𝖶𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝗌 𝗈𝖿 𝖺 𝖲𝗈𝗎𝗅 🏳️🌈🏳️⚧️
关闭频道
𝖭𝗈 𝗐𝗈𝗆𝖺𝗇 𝗂𝗌 𝖿𝗋𝖾𝖾 𝗎𝗇𝗍𝗂𝗅 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗆𝖾𝗇 𝖺𝗋𝖾 𝖿𝗋𝖾𝖾. 𝗥𝗮𝗱𝗶𝗰𝗮𝗹 𝗾𝘂𝗲𝗲𝗿 𝗳𝗲𝗺𝗶𝗻𝗶𝘀𝘁 زن، زندگی، آزادی. کوییر، ترنس، رهایی. تا پایِ جان برای ایران، مرگ بر جمهوری اسلامی. @ don't say anything 🧘🏻♀️
显示更多未指定国家未指定类别
1 227
订阅者
-2724 小时
-117 天
+8930 天
帖子存档
پس وقتی یکی میپرسه «اگه من نگم بیناموس و بیغیرت، مگه زنها دیگه کشته نمیشن؟»، جواب اینه که چرا، ممکنه همچنان کشته بشن. چون قتلهای ناموسی دلایل پیچیدهای دارن و مقابله باهاشون به تغییرات فرهنگی، آموزش، حمایت اجتماعی، اجرای قانون و تضمین امنیت زنان نیاز داره.
اما این چه ربطی به بیاهمیتبودن زبان داره؟
اینکه یه کلمه بهتنهایی جلوی قتل یه زن رو نمیگیره، به این معنی نیست که اون کلمه هیچ نقشی توی بازتولید فرهنگی که چنین قتلی رو توجیه میکنه نداره. اینجا داریم دو سطح متفاوت رو با هم قاطی میکنیم: تأثیر مستقیم یه رفتار منفرد و تأثیر انباشتهی رفتارهای روزمره روی یه ساختار اجتماعی. قرار نیست هر بار که یکی یه فحش ناموسپرستانه میده، همون لحظه زنی کشته بشه تا بتونیم دربارهی تأثیر فرهنگی اون فحش حرف بزنیم. نمیشه تأثیر یه ساختار رو فقط با بررسی نتیجهی مستقیم یه رفتار منفرد سنجید.زبان روی تفکر و فرهنگ تأثیر میذاره، فرهنگ روی رفتارها و تصمیمهامون اثر میذاره و رفتارهای ما هم دوباره همون فرهنگ رو بازتولید میکنن. این رابطه نه کاملاً خطیه و نه به این معنیه که همهچیز از زبان شروع میشه اما نمیشه وجود و تأثیرش رو هم نادیده گرفت.
وقتی یه جامعه مدام از عبارتهایی استفاده میکنه که توشون زنبودن، بدن زنان و روابط جنسی به ابزار تحقیر مردها تبدیل میشن، این زبان میتونه به تثبیت این تصور کمک کنه که ارزش زن به رابطهش با مردها، کنترلپذیریش یا تأیید خانواده و جامعه بستگی داره. وقتی از بدن و زندگی یه زن برای تحقیر یه مرد استفاده میکنیم، حتی اگه اون زن اصلاً حضور نداشته باشه، داریم از همون منطق مردسالارانه استفاده میکنیم؛ منطقی که زن رو به ابزار رقابت، تهدید، تنبیه و تحقیر تبدیل میکنه.این مسئله هم فقط به ناموسپرستی محدود نیست. همین منطق رو توی فحشهای زنستیزانه، همجنسگراهراسانه، ترنسستیزانه، نژادپرستانه و کوییرستیزانه هم میبینیم. توی همهی این موارد، یه ویژگی هویتی یا اجتماعی به ابزار تحقیر تبدیل میشه و سلسلهمراتب موجود، دوباره توی زبان روزمره بازتولید میشه.
