"پُرگویی های میانِ جادو"
前往频道在 Telegram
https://t.me/+Zz54Bxp7s89kZTI0 پناهگاه امنی باشد برای من، تو، خیالمان📖 راه ارتباطی : @Theoldradiobotbot
显示更多未指定国家未指定类别
191
订阅者
-324 小时
-87 天
-2030 天
帖子存档
جریان اینکه تو یکی از قسمت های هر پاتر یه نوری رو به آسمان میفرستن ( گریفندور برای آزادی خودش و بچه های مدرسه داشته مبارزه میکرده و اینا) و این نوره برای گرامی داشت کسایی که فوت شدن یجورایی میخواستن بگن افراد فوت شده واسشون مهم هستند و مثل ستاره اند✨
شب بود
ماه در آسمان می درخشید
از پنجره بیرون را نگاه کردم
استکان های را برداشتم دو استکان چای ریختم شیرینی هارو چیدم باشد که شبی زیبا بسازیم .
ساعت های گذشت خورشید در آسمان بالا آمد ماه رفت .
ولی لیوان چای رو به رو من دست نخورده ماند .
یادم نبود او دیگر نیست
رادیو مینویسد
نزار قبانی میگوید:
"اودر روز،مانند دختر بچه ای شیطان و بازیگوش است،ودرشب،زنی افسونگر ودلربا...
وقلبم مانده است که او را 'دختر کوچکم' صداکند یا 'ملکهام' "
