ch
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

前往频道在 Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

显示更多
未指定国家未指定类别
242
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+1330 天
帖子存档
خدایا اشک‌های ما رو در روضه‌های این ماه خالصانه قرار بده، نه برای درد و مشکلات خودمون :)

Repost from N/a
-غبار ماتم تو آبرو به من بخشید به عالمی ندهم این غبارِ ماتم را

Repost from قِشاعْ🌱
غم مارا به محرم برسانید فقط..

محرم از راه اومده.mp31.39 MB

گرد و غبار غم ارباب رو صورت ماه اومده لباس مشکیمو بیارید محرم از راه اومده...

بسم رب الحسین(ع) لباس اشک بپوشان به دیده، ماه حسین است که وقت توبهٔ هر عبد روسیاه حسین است سیاه‌پوش غمش شو، سپیدروی دو عالم سپیدرو است هر آن‌کس که در پناه حسین است به تکیه‌ها که رسیدی، گذار دست ادب را به روی سینه و خم شو، که خیمه‌گاه حسین است ببوس پرچم او را، که جامه‌های بهشتی از آن نخی‌ست که در پرچمِ سیاه حسین است نگو که دیر رسیدم، که قصه سر نرسیده هر آن‌که پیرو حق است، در سپاه حسین‌ است نداده تن به ستم‌ها، قیام کرده برآن‌ها همین نگاه حسین و همین گناه حسین است خدا کند که به راه حسین سر بگذاریم خوشا به حال هر آن‌کس که سر به راه حسین‌ است... #زهرا_ایزدی‌نیا

Repost from •خلوص•
-ما از تبار بغضیم؛ آسودگی روا نیست...!

اگرچه بود و نبودم یکی‌ست، باز مباد تو را عذاب دهد گاه، جای خالی من... #محمدعلی_بهمنی

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب ولی ز فکر تو خواب آیدم؟ خیال است این درازنای شب از چشم دردمندان پرس عزیز من که شبی یا هزار سال است این #سعدی

أراکَ فأنجو مِن المَوت... می‌بینمت و از مرگ نجات پیدا می‌کنم... - محمود درويش

#سعدی

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد؟ به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش اگر مراد تو قتل است وا رهان ای دوست

مناسب لب لعلت حدیث بایستی جواب تلخ بدیع است از آن دهان ای دوست

به لطف اگر بخوری خون من روا باشد به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟ به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست