محتوانگاری | سعید داودی
前往频道在 Telegram
من سعیدم. 34 سالمه و 6 ساله در حوزهی محتوا فعالیت میکنم. لینکدین من: linkedin.com/in/saied-davoodi راه ارتباطی: @aghagol
显示更多未指定国家未指定类别
327
订阅者
-124 小时
-27 天
+5830 天
帖子存档
🔸 ده نکته برای #غلبه_بر_ننوشتن از ده نویسنده بزرگ
❇️ نکتهی پنجم: بنویس حتی اگر مزخرفه!
«اول باید اجازه بدهی بدترین نسخهات روی صفحه بیاید تا بعدتر بتوانی نسخهی نهایی را بنویسی.» (آنه لمات)
اینکه گاهی فکر میکنی داری مزخرف مینویسی اشکال نداره. ایدهی نهایی از دل همین چرکنویسهای مزخرف بیرون میاد. این رو داستاننویسها بهتر درک میکنن؛ اما در نوشتن مقدمهی مقاله یا حتی بخشهایی از مقاله هم ممکنه این اتفاق رخ بده. زیاد پیش میاد که احساس میکنم چقدر دارم چرت و پرت میگم! چه مقدمهی زشتی! ولی تا وقتی نسخهی اول رو ننویسی، به ایدههای بهتر نمیرسی. پس شروع کن به نوشتن، حتی اگر فکر میکنی مزخرفه. هشتگ مرگ بر کمالگرایی!
🔸 ده نکته برای #غلبه_بر_ننوشتن از ده نویسنده بزرگ
❇️ نکتهی چهارم: از کاغذ سفید نترس و بنویس.
«داشتن ایده کافی نیست تنها کسانی که بر صفحهی سفید غلبه میکنند، کسانی هستند که تایپ میکنند، نه فکر!» (دوروتی برانده)
پ.ن: ترس از کاغذ سفید من رو خیلی وقتا آزار میده. حتی برای ساخت این کانال هم دچار چنین ترسی بودم و سراغش نمیرفتم. چطوری به چنین ترسی غلبه میکنم؟
1- در محتوانویسی سعی میکنم چهارچوب تقریبی متن رو داشته باشم و بعد شروع کنم به نوشتن.
2- در نوشتن پستهای دلی هم معمولاً با یک عبارت ساده و همیشگی شروعش میکنم. شبیه حکایتهای سعدی که معمولاً این شکلی شروع میشه: آوردهاند که، حکایت کردهاند که، چنین گفتهاند که.
3- و البته یک وقتهایی هم باید فحش بدی به کمالگرایی و به سبک ماهی سیاه کوچولو بگی راه که بیفتیم، ترسمان میریزد. (در راهاندازی این کانال همین سومی به کمکم اومد.)
🔸 ده نکته برای #غلبه_بر_ننوشتن از ده نویسنده بزرگ
❇️ نکتهی سوم: روزانهنویسی کن. (به قول مسکوب، نوشتن دیگه از کشتی و جفتک چارکش کمتر نیست که. نیاز به تمرین داره.)
«پنج شش ماه است که میخواهم نوشتن این یادداشتهای روزانه را شروع کنم؛ شاید نزدیک به یک سال، از وقتی که نوشتن «مقدمهای بر رستم و اسفندیار» را برای سومین بار شروع کردم. آن وقت مثل مردی بودم که تنگ نفس دارد و از کوهی بالا میرود. تمرین نداشتم و ندارم و نوشتن دیگر از کشتی و جفتک چارکش کمتر نیست، تمرین میخواهد. فکر کردم کمترین فایده این یادداشتها آن است که ورزشی است. به علاوه اگر آدم چشمهای بینا داشته باشد بسیاری چیزها میبیند که شایسته نوشتن است. اما برای دیدن باید به فکر آن بود و نوشتنِ یادداشت خود تمرینی است برای دیدن، یاد میدهد که آدم چشمهایش را باز کند.» (شاهرخ مسکوب)
🔸 ده نکته برای #غلبه_بر_ننوشتن از ده نویسنده بزرگ
❇️ نکتهی دوم: برای خودت روتین داشته باش.
«هاروکی موراکامی ساعت مشخصی بیدار میشود؛ مینویسد؛ میدود؛ غذا میخورد و میخوابد. داشتن روتین کمک میکند تا نوشتن به یک وضعیت ذهنی بدل شود، نه یک تصمیم لحظهای.»
🔸 ده نکته برای #غلبه_بر_ننوشتن از ده نویسنده بزرگ
❇️ نکتهی اول: تداوم داشته باش.
