شایان آبروشن | شاعر
前往频道在 Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
显示更多未指定国家未指定类别
510
订阅者
无数据24 小时
+337 天
+10130 天
帖子存档
Repost from حوالیِ دانشکدهٔ ادبیات!
فراوان ز ایرانیان کشته شد
ز خون یلان کشور آغشته شد...
فردوسی
دکتر قیامتی از سوگواریهای شاهنامه میگوید. از پلهوانانِ به خاک و خون کشیده شده.@kinrjiifrd ✨
من آرزو کردم لبانت را، کسی دیگر زده
یک بوسه بر لب های تو، یک زخم بر این جان من
#شایان_آبروشن
Repost from شایان آبروشن | شاعر
سرم در لاک خود میماند و عاشق نخواهم شد
به جز درد از محبت ها که فرجامی ندیدم من
#شایان_آبروشن
ما مردمانِ خاورمیانه، مردمانی هستیم
که برای اندکی زندگی بارها مردیم.
#یلدا_سیدی
به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درماندهتر رفتم.
#هوشنگ_ابتهاج
آنه
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشم هایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دست هایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.
آنه
اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آن شکفتن و سبز شدن
در انتظار توست
در انتظار توست.
Repost from -مـجـنونتـرین بـید🎒-
درختیام که بر آن حک شدهست نامِ کسی
غمت مباد! که یاد تو با من است هنوز... :)
#فاضل
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
#حافظ
تعارفی که نداریم، خسته از خویشم
فقط به جبرِ زمانهست ادامه دادنها
#علیاصغر_نظارت
روزه داری که به افطار خود ایمان دارد
از کجا درک کند حال فقیران ضعیف؟!
#ناشناس