زبان نه جادوییه و نه بیاثر. هر کلمه بهتنهایی سرنوشت یه جامعه رو تعیین نمیکنه، اما مجموع شیوههایی که باهاشون دربارهی آدمها حرف میزنیم، توی شکلگیری هنجارها و تعیین مرزهای پذیرفتنی جامعه نقش دارن. اگه فرهنگ ناموسپرستی وجود نداشت، قتل ناموسی هم نمیتونست با همین منطق و توجیه فرهنگی وجود داشته باشه. این به معنی این نیست که زبان تنها علت قتلهای ناموسیه بلکه یعنی برای فهمیدن و از بین بردن چنین خشونتی، نمیتونیم فرهنگی رو که بهش معنا، توجیه و مشروعیت میده نادیده بگیریم. مبارزه با خشونت ناموسی باید همزمان توی چند سطح پیش بره. مقابله با قوانین تبعیضآمیز، تضمین امنیت و استقلال زنان، حمایت از قربانیان خشونت، پاسخگوکردن عاملان خشونت، آموزش و تغییر نگرشهای مردسالارانه و بهچالشکشیدن زبانی که سلطه بر زنان رو عادی جلوه میده.هیچکدوم از اینا جای اون یکی رو نمیگیره. تغییر زبان جای عدالت قانونی رو نمیگیره. قانون بدون تغییر نگرشهای اجتماعی هم بهتنهایی کافی نیست. تغییر نگرش هم بدون حمایت عملی از زنانی که در معرض خطرن، امنیتشون رو تضمین نمیکنه. پس بحث سر این نیست که با حذف چندتا کلمه قراره دنیا جادویی تغییر کنه. بحث اینه که چرا باید زبانی رو بیاهمیت بدونیم که از یه نظام ارزشی تبعیضآمیز معنا میگیره و میتونه به بازتولید همون نظام کمک کنه؟ ما مسئول تمام ساختارهایی که توشون به دنیا اومدیم نیستیم، اما میتونیم دربارهی بازتولیدشون انتخاب کنیم. میتونیم بهجای عادیسازی واژههایی که از سلطه تغذیه میکنن، زیر سؤالشون ببریم. بهجای بازتولید تحقیر، معنای دیگهای بسازیم و بهجای اینکه فرهنگ موجود رو طبیعی و تغییرناپذیر بدونیم، برای تغییرش تلاش کنیم. مسئله فقط این نیست که چی میگیم. مسئله اینه که با حرفهامون چه جهانی رو عادی، قابلقبول و بازتولیدپذیر میکنیم. زبان بهتنهایی جهان رو تغییر نمیده، اما تغییر جهان بدون بهچالشکشیدن زبان، فرهنگ و تفکری که نابرابری رو بازتولید میکنن هم ممکن نیست.
زبان، تفکر، فرهنگ و خشونت از هم جدا نیستن.
بهطور خلاصه، زبان روی تفکر ما تأثیر میذاره، تفکرمون روی نگرش و رفتارمون اثر میذاره و رفتارها و مناسبات اجتماعی هم دوباره زبان و فرهنگ رو بازتولید میکنن. یعنی با یه چرخه طرفیم که توش کلمات فقط واقعیت رو توصیف نمیکنن، بلکه میتونن توی ساختن، تثبیتکردن و حتی توجیهکردن اون واقعیت هم نقش داشته باشن.
برای مثال، فحشهایی مثل «بیناموس»، «بیغیرت»، «ناموساً»، «مادرجنده» و بقیهی عبارتهای ناموسپرستانه رو در نظر بگیرین. اینا صرفاً چندتا کلمهی رکیک و یهسری صدای قراردادی نیستن. معنای اجتماعی این کلمات توی یه بستر فرهنگی شکل گرفته که توش بدن، پوشش، روابط و انتخابهای زن میتونن بهعنوان نشونهای از آبرو و حیثیت مرد تعریف بشن؛ انگار زن نه یه انسان مستقل با حق انتخاب و تعیین سرنوشت خودشه، بلکه بخشی از دارایی و اعتبار مردها و خانوادهشونه. وقتی به یه مرد میگیم «بیغیرت» یا «بیناموس»، دقیقاً داریم به چی توهین میکنیم؟ چرا باید توهینآمیز باشه که یه مرد نتونه یا نخواد زندگی یه زن رو کنترل کنه؟ چرا احترامگذاشتن به انتخابهای یه زن یا بهرسمیتشناختن استقلالش باید باعث تحقیر یه مرد بشه؟
پاسخش رو باید توی همون نظام ارزشیای پیدا کرد که این کلمات ازش معنا میگیرن. نظامی که مردها رو به کنترل زنان تشویق میکنه، استقلال زن رو تهدیدی برای حیثیت مردونه جلوه میده و سلطه رو جای احترام و برابری مینشونه. اینجا مسئله فقط یه کلمه نیست. مسئله اون جامعهایه که باعث میشه این کلمه اصلاً معنای توهینآمیز پیدا کنه.البته قرار نیست بگیم هرکسی از این فحشها استفاده میکنه، حتماً مرتکب خشونت علیه زنان هم میشه. همونطور که نمیتونیم ادعا کنیم اگه این کلمات رو حذف کنیم، قتلهای ناموسی هم خودبهخود از بین میرن. اما از این واقعیت هم نمیشه نتیجه گرفت که زبان هیچ ربطی به خشونت نداره.