«هر روز باید بنویسی؛ حتی اگر مزخرف باشد. بد نوشتن، از ننوشتن بهتر است.»
(ریموند چندلر)
🔸 با هجوم مردم به AI دیگر کسی به ویکیپدیا سر نمیزند!
ویکیپدیا سالهاست که با کمکهای داوطلبانه اداره میشه. هزینهی اداره این وبسایت سالانه حدود 179 میلیون دلاره؛ اما استفادهی مردم از Chat GPT، Gemini و امثالهم باعث شده تا بنرهای حمایتی ویکیپدیا کمتر دیده بشه و بنیاد Wikimedia Foundation در تامین مالی هزینههاش به مشکل بخوره. همین مسئله باعث شده تا این بنیاد شمشیر رو برای شرکتهای هوشمصنوعی از رو ببنده و بهشون هشدار بده که به جای استخراج خودکار محتوای ویکیپدیا باید از Wikimedia Enterprise API استفاده کنن.
طبق گزارش ویکیمدیا طی ماههای می و ژوئن بخش عمدهای از ترافیک سرورها مربوط به رباتهایی بوده که خودشون رو در قالب کاربرهای انسانی مخفی میکردن. از طرفی استفادهی مردم از ابزارهای AI باعث کاهش 8 درصدی ترافیک ویکیپدیا شده.
داستان وقتی جالب میشه که بدونیم ویکیپدیا بیش از 300 زبان دنیا رو پوشش میده و یکی از منابع اصلی شرکتهای AI برای آموزش مدلهای زبانیه.
خلاصه که دعوای بین شرکتهای هوش مصنوعی و ویکیپدیا داره بالا میگیره و میتونه جالب و جنجالبرانگیز باشه.
❇️ (متن خبر رو اینجا بخونید.)
+1
دو تا اسکرینشات از توییتر براتون آوردم.
از سری مشکلات کارفرما - کارمندی.
توییتر که خوراک قضاوتهای یکجانبه است، اما اینجا به نظرتون حق با کیه؟ کارمند یا کارفرما؟
⁉️ تا حالا فکر کردید کدام هوش مصنوعی درک بهتری از زبان فارسی داره؟
✅ برای پاسخ به این سوال، یک کاربر ایرانی اومده یک آزمون طراحی کرده. در این آزمون از 500 تست کنکور قرابت معنایی استفاده شده و 30 مدل به این سوالها پاسخ دادن. نتیجهی این آزمون رو در نمودار زیر میتونید ببینید.
رتبههای 1 تا 5 هم به ترتیب عبارتند از:
1️⃣ gemini 2.5 - pro
2️⃣ Kimi -K2 thinking
3️⃣ gemini 2.5 flash
4️⃣Qwen 3 -max
5️⃣ GPT 5 mini
(برتری هوش مصنوعی جمینی گوگل به شکل واضحی مشخصه.)
❇️ اطلاعات کاملتر آزمایش رو اینجا میتونید ببینید.
فریلنسر به فریلنسر:
دنیای فریلنسری نیاز به هوای تازه داره. خیلی وقتها بد نیست که سراغ پروژههای جدید بری. فضاهای جدیدی رو تجربه کنی و حتی خودت رو به چالشهای تازهتری دعوت کنی.
تقریباً نزدیک 1 سال و نیم بود که داشتم فقط با دو تا کارفرمای ثابت همکاری میکردم. تا اینکه یکی دو ماه پیش آگهی همکاری نت باکس رو توی نیمکت دیدم و علاقهمند شدم بهشون پیام بدم. بهخصوص که قبلاً تجربهی نوشتن دربارهی اندروید باکسها رو توی کمکس داشتم. انجامش دادم و خب از کردهی خود دلشادم.
تجربهی بعدی هم نوشتن یک کتاب بر پایهی فایلهای صوتی کارفرما بود. کاری که تا حالا انجامش نداده بودم. راستش وقتی شروعش کردم، میترسیدم که نتونم! ولی فیدبکهایی که کارفرما با ارسال هر فصل بهم میداد، خوشحالم میکرد. موضوع صوتها تجربههایی از دنیای سئو بود و آشنایی با دنیای سئو باعث شد تا این کار برام جذابتر هم بشه.
