عصفورة قلبي🕊
前往频道在 Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
显示更多未指定国家未指定类别
241
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+1330 天
帖子存档
241
پاشین صدقه بدیم
هم تاسوعا عاشوراست هم قمر در عقرب
قلب من که داره وایمیسه شما رو نمیدونم.
241
من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سهقسمت کنند.
241
Repost from توییتی
گریه کردن تو تمام حالتا نرماله؛ ولی اگه کسی موقع غذا خوردن اشک میریخت بدانین اوضاعش خیلی خرابه..
@TweetyChannel | کامکوآت
241
از امام حسین بهخاطر اینکه وسط روضه برای بدبختیهای خودم بیشتر گریه میکنم خجالت میکشم.
241
این پست روضهست، با حال مناسب بخونید.
در کتاب «سوگنامهٔ آل محمّد» به نقل از کتاب «معالی السبطین» آمده است که:
در زمان علامهٔ بحرالعلوم گوشههایی از مرقد مطهّر حضرت اباالفضل العبّاس(علیه السلام) ویران شد و نیاز به تعمیر و نوسازی پیدا کرد. این جریان را به علامهٔ بحرالعلوم خبر دادند و بنا شد که وی با معماری در روز معیّنی برای دیدار قبر مقدّس و تعیین مقدار تعمیر بر سر مرقد مطهّر بروند.
آن روز فرا رسید و آن دو با هم وارد سرداب گردیدند و از نزدیک بنای قبر را دیدند، در این بین معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسید: آقا اجازه میفرمایی سؤالی کنم؟
علامه فرمود: بپرس. معمار گفت: ما تا کنون خوانده و شنیده بودیم که حضرت اباالفضل العبّاس(علیه السلام) قامتی بلند داشتهاند، به طوری که هر گاه سوار بر اسب میشدند زانوان ایشان برابر گوشهای اسب میرسیده است. بنابراین باید قبر آن حضرت طول بیشتری داشته باشد، ولی من میبینم صورت قبر کوچک است، آیا شنیدههای من دروغ است، یا کوچکی قبر علّت دارد؟
علامه به جای پاسخ، سر به دیوار نهاد و به شدّت شروع به گریستن کرد. گریهٔ طولانی او معمار را نگران ساخت و عرض کرد:
آقای من، چرا منقلب و گریان شدی، مگر من چه گفتم؟
علامه فرمود: شنیده های تو درست است و همان گونه که گفتی حضرت عبّاس(علیه السلام) قامتی بلند و رشید داشته است، ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه حضرت عبّاس(علیه السلام) انداخت، زیرا به قدری شمشیر و تیر و نیزه بر وی وارد شد که بدنش را قطعهقطعه نمود و آن قامت بلند به قطعاتی کوچک تبدیل یافت.
آیا تو انتظار داری بدن قمر بنی هاشم(علیه السلام) که قطعات آن توسط امام سجّاد زین العابدین علی بن الحسین(علیه السلام) جمعآوری و دفن شده، قبری بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!
هر یک از شهیدان، هنگامی که هدف تیر قرار میگرفتند، با دستهای خود تیر را از بدن بیرون میآوردند یا ممکن بود بیرون آورند، ولی آنکس که دستهایش را قطع کردهاند و در برابر چهارهزار تیرانداز قرار گرفته چه حالی خواهد داشت؟!
هر سوارکاری وقتی میخواهد از اسب پیاده شود، یک دست خود را بر روی بلندی زین، و دست دیگرش را بر دهانهٔ اسب میگذارد تا پیاده گردد، امّا کسی که دست ندارد چگونه پیاده میشود؟!
و نیز هر سوارکاری که از پشت اسب بر زمین میافتد، در هنگام سقوط، دستهایش را جلوتر بر زمین مینهد که بدنش آسیب نبیند، ولی آن کسی که دست ندارد چه حالتی خواهد داشت؟!
کسی که قامتی بلند دارد و بدنش مثل خارپشت پر از تیر شده است، هنگامی که از پشت اسب بر زمین میافتد تیرها بر بدنش فرو میروند.