فرهنگ ناموسپرستی، مالکیتدونستن زنان، کنترلکردن زندگی و روابطشون و قتلهای ناموسی، پدیدههایی نیستن که هیچ ارتباطی با هم نداشته باشن. اینا میتونن بخشهای مختلف یه ساختار مشترک باشن. ساختاری که توش کنترل زنان عادیسازی میشه و سرپیچی از این کنترل، مستحق مجازات جلوه داده میشه. کلمات بهتنهایی این ساختار رو به وجود نمیارن، اما میتونن به بازتولیدش کمک کنن. همونطور که تغییر زبان بهتنهایی این ساختار رو نابود نمیکنه، اما میتونه یکی از راههای بهچالشکشیدنش باشه.
Repost from کُستیویسم🏳️🌈
چرا روی کلمات حساسیم؟
زبان فقط حرف زدن لفظی نیست، بلکه تأثیر عینی داره و کاری انجام میده!
طرح سوال:
دیدید وقتی توی صحبتهای روزمره موقع استفاده از برخی کلمات، یهسری افراد بهدلایلی مثل نژادپرستی و زنستیزی میگن از این کلمه یا ادبیات استفاده نکن؟ چرا استفاده نکنم؟ چون ممکنه به بعضی افراد بر بخوره یا ناراحتشون کنه؟ خب اگه کسی که قراره بهش بر بخوره موقع گفتن اون حرف اونجا نباشه که بخواد ناراحت بشه چی؟ اونموقع دیگه چرا نباید استفاده کرد؟ اینا فقط یهسری کلمه هستن، یهسری اصواتی که بهطور قراردادی معنی خاصی میدن، با زدن حرفی که قرار نیست کسی رو ناراحت کنه چه اتفاقی ممکنه بیفته؟ مثلا اگه من در جایی از کلمهٔ «ناموساً» استفاده کنم، یعنی ناموسپرستم؟ یا با اینکارم باعث شدم زن یا زنانی ناموس مردها بشن؟ من که فقط حرفشو زدم، اونایی که دارن خشونت ناموسی میکنن هستن که دارن انجامش میدن، کار من چرا اشتباهه؟توی این متن میخوام به همهٔ سوالات بالا جواب بدم و بگم که چرا استفاده از زبان، فقط یهسری اصوات توصیفکننده برای کامیونیکیت کردن نیستن. بلکه خودشون واقعیتی که توصیف میکنن رو میسازن. توی این مقدمه چندتا نکته رو باید روشن کنم. شاید این ادعا که «کلمات قدرت دارن و تأثیر واقعی میذارن» رو از سخنرانیها و کتابهای شبههعلمی مثل قانون جذب و امثالهم شنیده باشید. اما چیزی که من میخوام بگم اصلا به اون موضوعات مربوط نیست. دوماً من توی این متن از «زبان» بهمعنای کُلیش، یعنی ابزار ارتباط کلامی استفاده میکنم، نه معانی دیگهش مثل زبانهای مختلف هر کشور یا لهجه و گویشهای مختلف. چرخش زبانی؛ اهمیت زبان از کجا اومد؟
تا قبل از قرن بیستم، فلسفه توجه چندانی به اهمیت زبان نداشت، اما با کارهای فرگه و ویتگنشتاین زبان بهعنوان ابزار بازنمایی واقعیت اهمیت پیدا کرد. به این تحول انقلابی در تاریخ فلسفه میگن «چرخش زبانی». چرخش زبانی خیلی سریع از فلسفهٔ تحلیلی وارد فلسفهٔ قارهای شد و توی آثار پراگماتیستهایی مثل ریچارد رورتی، پستمدرنهایی مثل ژاک دریدا و حتی فیلسوف کوییرفمینیست، جودیث باتلر بهش پرداخته شد. چیزی که در چرخش زبانی اهمیت پیدا میکرد این بود که، زبان دیگه صرفاً ابزاری برای بازنمایی واقعیتهای بیرونی نبود، بلکه خودش سازندهٔ اون بازنمایی بود. این یعنی زبان فقط جهان پیرامونمون رو توصیف نمیکنه، بلکه اون بازنماییای که ما از چیزی که ما فکر میکنیم داریم با زبان توصیف میکنیم داریم رو آلردی خود زبان خلق کرده.استدلال اول، چرخش زبانی در فلسفهٔ قارهای: زبان فرهنگها و نگرشها رو ساخته و میسازه
