Diamond chingo
前往频道在 Telegram
270
订阅者
+124 小时
+37 天
+1530 天
帖子存档
+1
یون جونگهان، تک پسر خاندان یون، شریک اصلی خاندان کیم در قاچاق، کسی که پولها و معاملات سیاه رو جابهجا میکنه
"تمام افسر های عزیز ساعت ۴ عصر به اتاق جلسه، با تشکر چوی سونگچول"
این پیامی بود که تو فرستاده شده بود تو گروه، به نظر میرسید موضوع مهمی باشه
پرونده ای رو میز گذاشته شد که روش نوشته شده بود "ماموریت سیاه"
+این یه پرونده ساده نیست!
★ روزی که دستیار مینگیو استعفا میده مرکز پلیس سئول هونگ جیسو رو میفرسته به اون عمارت واسه جاسوسی حل این پرونده و هونگ جیسو به عنوان جاسوس پلیس به اون عمارت میره جیسو هر بدی هر کثافت کاری هر چیزی که فکرش رو بکنید رو تو اون چند وقت میبینه و روزانه اونارو به اداره پلیس از طریق تلفن عمومی مرکز شهر و یا راه های دیگه به اونجا میرسونه ( چون همیشه زیر نظره و باید حواسش میبود که لو نره) دو هفته بعد از مرگ پدرش مینگیو مهمونی برگزار میکنه که اونجا وراثت خودش رو اعلام کنه و همکار های جاشوا به عنوان دوست هاش به اون مهمونی میان هر کدوم از افسر ها یکی رو زیر نظر داشتن چوی سونگچول: یون جونگهان هونگ جیسو: کیم مینگیو مون جونهی: شو مینگهائو کوان سونیونگ: لی جیهون چه هانسول: بوو سونگکوان روز مهمونی که فرا میرسه یکی از اون مهمون ها دست راستش رو فرستاد پیش جاشوا که به مینگیو خبر بده میخواد یه صحبت خصوصی داشته باشه مینگیو و جاشوا هر دو وارد اون اتاق شدن و جاشوا در رو بست بعد از ۲۰ دقیقه صحبت کردن، از پایین صدای جیغ و داد اومد جیسو: کیم مینگیو تو به جرم ادم ربایی، پولشویی، حمل و نقل مواد مخدر.... بازداشتی مینگیو جا خورده بود جاشوا دستای مینگیو رو گرفت و بهش دستبند زد اصلحه رو گرفت پشت سرش و بردش پایین سونگچول جونگهان رو گرفته جاشوا مینگیو رو جونهی هم نتونسته بود مینگهائو رو بگیره چون اون خیلی فرز تر و سریع تر از چیزی بود که فکرش رو میکرد و البته که بازوش رو زخمی کرده بود و سوکمین همون لحظه اومد تا بتونه خون ریزی رو بند بیاره سونیونگ و جیهون هم روی همدیگه اسلحه کشیده بودن و با پوزخند داشتن بهمدیگه نگاه میکردن و دور خودشون مچرخیدن هانسول هم روی سونگکوان اسلحه کشیده بود و دست هاش رو از پشت بسته بود چان و ونوو هم حواسشون بود که کسی از در اون سالن نره بیرون و اره دوستان مینگیو تو زندان همچنان داشت جاشوا رو تهدید میکرد و جاشوا هم چون تو اون دوران چیزای های خیلی وحشتناکی دیده بود و چند بار هم مجبورش کرده بودن مواد مصرف کنه چند ماهی رو توی توی اتاق ویایپی کمپ ترک اعتیاد و ریز فشار دارو های قوی گذرونده بود
