شایان آبروشن | شاعر
前往频道在 Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
显示更多未指定国家未指定类别
503
订阅者
无数据24 小时
+327 天
+9030 天
帖子存档
Repost from سکوت پرهیاهو | سیناعباسی
📌دقت کردید کم و بیش همه شبیه هم شدهاند؟ چهرهها، لباسها ، نوشتهها، عکسها، توییتها، لحنها، کلمهها، عادتها ، سرگرمیها ، ورزشها و حتی رژیم های غذایی و ...
میگویند شبکههای اجتماعی ما را تنهاتر کرده؛ اما این ادعا چندان دقیق نیست. شبکههای اجتماعی، بسیاری از ما را نهتنها آنطور که خیال میکنیم منزوی نکرده، بلکه برعکس، بیش از حد اجتماعی کردهاند! احتمالاً ما بیشاجتماعی شدهایم و خبر نداریم. خلوت و فردیتمان مخدوش شده.
لارس اسونسن در کتاب خوب «فلسفه تنهایی» از اصطلاح جالبی استفاده میکند: «فرد-جامعه». بهقول اسونسن، «فرد» به «فرد-جامعه» تبدیل شده؛ یعنی جامعه در خویشتن فرد رخنه کرده. کمی اغراقآمیز، اما قابل درک است. فرد خیال میکند فردیتی دارد، آزاد است و از جامعه مستقل است و راه خودش را میرود و کار خودش را میکند؛ اما واقعیت این است که جامعه او را بلعیده. تمام حرکات و کنشها و انتخابهایش، وابسته به خواستههای کلی «جمع» است. خوب یا بد، میخواهد به جمع تعلق داشته باشد. احتمالاً این هم محصول وضعیتی اضطرابی است.
مشکل اینجاست که هرگونه تفاوت در خودش و دیگران را اشتباه ارزیابی میکند. این تفاوت را چیزی «بد» یا نوعی «عقبماندگی» یا «شکست» یا حتی عمیقتر، باعث نوعی «ناامنی» تفسیر میکند. سپس به جان خودش میافتد. سرکوب خود و فردیت خود، اینطور شروع میشود.
این نیاز افراطی به «احساس تعلق به جمع» چنان از کنترل خارج میشود که فرد دیگر «خود» را از دست میدهد و در فقدان «خود»، به موجودی مطلوب «جمع» تبدیل میشود. سلیقهی مخصوص خود ندارد، سبک مخصوص خود ندارد، بلکه نسخهای مشابه استاندار جمعی دیگران شده؛ هر شاخهای را که بهنحوی اضافه و متفاوت بوده، بیرحمانه قطع میکند.
Loneliness and Social Conformity: A Predictive Processing Perspective (2025)
Extended Loneliness: When Hyperconnectivity Makes Us Feel Alone (2022)
-ما ادبیاتیا کراش نمیزنیم
به پیروی از حافظ میگیم:
« مجال من همین
باشد ك پنهان عشق او ورزم »
تابحال ، از عسل ِ چشم کسی مَست شدی ؟!!
تا بحال ، عاشق ِ دیـوانـه ی سرمست شدی ؟
من همان عاشق ِ دیوانه ی سرمست ِ توأم!!!!
تـو بـه اندازه ی من پای کسی مست شدی ؟
وقتی از خلسه ی آغوش ِ تـو بر می گردم!!!!
تـو هم آشفته ی آن بوسه ی بی مرز شدی ؟
من که از دوری تـو تـار ِ دلم می لـرزد!
تو هم اندازه ی من این همه دلتنگ شدی ؟
هوس ِ خواستنت ، مثل ِعسل شیرین است
تو بگو ، عاشق ِ این قلب ِ پُر از درد شدی ؟
#فریدون_مشیری
زود میمیرند شاعر ها به دست شعرشان
پا قدم های بدی دارند این خودکار ها
#سعید_شیروانی
ادما هیچ وقت از کامل نمیرن
ی بخشیشون تو ی آهنگ تو پلی لیست میمونه
یا ی بخشیشون تو ی بیت تو ی غزل رندوم از شاعری ناشناس
یا... هزاران یا دیگه
ادما هیچ وقت کامل نمیرن مخصوصا یاد و خاطره هاشون