چیزی که در آثار فیلسوفان قارهای و مشخصاً پستمدرن راجعبه زبان اهمیت داره اینه که، زبان نوع نگاه ما به دنیا رو شکل میده و نوع نگاه ما به دنیا، فرهنگ رو میسازه. ما با استفاده از زبان، میتونیم بازنماییهای مختلفی از دنیا داشته باشیم که هر بازنمایی تبعات و نتایج عینی و واقعی خواهند داشت. این یعنی اون واقعیتهای فرهنگی که داریم مشاهده میکنیم هم قبلا توسط زبان ساخته شده. شاید نشه بهلحاظ آنتروپولوژیک مشخص کرد که فرهنگ بنیادیتره یا زبان، اما مسلماً میتونیم بدونیم که تأثیرشون روی هم مثل مرغ و تخممرغ درهمتنیدهست. یعنی ما با استفاده از زبان، یه نوع خاصی از نگرش رو شکل میدیم و اون نگرش منجر به شکلگیری یا تثبیت یک فرهنگ خاص میشه، و این فرهنگ خاص مجدداً همون ادبیات و کلمات رو بازتولید میکنه. برای درک بهتر این مثال رو میزنم؛ تا مدتها افراد معتاد رو «مجرم» تلقی میکردن و برای مصرف مواد مخدر مجازات تعیین میشد، اما از جایی بهبعد به اونها «بیمار» گفته شد، و با طبقهبندی اعتیاد در دستهٔ بیماری، معتادها رو دیگه مجرم ندونستن و بهجای زندان سر و کارشون با مراکز بازپروری شد. توی این مثال، هم «مجرم» و هم «معتاد» هر دو برای توصیف یک واقعیت مشترک بهکار رفتن، یعنی هر دو یک مصداق دارن، اما بازنماییهایی که از یک مصداق دارن کاملاً متفاوته. به این شکله که اون زبانی که برای بازنمایی واقعیت استفاده میکنیم، خودش بازنمایی ما از واقعیت رو ایجاد میکنه. یه مثال دیگه میزنم؛ وقتی یه زن سیس میانسالی میرسه، بهش میگن وارد «یائسگی» شده. «یائسگی»، از نظر لغوی به یأس و ناامیدی اشاره داره، و وقتی بازنمایی ما از اون دورهٔ زندگی زیستی زنان سیس، با یأس و ناامیدی همراه باشه، یعنی تنها دورهٔ امیدوارکننده از زندگیشون دورهایه که اون زن قابلیت باروری داره. بدینشکل استفاده از یه کلمه، یه نوع خاصی از نگرش رو بازتولید یا تثبیت میکنه. از این جهت مهمه که از چه نوع ادبیات و کلماتی استفاده میکنیم، چون هر کدوم از این ادبیاتها میتونن یه نگرش و فرهنگ خاصی رو تثبیت یا بازتولید کنن.استدلال دوم، چرخش زبانی در فلسفهٔ تحلیلی: زبان علاوهبر توصیف، کنش هم میکنه
در سال ۱۹۶۲، جان لانگشاو آستین، توی کتابی بهنام «چهطور با کلمات کاری انجام میدهیم» نظریهٔ «کنش گفتاری» رو مطرح کرد. این نظریه توسط شاگرد آستین، جان سرل و دنیل وَندروِکن گسترش پیدا کرد. کاری که آستین کرد این بود که تمایزی که بین گزارههای اخباری، که چیزی رو اطلاع میدن (مثل «ماست سفید است») و گزارههای انشایی، که به اجرا کردن کاری اشاره دارن (مثل «عذر میخواهم» یا «به تو قول میدهم» «از اینجا برو») رو از بین