ch
Feedback
⚓︎

⚓︎

前往频道在 Telegram

زن زندگی آزادی تا ابد و تا همیشه!

显示更多
未指定国家未指定类别
704
订阅者
-524 小时
+117 天
+2130 天
帖子存档
خدا نکنههه

عشق منی

چه نازبلایی هستیا💗

الهی فداتشمم😭

خدانکنه

خدانکنه خانوم

Repost from N/a
سکته کردم به ابلفضل انقد خوشگلی

دیگه اینطوریم نیست

نفرمایید خانوم

افتادی زمین دردت نگرفت خانوم؟

عشق منی

فداتشممشمشم

یا خدا چقدر خوشگلی😨

فداتشمممشمشمم

چقد خوشگللسمسممسمس

دیگه خسته‌ خسته‌ام☹️

چقدر خوشگللیهخثمثچص۰

photo content
+3

Repost from N/a
سکوت، سکوتی مهیب، آنقدر این سکوت صدای بلندی دارد که مانند یک گلوله از گوش راست وارد و از گوش چپم خارج می‌شود و من را به یک باره به سمت مرگ می‌برد. مرد صدای ظبطش را زیاد می‌کند و قلپی از چایی‌اش می‌خورد. زن سوپش را هم می‌زند و داخل فر را چک می‌کند. پسر تارش را در می‌آورد و قطعه ای از همایون شجریان می‌زند. و دختر، دختر در اتاقش به دنبال چیزی است، نمی‌دانم چه اما بنظر صورتش رنگ‌ پریده است و می‌خواهد برای همیشه سکوت کند. مرد صدای ظبطش را کم می‌کند و به اتاق دختر قدم برمی‌دارد. زن به دنبال دوربینش است تا از پسر هنگام نوازندگی ویدئویی ظبط کند. پسربه زن نگاهی می‌اندازد و با لبخند کوچکی کنار لب به نوازندگی ادامه می‌دهد. دختر به صدای قدم ها دقت می‌کند و می‌فهمد که چه کسی به اتاق او نزدیک می‌شود. مرد در اتاق را می‌زند و وارد می‌شود، مرد هم دنبال چیزی می‌گردد، دنبال نوری در چشمان دختر. زن بعد از ظبط ویدئو پسر را در آغوش می‌کشد و بوسه ای بر پیشانی اش میکارد. پسر ساز را درون جلدش می‌گذارد و دنبال بوی غذا می‌رود. دختر مرد را نگاه نمی‌کند و در متن هایش همچنان به دنبال نور است. چیزی پیدا نمی‌کند. مرد دستی رو شانه اش می‌گذارد و با دلگرمی می‌گوید:( من همیشه به تو امید دارم مانند نسیمی که اول هر بهار در خانه را می‌زند و همیشگی است.) زن همیشه متوجه می‌شود یچیزی کم است، می‌خواهد چاشنی ای در غذا باشد، ظرفی در ویترین باشد، لکه ای بر روی لباس باشد و یا غمی درخانه. پسر به سوی آلبومی از عکس های مرد، زن و دختر می‌رود و خدای خودش را شکر می‌کند. دختر همچنان دنبال چیزی درخشان است اما خسته و درمانده برمی‌گردد و مرد را نگاه می‌کند و دختر شرمسار از اینکه مرد را سرافکنده کرده است. مرد نگران است، نگران آینده، نگران دختر. زن هم تلاش کرد، تلاش کرد که نور را برای دختر پیدا کند، 18 سال دویید و پی در پی به دنبال یک هدف بود، خوشحالی طولانی مدت دختر و پسر. پسر که از داشتن نعمت هایی که خدایش داده بود خوشحال بود مانند زن تلاش می‌کرد که مرد و زن همواره به او افتخار کنند و روی لب های دختر بذر لبخند بکارد و در روحش شادی را حک کند. دختر مرد،زن و پسر را جلوی چشمانش دید، که یکی پس از دیگری او را طوری نگاه می‌کنند انگار امید است. دختر تصور کرد دختر نوشت دختر فکر کرد دختر نور را در چشمان مرد دید دختر نور را پیدا کرد. ف.ت