"پُرگویی های میانِ جادو"
前往频道在 Telegram
https://t.me/+Zz54Bxp7s89kZTI0 پناهگاه امنی باشد برای من، تو، خیالمان📖 راه ارتباطی : @Theoldradiobotbot
显示更多未指定国家未指定类别
197
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1430 天
帖子存档
+1
نمیدانم شاید باید
کتاب فروشی میشدم با نوار کاست و کتاب های قدیمی و چای و پیپ
زن در صورت تاریخ این سرزمین همیشه غایبِ
در سیرت تاریخ اما قصه اش علی حده ست .
و اگر قرار باشد زمانی دوباره به این زندگی برگردم ؛ حتما جایم در طبیعت خواهد بود .
+1
چای مینوشم
که با غفلت فراموشت کنم
چای مینوشم
ولی از اشک فنجان پر شده است
_فاضل نظری|شعر
شاخه هایم را که دیشب میبریدم یک به یک
در کنارم تا سحرگاهی تبر هم گریه کرد
خبیر عاصی| شعر