برد. اون نشون داد که هر دوی این دو نوع گزاره در دل خودشون هم چیزی رو اطلاع میدن و هم دارن به انجام کاری اشاره میکنن. بهطور مثال جملهٔ «گربهای روی پشتبام است» رو درنظر بگیرید، این جمله بهنظر میاد که صرفا داره چیزی رو توصیف میکنه، درحالیکه گوینده در گفتن گفتن این جمله، داره «باور» و «قصدمندی» بهخرج میده. پس میتونیم بگیم این جمله بهشکل کاملتر، «من ادعا میکنم گربهای روی پشتبام است» هست و درنتیجه کاملاً مشابه گزارههای اجراییه که به انجام کاری اشاره دارن. آستین میگفت ما با تمامی کلماتمون به سه شکل مختلف درحال انجام دادن کاری هستیم؛ کنشهای منطبقی (Locutionary)، کنشهای تَضَمُّنی (Illocutionary) و کنشهای التزامی (Perlocutionary). بدینترتیب طبق نظریهٔ کنش گفتاری، ما با کلمات و جملاتی که استفاده میکنیم، درواقع داریم عملی رو هم انجام میدیم؛ حتی اگه بهنظر بیاد کلمات ما صرفاً توصیفی هستن، چراکه بهخاطر پارادوکس مور، نمیتونیم گزارهای رو بدون «باور» و «ادعا» توصیف کنیم.نتیجهگیری:
طبق این دو استدلال، میتونیم بگیم زبان صرفاً لقلقهٔ کلام و یا یه ابزار ریتوریک نیست. بلکه با زبان میتونیم نگرشهای خاصی رو شکل بدیم و یا کارهایی انجام بدیم که تأثیرات عینی و واقعی میذارن. پس وقتی من از ادبیات ناموسپرستانه استفاده میکنم و میگم «ناموساً»، صرفاً یهسری اصوات رو از حنجرهم تولید نمیکنم، دارم با گفتن اون جملات فرهنگی رو بازتولید و تثبیت میکنم که توی اون، زن ناموس مرده و مرد قَیممآبه. همین موضوع برای ادبیات و شوخیهای سکسیستی، کوییرفوبیک نژادپرستانه و… هم برقراره و تأثیر عینی و ملموس روی جامعه و افراد داره.୨୧ @Kostivism
یه سوئدی صبح پا میشه، آبوهوا رو چک میکنه، میبینه امشب شفق قطبیه، ذوق میکنه به رفقاش پیام میده که بریم ببینیمش. ایرانی صبح پا میشه دلار و طلا و تتر و فارکس و بورس رو چک میکنه، بعد میره ببینه انتخابات میاندورهای آمریکا و انتخابات اسرائیل چی شد، چون سرنوشت زندگی ایرانی رو کل دنیا تعیین میکنن، جز خود ایرانی.
ایرانی تنها موجودیه که انتخابات کل دنیا رو باید با استرس دنبال کنه، چون هر کی اونور رأی بیاره، یه جوری میتونه زندگیشو به گوه بکشه یا شایدم اگه ایرانی یه بار شانس بیاره، یه نجاتدهندهیِ ریزی براش باشه یا یه کمک ریزی بهش بکنه. فقط انتخابات نمایشی خودش هست که کشور خودش که هیچ اهمیتی نداره، چون این یکی از قبل نتیجهش معلومه و به تخم هیشکی هم نیست و هیچ تغییری هم ایجاد نمیشه.
Repost from توییتر سیاه 𝕏 | دانشگاه شیراز
#ارسالی_ناشناس
اینکه مقنعهی یک دختر دانشجو لحظهای از سرش بیفتد، به هیچ مردی اجازه نمیدهد به او توهین کند، فحش بدهد یا بدون رضایتش از او فیلم بگیرد!
سرویس دانشگاه جای تحقیر و آزار دانشجو نیست. شأن و امنیت دختران دانشجو باید حفظ شود، نه اینکه بهخاطر یک اتفاق ناخواسته مورد توهین و بیاحترامی قرار بگیرند.