ای قمر بنیهاشم، هنگامی که تو از پشت اسب بر زمین افتادی، تیرها که بر سینه و پهلو و سایر اعضای تو نشسته بودند در اعماق بدن نازنین تو فرو رفتند و أمعاء و احشای تو را پاره پاره ساختند، آه آه…
241
بار اول که بعد از اون همه عجز و ناله مشرف شدم کربلا، گفتم باید از حضرت ابالفضل اجازه بگیرم بعد برم زیارت امام حسین(ع).
شلوغ بود... واقعا انگار وسط دریا بودم.
هر چی میخواستم برم دستم برسه به ضریح نمیشد. موج جمعیت پرتم میکرد عقب. نفسم داشت میرفت. کفشم دستم بود. انقدر کفشداری شلوغ بود که نگرفتن ازم و مجبور شدم بیارم با خودم.
یه جا دیدم یکی از کفشام افتاده و هراسون افتادم دنبالش، هرچی گشتم و از خادما پرسیدم نبود. خیلی غصه خوردم. تنها بودم و قندم رفته بود بالا. بیخیال کفشم شدم و اون یکیشم انداختم بیرون. رفتم برای بار آخر تو ضریح، گفتم خیلی دلم شکسته با این حال، حتی نشد دستم برسه و زیارت کنم، اصلا دیگه نمیخوام.
بغضم ترکید. روم رو برگردوندم، یهو یه موج جمعیت پرتم کرد سمت ضریح و بغلش کردم.
فهمیدم تا از اون لنگهکفش کذایی دل نکندم نخواستن بیام. به ذهنم اومد کفش، همون دنیاست؛ تا رهاش نکنی نمیتونی به اهلبیت برسی...
241
کلمه «الآن» توی عربی به معنی خاصی داره
توی قرآن وقتی به کار میره که یه چیزی خیلی دیرتر از زمانی که باید، اتفاق میفته
مثلا وقتی فرعون موقع غرق شدن میگه ایمان آوردم
خدا میگه الآن؟
یعنی حالا دیگه؟
بعد از اینکه این همه ظلم کردی؟
یا وقتی قوم بنی اسرائیل هی گیر میدن که نشونههای گاوه رو بگو
وقتی موسی آخرین نشونه رو میگه
میگن الآن جئت بالحق
یعنی حالا دیگه حق مطلبو ادا کردی
یا وقتی یوسف بعد از هفت سال زندانی کشیدن گفت از پادشاه بپرسید قضیه چیه و زنا اعتراف کردن
زلیخا گفت
الآن حصحص الحق
یعنی بالاخره حق روشن شد
همیشه کلمه «الآن» موقعی به کار رفته که اون اتفاق میتونسته خیلی زودتر و بارها و بارها قبل از این بیفته
فرعون بارها فرصت داشت ایمان بیاره
بنیاسرائیل از همون اول میتونستن یه گاو سر ببرن و نیاز نبود اون همه نشونه بخوان
یوسف حقش بود خیلی زودتر بیگناه بودنش ثابت شه
و حالا من به این جمله امام حسین بعد از شهادت حضرت عباس فکر میکنم که گفت
«الآن انکسر ظهري»
تا قبل از این بارها جا داشت کمرم بشکنه و دووم آوردم
ولی حالا دیگه واقعا کمرم شکست
-انسیهسادات هاشمی
241
امشب شب صاحب دلهای شکستهست.
شب تمام دار و ندار آدمهایی که وقتی خوردن زمین، هیچ دستی جز دستهای بریدهٔ ایشون برای کمک به سمتشون دراز نشد...
شب کسی که فضل و کرامتش در وصف نمیگنجه...
شب ابالفضل(ع)...
241
عصفوره شبیه قدیماش شده
خوشحالم از این بابت
یه مدت هرکاری میکردم حس قدیم رو بهش نداشتم.
241
آقای بدیع میگه که:درخت خشکم و همصحبت کبوترها تو هم که خستگیات رفت، میپری از من...
241
یه سنی در زندگی هست که شما متوجه میشی اکثر آدمها دوستت ندارن، آدمها یا تنهان یا بهت احتیاج دارن و هیچی جز این باعث نمیشه کنارت باشن.
