𝒱𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾𝒴𝗎𝖾
前往频道在 Telegram
⋆ 𝗏𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾’𝗌 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖼𝗈𝗋𝗇𝖾𝗋 ⋆ ݃ 𝗌𝗉𝗂𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝗈𝗍 𝗍𝖾𝖺 ֪ 🫖 @VinnieYueBot ‹𝟹
显示更多未指定国家未指定类别
224
订阅者
+624 小时
+77 天
+330 天
帖子存档
229
نه فکر کنم بخاطر فشار روانی حرف نمیزنه چون نسیم هردوشونو کتک میزد یعنی مشکلی از تکلم نداره از لحاظ روانی فشار روشه
229
خواهرزاده ۶ ماهه میرزا رو دزدیدن و برای پیدا کردن خواهرزادهاش راهی حلب سوریه میشه تا پیداش بکنه وقتی دنبال بچهست اتفاقی گیره سری که سالها پیش به لیلا داده رو پیدا میکنه اونجا گوشیش گم میشه یه زنی به اسم سارا بهش زنگ میزنه میگه بچه دست منه فلان ساعت بیا همو ببینیم زنه صورتشو میپوشونه و میره میبینش میگه اگه بچه رو میخوای باید منو دخترمو نجات بدی دخترم پاسپورت و شناسنامه نداره نمیتونه از مرز خارج بشه فقط مارو تا ترکیه ببر میرزا قبول میکنه قرار میزارن که زنه فرار بکنه و بچه رو بیاره و با یه قطار برن ترکیه زنه با بدبختی فرار میکنه و تقریبا دیر میرسه به قطار لحظه آخر که دارن سوار قطار میشن دخترش یعنی هما دستشو ول میکنه و از قطار جا میمونه این زنه هم میپره از قطار پایین تا دخترشو نجات بده بعد میرزا هم میاد پایین و زنه صورتشو از میکنه متوجه میشه این سارا در واقع همون لیلایی هست که ۷ سال پیش روز عروسیش ترکش کرده
229
من که میدونم قراره اولین کلمهای که هما به زبون میاره 'بابا' باشه و هممونو نابود کنه :))