از مسئولان دانشگاه انتظار داریم این اتفاق را جدی پیگیری کنند و اجازه ندهند چنین رفتارهایی عادی شود. سکوت در برابر توهین و آزار، راهحل نیست.
#دانشگاه #امنیت_دانشجویان #حقوق_دانشجو
@shirazux | توییتر سیاه
❗️قرار دادن هر توییت در چنل به منزله تایید آنها نیست، صرفاً انتشار مطالب دانشجویان است
اگر عرزشی، مسلمان، دیندار، زنستیز، آنتیفمنیست، هموفوب، ترنسفوب، کوییرفوب، مدافع متجاوز یا پدوفیل، نژادپرست و اینجور چیزها نیستید و اگه فمنیست/پروفمنیست، کوییرساپورتیو/کوییر هستید بیایید.
Repost from دکه کاست فروشی🎃🕸
چون خیلی خوش انرژی ام و میخوام انرژی به قلبتون باشه ✨🌹
اگه کوییر فرندلی هستید ترنسفوب و هموفوب نیستید (واقعا قلبا و ذاتا) و با نمیگید " من مشککلییی ندارم ولی دارن اینارو تبلیغ میکنن🗣" دیگران رو بخاطر تغییراتشون توی هویتشون و متفاوت بودنشون جاج و مسخره نمیکنید.
این پیامو فوروارد کنید ازتون بزارم اینجا 🦐🌹
Repost from Roja's World
مهر ۹۳ فاجعهای در اصفهان رخ داد، که به پرونده اسیدپاشی اصفهان معروف است. استرس و اضطراب کل شهر اصفهان را گرفته بود و دختران اصفهان از ترس اسیدپاشان از خانه خارج نمیشدند. این حادثه به گذاری رسانههای جمهوری اسلامی ۴ قربانی داشت ولی در اصل ۱۵ قربانی داشت که یکی از آنها جان خود را از دست داد.
پیشزمینه حادثه:شهروندان اصفهانی گفتند که قبل از شروع اسیدپاشی، به مدت ۲ هفته به موبایلهای شهروندان اصفهانی، پیامکی با مضمون «روی صورت بدحجابان اسید پاشیده میشود» ارسال شده بود؛ و آنها ابتدا مایعی غیر اسیدی (ترکیبی از مواد شوینده نظیر وایتکس) به صورت زنان و دختران میپاشیدند که اثر سوزش آن به اندازه اسید نبود و جراحاتی سطحی بر جای میگذاشت.
نحوه حادثه: ۱.پدر سهیلا جورکش یکی از قربانیان اسیدپاشیهای اصفهان گفته دو نفر که روی یک موتور سوار بوده و در زمان معینی اقدام به اسیدپاشی میکردهاند از سوی یک خودروی پیکان حمایت میشدهاند. همچنین او اعلام کرده پلیس از آنها خواسته بود خبر اسیدپاشی بر صورت دخترش را در اختیار رسانهها قرار ندهند. سهیلا یکی از قربانیان اسیدپاشی است که در خیابان بزرگمهر اصفهان هدف حمله اسیدپاشان قرارگرفته است. هنگامی که موبایلش زنگ میزند کنار خیابان پارک میکند تا جواب تلفن را بدهد او کمی شیشه پنجره را پائین کشیده بود که ناگهان صدای یک موتور را کنار ماشین میشنود و ناگهان احساس میکند چشمان و صورتش به شدت میسوزد. او از ماشین پیاده میشود و لباسهایش را درمیآورد و روی آسفالت خیابان از درد به خود میپیچد و از مردم کمک میخواهد. او چشم چپ خود را کاملاً ازدست داده و چشم راستش اگر درمان شود تنها ۲۰ درصد بینایی را خواهد داشت. ۲.ندا نیز زمانی که در حال رانندگی بوده هنگامی که صدای زنگ موبایلش را میشنود آرام در گوشهای پارک میکند تا با مادرش صحبت کند. او به علت گرمای هوا کمی شیشه کنار راننده را پایین کشیده است که ناگهان مادرش از آن سوی خط تنها فریاد «سوختم! سوختم!» دخترش را میشنود. او قرنیه چشم راستش را کاملاً از دست داده و یک قسمت از سرش سوراخ شده است. ۳.مرضیه ابراهیمی در حال پارک ماشینش در خیابان مهرداد اصفهان بوده که به علت گرما شیشه ماشین را پایین کشیده بود که ناگهان احساس میکند سمت چپ صورتش در حال سوختن است. او متأهل است و خانوادهاش تأکید میکنند که هیچگونه دشمنی یا خصومتی با کسی نداشته است. او تنها صدای یک موتورسیکلت را در آن هنگام بخاطر دارد. وکالت مرضیه را وکیل دادگستری حسنعلی رضائی بهطور رایگان بر عهده گرفت و از خانواده وی خواسته شده به هیچ عنوان با رسانهها مصاحبه نکنند.
