اتحاد جماهیر گوربوی
前往频道在 Telegram
256
订阅者
+624 小时
+97 天
+3830 天
帖子存档
بعد رسیدیم به پایانه اصلی
دوستم زودتر پیاده شد بعد من پیاده شدم
برگشت بهم گفت چرا داشتی میدوعیدی😦 من گفتم خب میخواستم به اتوبوس برسم
بعد گفت میدونستی ده دقیقه بعد از رسیدنت اتوبوس هنوز توی ایستگاه بود؟
من: عه؟🎀 خب من داشتم تلاش میکردم زنده بمونم متوجه نشدم
یکلحظه به عقلت خطور نکرد خب منکه ماشین اوردم چرا دارم دنبال این عقب مونده میدوعم به اتوبوس برسم؟
بعد من رسیدم به اتوبوس میبینم اینا عین گله گوسفند دارن منو نگاه میکنن
میگم چیشد؟
اونا میگن چیشدههه😦😦 چه اتفاقی افتادههه😦
بعد میگم میخواستم به اتوبوس برسم
اونا میگن آها خب خوشحال شدیم ماشین آوردیم خدافظ
بعد من این وسط یه دور وایسادم چون ناامید شدم فکر کردم به اتوبوس نمیرسم بعد اونام وایسادن
بعد دیدم اتوبوس دید من دارم مثل خر میدوعم وایساد
من دوباره شروع کردم بدوعم اونام دویدن😭😭
