,پس ذهن آنان در حد این خزعبلات هست یا نه؟
مثلاً فکر کنید مخاطب داستان تان نوجوانی
است با افکار خیلی روشن و رنگارنگ نسبت به دنیا پس به عوض اینکه یک دید روشن نسبت به دنیا به آنها بدهید تا راهنمایشان باشد، برعکس آنها را به سمت خیالات رنگی رنگی سوق میدهید که اگر از داخل گود دیده شود شیرین و فوق العاده رویاگونه است ولی از بیرون گود واقعیت تلخی است که باعث میشود روح پر تکاپو و جسور خواننده را مقید بر مبتذلات و خیالات واهی چند تن محدود میسازد.
شمایل ناصری
قلم دیگر نمیچرخد؛ گویی واژهها نیز از سنگینیِ این سکوت، به سوگ نشستهاند..
🖤