برخی این حوادث را به جریانهای حزباللهی (گروه انصار حزبالله) برای مقابله با زنان بدحجاب نسبت دادند و بسیاری از منابع خبری از این اسیدپاشی به عنوان بخشی از طرح صیانت از حجاب و عفاف در جمهوری اسلامی ایران نام بردهاند و حتی دو نفر از آخوندهای بلندپایه استان اصفهان پس از هفتهها سکوت بهطور تلویحی تایید کردهاند اسیدپاشیهای اخیر شهر اصفهان مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر بوده است. یکی از مسافران تهران-اصفهان، میگوید که با راننده تاکسی حرف زده است که شخصاً شاهد یک مورد از اسیدپاشیها بوده و حتی موفق شده شماره پلاک یکی از موتورها را یادداشت کند و با پلیس ۱۱۰ تماس بگیرد اما هیچ ترتیب اثری به تماس او داده نشد تا زمانی که او موضوع پلاک موتور را با یکی از مأموران پلیس راهنمایی و رانندگی اصفهان در میان گذاشته مأمور به اوگفته بود که این نوع پلاکها متعلق به یکی از نهادها و ارگانهای دولتی است و بهتر است بیش از این موضوع را پیگیری نکنند.
روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ نگار مسعودی عکاس و مستندساز قربانیان اسیدپاشی که عکسهایی از مرضیه ابراهیمی یکی از قربانیان در اصفهان گرفته بود توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.تا الان هیچ یک از عاملان این اسیدپاشی زنجیرهای و سیستماتیک دستگیر نشدند و تمام ادعا در مورد دستگیری عاملان این جنایت توسط جمهوری اسلامی رد شده هستند و این پرونده مختومه است.
Repost from N/a
این شایان کوچولوعه بچه ها
یه بچه ۳ ساله که جز تو این دنیا بودن هیچ گناهی نداره
متاسفانه دچار سرطان خون شده و الان به شدت به کمک شما برای شیمی درمانی و داروهاش نیاز داره
Repost from N/a
+3
این کوچولو نیاز به کمک جدی داره و پول کم اورده، من دارم به هرکی میشناسم دونه دونه پیام میدم که اگه کمکی از دستشون برمیاد انجام بدن
اصلا هم نیاز نیست مبلغ بالایی باشه از ۱۰۰ تا تا هرچقدر دلتون میخواد خیلی کمک میکنه
6219861885675826
حقشناس
Repost from بیدار
متأسفانه هر هفته شاهد صدور حکم اعدام با اتهامهای امنیتی هستیم
یکی از بحثهای اصلی درباره اعتراضات دیماه، ادعای حکومت درباره مسلحبودن معترضان است ادعایی که میتونه به ابزاری برای توجیه سرکوب و کشتار تبدیل بشه.
اما گزارشهای کمیته حقیقتیاب سازمان ملل بر شهادت شاهدان و قربانیان و بررسی شواهد تکیه دارن از جمله روایت خانوادهها و مجروحان. باید بین وجود موارد احتمالی خشونت و مسلحبودن یک جنبش اعتراضی تفاوت گذاشت.
Repost from بیدار
جمهوری اسلامی میخواد #حسن_گلشننژاد رو به اتهام واهی «جاسوسی برای اسرائیل» با اعدام به قتل برسونه.
حسن ۳۶ سال داره و پدر یک پسر ۸ ساله است. او را در جریان انقلاب شیروخورشید در مشهد دستگیر کردن.
immortalless
