ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

شایان آب‌روشن | شاعر

شایان آب‌روشن | شاعر

前往频道在 Telegram

سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آ‌ب‌روشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==

显示更多
未指定国家未指定类别
510
订阅者
无数据24 小时
+337 天
+9330 天
帖子存档
نوشته بود، بمیرد کسی که عاشق نیست به یادت افتادم، گفتمش خدا نکند... #سید_علیرضا_هاشمی‌_نیا

همه چیز را از دست داده بود، حتی تنهایی را. - آلبرکامو

مرا به گردشِ صد قصه می‌برد چَشمت... حسین منزوی

Repost from N/a
آسمان تاریک و تاریک تر می شود، سیاهی و کبودی در رقابتند، اما ستاره ها هنوز برای تو می درخشند. 📚من او

شب به شب از گریه غم‌انگیز ترم...

رشته عمر پاره شد بس که ز دست جور او دوخته ام به یکدگر سینه ی پاره پاره را... فروغی بسطامی

بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه خوش‌تر ز حرفِ عشق و سکوت و نگاه نیست فریدون مشیری

‏کمی دیر آمدی ای عشق، اما باز با این حال اگر چیزی از این غارت‌زده باقیست، غارت کن حسین ‌زحمتکش

به باران نم نم بگو بند بیاید که چشمم در ایجاد سیلاب کافیست.

من حرف خود با کفش هایت میزنم من را توان چشم آهوی تو نیست...
#شایان_آب‌روشن

شعری کوتاه برای کسانی که بزرگترین دیوان ها قادر به وصفشان نیستند... برای نامی به بلندای تاریخ. برای نام مقدس مادر❤️
#شایان_آب‌روشن

در تاریخ ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمی‌شود شست. #صادق‌هدایت

در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی نکته اینجاست که من رازنگه‌دارترم...
#احسان_انصاری

به انبوه پاییز‌هایی که گذر کرد می‌اندیشم... همان‌هایی که بی‌ بغض گذشت و فقط ریختن برگ‌های زیبای نارنجی سهم من بود؛ آنهایی که باران‌هایش خیس می‌کرد نه دلتنگ! نسیم‌هایش خنکی به صورت هدیه می‌داد نه حسرت را به دل...

پاییز بوی جدایی می‌دهد. پاییز حتی از زمستان که نقاب مرگ دارد غمگین‌تر است. پاییز را نباید زیست،پاییز را باید قدم زد در کوچه‌ای با نام تنهایی... پاییز برگیست در دامان بی‌رنگ باد رقصان که در پی سرنوشت بی‌نهایت، از درخت دور می‌شود! پاییز بارانی بر چتری است که در کافه جا مانده... پاییز را نباید زیست پاییز را باید گذر کرد.

در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت #حافظ

هر شب از او می نویسم، در غم از او مینویسم شاد باشم یا که غمگین... هر دم از او مینویسم

حالم شبیه شانه ی بیچاره ای ست که در لا به لای موی تو گم کرده راه را حالم بد است مثل گدایی که سالهاست چشمش گرفته دختر یک پادشاه را. ~ حسین زحمتکش

ای آشنایی که به من عشق و صفا را داده ای بر دختران شهر ما، درس وفا را داده ای