گرفتن فیدبکهای مثبت و تایید از جانب کارفرما برای منِ فریلنسر شبیه یک انرژیزا میمونه. کار کردن با کارفرماهای ثابت خوبه. بهت حس اطمینان میده؛ اما بهمرور زمان دیگه از تعریف و تمجیدهای اول کار خبری نیست. چرا؟ چون کارفرما خیالش راحته که داری کارت رو خوب انجام میدی. همه چیز در ظاهر خوبه؛ ولی یک روزهایی ممکنه خودت این احساس رو نداشته باشی. به این فکر کنی که نکنه یک روز کارفرما بیاد و بگه دیگه نمیخوامت؟ نکنه اونقدر هم خوب نباشم؟ نکنه شانس و اقبال بوده که دارم با این کارفرما همکاری میکنم؟ و هزارتا سوال مشابه دیگه.
اینجاست که تجربههای جدید به دادت میرسه. بهت ثابت میکنه که ظاهراً هنوزم خوبی. درواقع اون تاییدی که نیازش داری رو بهت میده. برای همینم گاهی دوست دارم تجربههای متفاوتی داشته باشم. مثل همین دو تجربهای که بالا ازش حرف زدم.
«تقدیم به همهی بچههایی که با استفادهی درست و مناسب از کلمات میتوانند احساسات و تفکرات خود را به خوبی بیان کنند.» (پیتر اچ. رینولدز) کتاب معجزهی کلمات، داستان پسری به اسم جِرومی هست که علاقهی زیادی به جمع کردن کلمات شگفتانگیز داره. کتابی نوشتهی پیتر اچ رینولدز که خوندش به بچههای ۵ تا ۱۰۵ ساله کیف میده و با جملههای بالا شروع میشه. پیشنهاد میکنم بخونیدش. + لینک طاقچه
✅ راهکار؟
همون اول که کارفرما چنین محتوایی سفارش میده، باید بری بهش بگی بزرگوار، این واضح نیست.
اگر یک پروژهی بلندمدته و مثلاً از بین 20 تا موضوع، 2 موردش برات ناواضحه، برو از کارفرما برای همون 2 مورد توضیح بخواه. بهش بگو لطفاً در قالب یک وویس، متن یا هر چیزی بگو که باید دنبال چی باشم؟ چه هدفی رو دنبال کنم؟ چهارچوب محتوا چی باشه؟
اینکه همینطور کورکورانه شروع کنی به نوشتن، خیلی از مواقع به جای خوبی نمیرسه. باز از من گفتن بود.
اینکه بری از کارفرما دربارهی محتوا سوال کنی، دو تا خوبی داره. اول اینکه به یک بریف مشخصتر میرسی، دوم اینکه کارفرما معمولاً از تعامل خوشش میاد. استقبال میکنه از اینکه بخواد برات وویس بفرسته. این کار یک احساس مشارکت خوبی بهش میده. بهعلاوه که میفهمه منِ محتوانویس چقدر برای این پروژه ارزش قائلم و پیگیرم.
ممکنه از یک وویس 10 دقیقهای کارفرما، نهایتاً دو سه تا نکته رو دریافت کنی، اما ارزشش رو داره.
آقا بریم سراغ مثال اول که اتفاقاً بهشخصه زیاد هم برام پیش اومده و میاد همچنان.
یک وقتهایی هست که موضوع دو پهلو میشه. شما هم بریف واضحی نداری. حالا این دو پهلو بودن، میتونه به Search Intent (همون نیت و هدف کاربر) برگرده؛ یا حتی مربوط به اهداف مدنظر کارفرما باشه.
مثلاً جناب آقای رنگو به ما سفارش محتوایی داده با موضوع «همه چیز درباره انواع رنگ». همین. هیچ جزئیات دیگری هم نداریم. فقط یک عبارت کلیدی داریم و بس.
خب. الان منظور از انواع رنگ چیه؟ قراره دربارهی رنگهای اصلی و ثانویه صحبت کنیم؟ قراره از رنگهای سرد و گرم بنویسیم؟ قراره بریم سراغ انواع رنگ براساس کاربردی که دارن؟ چی دقیقاً؟ بعد کاربری که چنین چیزی رو جستجو میکنه، دنبال چی میگرده؟ کدوم یک از اینها؟ تقریباً همه چیز نامفهومه.
