ch
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

前往频道在 Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

显示更多
854
订阅者
-2124 小时
+137
+28130
帖子存档
Riverdale, session 4, episode 8, از دقیقه‌ی 6:37 تا 9:06، همون مکالمه‌ایه که من تو یه دنیایِ دیگه با مامان خواهم داشت. تو یه دنیایِ دیگه چون اون‌جا بهم نمی‌گه چرا دامنِ کوتاه پوشیدم، تو یه دنیایِ دیگه چون اون‌جا موهامون زرده و تو یه دنیایِ دیگه چون اون‌جا پولِ تراپیست رفتن دارم. و نا‌امید‌کننده ست که حتی تو یه دنیایِ دیگه، مامان قراره دقیقا همون شکلی گریه کنه، همون شکلی توجیه کنه، همون شکلی درک نکنه و همون شکلی بذاره و از اتاق بره.

جوانی در میان جمع با پرچم به خاک افتاد به دوشش پرچم ایران به خونش رنگ شد پرچم میان جمع شوری شد که افتاده است او کاوه ! درفش تازه خونین شد به خونش قلب ها محکم برای خاک خود افتاد و دشمن پیش روی ما بکش من را بکش مارا که هر شادی شده ماتم مرا شرم است در ایران که دیگر نیست ایرانی شکوه از دست ها رفته بخوان بار دگر ای غم ولی با قلب خون الود و زخمی در میان باید که ما فرزند ایرانیم و اینجا نیست بی رستم  و ما جای پدرهامان و ما تمثیل هر کاوه به پای پرچم ایران دهیم از جان ،همه ،هر دم صف گرگان شکستن را جوانان خوب دانسته به هنگام شکن باید همه در پیش هم با هم کسی دیگر نمی اید برای زخم خود خورده که ایران را نباید داد جز ایرانیان مرهم سما امروز میگوید که خورشید است چون ایران دمد هر صبح بر بالا و مارا فخر این پرچم 1404/11/5 μ.π

photo content
+2

چهل روز. چهل روز. چهل. از امشب هر شب چهلمِ کسی‌ست.

چهل روز

sticker.webp0.13 KB

photo content

Vatanam 2.mp32.76 MB

photo content
+1

گریه می‌کنم و بعد می‌رقصم. به قولِ نگین رقص‌هایِ آسمانی. می‌چرخم با نامِ جاویدِ وطن. پر از شور و شعفم. از تهِ دل.

+1

صبح که بیدار شدم اولین کاری که کردم این بود که اینستا رو باز کردم. صحنه از خوشحالیامون و گل دادنامون به پلیسا و ساز زدنِ خارجیا برا ما تمومی نداره. حالا احساس می‌کنم ۲۲ بهمن ما رسیده. دارم بال در میارم. بی اختیار پریدم و چند دور چرخیدم و واسه صبحونه یه تخم مرغ زدم چون اشتهام باز شده بود. خوشحالم به افتخارِ همه‌یِ ایرانی هایِ پر امید، با اصالت، افتخار آمیز و واقعا زیبا. زیبا. زیبا.

08_happier.mp32.77 MB

Oh no sky. My sky. Sometimes the shortest poem is a name. No revenge. Cuz i am the love i give, not the love i receive. And y
+1
Oh no sky. My sky. Sometimes the shortest poem is a name. No revenge. Cuz i am the love i give, not the love i receive. And yeah. You made me feel silly for feeling too much. But I'm healing now. And one day, I'll be whole.

sticker.webp0.13 KB

دیشب رفتم در زدم تا برایِ اولین بار از تیچر اکبری (هه الان همکاریم گنگ گنگ.🕶😏)، ماژیکشو قرض بگیرم، بهم گفت تو همیشه ماژیکمو می‌بری اما یادت می‌ره پس بدی! با تعجب گفتم: من اوللیین باره ماژیکتونو برمی‌دارم تیچر!!!! چشم غره و خنده.* واقعا هم اولین بار بود. حالا اومده‌م خونه با ماژیکِ آبیم، صورتی، بنفش، مشکی... و عه. یه مشکیِ دیگه. بسوزه پدرِ ADHD. بسوزه مادرِ ضایع شدن. چرا آخه مغزِ عزیز؟؟

ببین آسمان. خوب نگاه کن. خوب ببین که دیگه این جور جمع‌ها طرفِ تو هم هست. خوبِ خوب ببین که این همه آدم واسه اون جیزی جمع شدن که تو هم می‌خوای. خوب ببین که عادت کنی. به پشتِ هم بودن نه فقط تو اینترنت. نه تو شب و گلوله. تو روزِ روشن. پرچم به دست. امن.

خیلی حسِ عجیبیه. وقتی از عکس میام بیرون حس‌هایِ قشنگم شروع می‌کنن به اومدن. وقتی بهش نگاه می‌کنم حالم بد می‌شه! اونم به خاطرِ اینه که مغزم از تجمع و پرچمِ ایران یادِ ۲۲ بهمن‌ها می‌افته و اتوماتیک حالمو به هم می‌زنه!

رهایِ ما رو کیانِ ما رو سپهر و مانیِ ما رو می‌گیرن بعد می‌گن منطقی فکر کنید عصبانی نباشید! اینا برن کی بیاد؟ اگه وضع بد‌تر بشه چی؟ به عنوانِ یه overthinker که نصفِ زمانِ کلِ روز‌هام صرفِ فکر کردن می‌شه، دیگه بیشتر از این نمی‌تونم فکر کنم. من از تهِ دل می‌خوام اینا برن. می‌دونم ۵۰ سال دیگه باز بد تر می‌شه می‌دونم. اما من واقعا دیگه نمی‌تونم. عصبانی‌ام. گریه می‌کنم. دنبالِ همبستگی‌ام. به زور خودمو نگه‌داشتم که جیغ نزنم. به زور زندگی می‌کنم تا یه روزِ بهتر بیاد. من می‌دونم پشتِ اون سیاست همیشه کثافته اما دیگه بیشتر از این فکر کردنم نمیاد. خسته‌م. فقط تا همین‌جاشو تونستم دفاع کنم. مردم یا سوارِ اون موجن و یا این موج، ترجیح دادم سوارِ این موج باشم. به نظر شرافتمندانه‌تر میاد. به نظر انسانی‌تر میاد. به نظر می‌رسه تا چند سالِ اول حداقل رفاهِ اجتماعی رو همراهِ خودش بیاره. هنوز معتقدِ اون تفکرِ مجتبی شکوری هستم. اما الان خسته‌م. می‌خوام بشینم ببینم چی می‌شه. خیلی هم نمی‌شینم البته. نیم خیزم. منتظرم ببینم "خوبی" کدوم طرفه. "حق" به کدوم‌ طرف شبیه‌تره. کدوم حرف و هدف شریف‌تره، از اون دفاع کنم.

شوخی می‌کنی باهام؟ اینا واقعی‌ان؟ این همه‌ایم؟ خدایا این اسمش امیده تو رگ‌هایِ من؟