297
订阅者
-124 小时
-67 天
-1930 天
帖子存档
Repost from حِرمان؛
وقتی میگن کسی که دوست داره برات میجنگه منظور جنگ، اون جنگ فیزیکی نیست معنی اون جنگ اینه، انقدر صبر میکنه، انقدر تلاش میکنه، انقدر به بن بست میخوره، انقدر دلتنگت میشه، انقدر تو پرتگاه فراموشیت میره و برمیگرده و سر آخر هم این میدون رو هیچ وقت ترک نمیکنه، شاید به نیتجه نرسه ولی تو دوست داشتنت هیچ وقت تسلیم نمیشه.
شاید الان باهم حرف نمیزنم، نمیخندیم، کنار هم نیستیم، دیگه شوخی در کار نیست و غریبه شدیم ولی اینو بدونم من ترکت نکردم بلکه نیمه ای از وجود خودمو پیشت جا گذاشتم!
هنوزم حواسم بهت هست؛
خیلی دوستت داشتم و برات هر کاری میکردم ولی تو چی؟
تنها کاری که کردی این بود که به خاطر دوست داشتنت هر روز تو خودم باشم و گریه کنم، باعث شدی به خاطره هایی که قبلا باهم داشتیم فکر کنم و مطمئن بشم دیگه قرار نیست تکرار بشن.
نمیدونم تو هم الان بهم فکر میکنی یا نه، ولی من دیگه نمیتونم غرورمو از این بیشتر خرد کنم و دوباره برگردم پیشت، امیدوارم خودت برگردی:))))
ولی اگه قصدت واقعا رفتنه وقت رو هدر نده و بزار زود تر از یادم ببرمت.
به هرحال فکر کنم هر چی بود تموم شد و دیگه برام مهم نیستی، ولی نمیدونم چرا انگار نمیخوام فراموشت کنم...