نتیجه؟ ممکنه شما بری برای تک تک این سرتیترها محتوا تولید کنی و برسی به یک مقالهی 4-5 هزار کلمهای. بعد کارفرما بگه این سرتیترها اصلاً هدف من نبود! یا نه، کاربر میاد توی سایت و میخواد دربارهی انواع رنگ صنعتی بدونه، بعد من نشستم براش از رنگهای اصلی و ثانویه میگم! ماشالله فضای وب فارسی هم پره از محتواهای این شکلی.🚶🏻
بریف چیه و چرا برای محتوا نوشتن به یک بریف دقیق و مشخص نیاز داریم؟
بهترین تجربههای فریلنسری من برای وقتهاییه که کارفرما (یا سئوکار اون مجموعه) یک بریف محتوایی دقیق و مشخص بهم میده.
و بدترین؟ وقتی کارفرما (یا بازهم سئوکار اون مجموعه) حتی خودش هم نمیدونه دنبال چی هست. فقط یک کلمه کلیدی فرستاده برام و میگه با این موضوع محتوا بنویس. خب بزرگوار، این محتوا قراره چی بگه؟ با چه هدفی قراره نوشته بشه؟ مخاطب اصلیش کیه؟ یا اینکه بریف رو میفرسته، اما بریف واضح و دقیقی نیست. اطلاعات موردنیاز رو نمیتونی ازش استخراج کنی. یک حالت دیگه هم هست. اینکه اونقدر همه چیز رو پیچیده میکنه که شتر با بارش توی این بریف گم میشه. چه برسه به من محتوانویس 83 کیلویی.
حداقلهایی که از یک بریف محتوایی انتظار دارم، اینه که بهم بگه:
✅ هدف این محتوا چیه؟
✅ مخاطب اصلی این محتوا کیه؟
✅ چه موقعی و چرا این عبارت رو جستجو میکنه؟
✅ به چه چیزهایی باید بپردازم و چه سرتیترهایی بهتره که توی محتوا باشه؟
✅ و اینکه چه چهارچوبهایی رو باید رعایت کنم؟
البته که انتظار ندارم برای تک تک محتواها این چهارچوب رعایت بشه. بهعنوان یک محتوانویس قاعدتاً باید خودت هم یک درکی از بازاریابی محتوایی داشته باشی. وقتی کارفرما میگه «ر»، بری تا «رشت»، وقتی سایت کارفرما رو باز میکنی و مقالههاش رو میبینی، متوجه بشی که دنبال چی هست؛ اما خب باز یک سری جاها کار بیخ پیدا میکنه. کجا؟ جلوتر با مثال ازش حرف میزنم.
عکس رو از توییتر علی ملیحی برداشتم.
جملهی اول که گویاست؛ بخش دوم هم ظاهراً از متن ترانهی «وطنم، سالار عقیلی» است.
از اینکه اصلاً چه کاریه چنین بنری رو طراحی کردن که بگذریم، داشتم به پیشنهادهای بهتر برای بخش دوم فکر میکردم. با فرض اینکه گوینده قصد داشته در عین دفاع از خودش، یک مقداری هم اظهار عشق کنه، مثلاً میشد به سبک سعدی گفت:
من آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارم و گر ز کینهی دشمن به جان رسد کارم!شما هم اگر پیشنهادی داشتید، بگید. دست به دست کنیم، شاید رسید دست طراحان بنر (کپیرایتر که بعید میدونم داشته باشن.) شهرداری تهران.
سلام.
من سعیدم و اینجا قراره از تجربههای محتوانگاری خودم حرف بزنم.
برای آشنایی اولیه:
نوشتن رو از وبلاگ شروع کردم. سال 93 بود که وبلاگ آقاگل رو راه انداختم. برای همینم خیلیها هنوز با اسم آقاگل من رو میشناسن. از سال 96 یواش یواش اومدم سمت محتوا. اوایلش علاقه به نوشتن و منتشر کردن بود و بعدها تبدیل شد به حوزهی کاری.
بیشتر این سالها رو فریلنسر بودم. بخوام دقیقتر بگم، اول با فریلنسری شروع کردم؛ از حدود پاییز 99 تا تابستون 1402 رو کارمند بودم. بعد دوباره برگشتم به فریلنسری و همچنان هم فریلنسرم.
بیشتر توی حوزههای مرتبط با دیجیتال مارکتینگ، ارز دیجیتال و تکنولوژی مینویسم. از برندهایی که دو سال اخیر باهاشون همکاری کردم، میتونم به ادزینو، رونیکس، نوینتتر، پیامایکس چنج، رینوتیک، نت باکس اشاره کنم. برای آشنایی بیشتر پیشنهاد میکنم سری به لینکدین بزنید.
فکر کنم تا همینجا برای شروع بسه.
اگر سوالی داشتید، میتونید به آیدی زیر پیام بدید صحبت کنیم:
@aghagol
