ch
Feedback
شامِ آخر

شامِ آخر

前往频道在 Telegram

Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk

显示更多
未指定国家未指定类别
339
订阅者
+1124 小时
+617 天
+6930 天
帖子存档
اگر شما الان بدون اینکه بچه ای به دنیا بیارید از دنیا برید، یک زنجیر هزاران ساله رو شکستید. نمیگم چیز بدیه اصلا منظور خاصی ندارم، ولی به نظرم دیدمون نسبت بهش خیلیی سطحیه. اینکه بین اجداد ما، طی این همه سالی که انسان پیشرفت کرده و موانع بزرگی رو پشت سر گذشته، حتی یک نفر هم پیش از اینکه بچه ای به دنیا بیاره "اوخ" نشده خیلی حیرت انگیزه مگه نه؟

الان شما دو پدر و مادر دارید، پدر و مادرتون دو پدر و مادر دارن که یعنی شما ۴ پدربزرگ و مادربزرگ دارید. اگر حساب کنید، ۸ تا جد دارید و اگر همینجور تا هزاران سال قبل ادامه بدید، به هزاران شخص مختلف میرسید. و خب اون اوایل زندگی انسان ها، تعداد ما زیاد نبوده درسته؟ پس شاید ۵۰٪ درصد جمعیت انسان ها به نحوی پدر و مادر و از نسل شما باشن. وقتی عمیق تر بهش نگاه میکنید، متوجه میشید شما الان صرفا چند سال نیست که زنده موندید، بلکه هزاران سال نسل شما از جنگ های جهانی، بیماری های خطرناک، قحطی، نبود غذا، نبودِ علم و آگاهی، سیل ها، طوفان ها، زلزله ها و... جان سالم به در برده و این یعنی شما، یکی از آخرین بازمانده ها هستید

الان شما دو پدر و مادر دارید، پدر و مادرتون دو پدر و مادر دارن که یعنی شما ۴ پدربزرگ و مادربزرگ دارید. اگر حساب کنید، ۸ تا جد دارید و اگر همینجور تا هزاران سال قبل ادامه بدید، به هزاران شخص مختلف میرسید

دقت کنید، گوشت، پوست و خونی که الان باهاش زندگی می‌کنید همه‌اشون ریشه در هزاران سال قبل دارن. درواقع شماها یک نفر از زنجیره ای بسیاااااار طولانی هستید که میرسه به انسان های اولیه. چیزی که جالب ترش می‌کنه اینه که شما بچهٔ چند تا پدر و مادر نیستید، درواقع شما بچهٔ شاید نصف افراد جهان در دوران قبل هستید. بگذارید واضح تر بگم

امروز یکی از قشنگترین چیز هارو داخل یکی از کتاب ها خوندم، دربارهٔ اینکه سن جسمی ما، دقیقا طول عمری نیست که ما زنده هستیم. ما باید درواقع بسیار شگفت‌زده باشیم از اینکه الان زنده‌ایم و داریم نفس میکشیم. حالا چرا؟

با اسطوره سیزیف یه جوری ارتباط برقرار میکنم که عجیبه.

photo content

photo content

بامزه ترین

photo content

1|1_Puccini_Tosca,_Act_2_Vissi_d'arte_Maria_Callas_Orchestre_de.mp37.11 MB

بامزهه

🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹میترکم الان آزاد وایایایایاییتستسنشمشممسکشکشش

من زندگی رو بردم.

دیگران رو نمیدونم اما شخصا هرگز. چطور میتونم وقتی انقدر تحسینت میکنم یکهو متوقفش کنم؟ تاجایی که زمان و موقعیت همکاری کنه، نظراتم رو به روراست ترین حالت برات مینویسم. چون به این باور دارم دیدگاه های متفاوت باعث میشه ذهن خلاقت بیشتر ایده‌ها رو دریافت کنه تا فرضیه‌ی جدید برامون بسازی.‌

هروقت توی یک چنلی آدمایی وجود وجود دارن که همه پستام رو دنبال می‌کنن مدام کامنت یا ناشناس میگذارن و تعریف زیاد میکنن دلم میخواد سکته کنم هم از ذوق هم از ترس اینکه یه وقت از دستشون بدم

Repost from N/a
هیچوقت احساس نکنید کرینج هستید یا لایق توجه نیستید، همه ی ما آدما یک جایی باید شخصیت اصلی داستان باشیم.

Repost from N/a
و من بهتون پیشنهاد میکنم در چنین شرایطی یک گوشه برای خودتون بنشینید و کارایی مثل فکر کردن، توی آیینه نگاه کردن و..‌. انجام بدید تا احساس بهتری بگیرید. کلا باید سعی کنید توی اون لحظه، یک دوربین شخصی برای خودتون داشته باشید که غرق در زندگی کوچیک داخل ذهنتون بشید. مثلا یک کتابی بخونید یا برید سر گوشیتون. به وقتش، تمرکز ها سمت شماهم میاد.

Repost from N/a
اما وقتی شما داخل یک جمعی هستید که تمام تلاش هاتون برای اینکه یک شخصیت خاصی برای داستان زندگی خودتون داشته باشید نادیده گرفته میشه و احساس میکنید صرفا یک ان‌پی‌سی داخل جمع هستید و دوربین زندگی اصلا شمارو ضبط نمیکنه، احساسی مثل «من واقعا اینجا نیستم و به این جمع تعلق ندارم» بهتون دست میده