Z
前往频道在 Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
显示更多未指定国家未指定类别
1 332
订阅者
-1724 小时
-1537 天
-130 天
帖子存档
1 331
Repost from " اقیانوسِ چشم هایش🖤 "
«این چیزی است که کتابها ازش میگویند، اینها اشک و خون اند،
یک اقیانوسِ سرخ از خون انسان هست
این خونها را انسان ریخته.»
1 331
من همیشه احساس میکنم زندگی واقعی جایی دیگر در حال اتفاق افتادن است.
گویی من فقط در حاشیهٔ آن ایستادهام و به آن نگاه میکنم.
فرانتس کافکا
1 331
چه بر سر ما آمد که اشک، زبان مشترک نسلمان شد؟ بر این خاک چه گذشت که هر ورق تاریخش، بوی خون بیگناهان را گرفت؟
هستند کسانی که خاک خونآلود را ببینند و شب، آسوده سر بر بالین نهند؟ اگر هستند، وجدانشان را کجا به خاک سپردهاند؟
مگر رویای ما از این روزگار فراتر از حقی بود که از زندگی داشتیم؟ پس برای چه هرچه به سوی حق خودمان دویدیم، از ما دورتر شد؟
1 331
Repost from " اقیانوسِ چشم هایش🖤 "
در این مراسمِ تشییعِ جنازهی نمادینِ قاتلِ کشتهشده،
هیچ بیگناهی حضور نخواهد داشت.
تمامِ این قاتلانِ بیشرف، دستهایشان به خونِ هزاران ایرانیِ بیگناه آلوده است.
واقعیترین بیگناهان، در ماهِ خونینِ دی
و در سالهای دیگر، قربانیِ سیاستِ کثیفی شدند
و در این راه، حتی جنازهی خود را هم از دست دادند؛
خاطرهی آنها در تقویمِ این کشور باقی مانده است
و یادشان تا ابد در قلبهای ما جاودانه خواهد ماند.
آبیِ عزیزِ من، اگر در آسمانِ تیرهی شب،
ستارههای پَرپَرشده و کشتهشدهای دیدی،
بدان که آنها عزیزانِ ازدسترفتهی ما هستند
که دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
«به یادِ ستارههای جاویدِ ایران.»
نوشته آبی..
1 331
(سوریه عالی فلسطین خوب لبنان نیز هم
اندکی هم فکر ایران باش، ایران نیز هم
احترام سفره خیلی کمتر از سجاده نیست
نان اگر پیدا شود درخانه، ایمان نیز هم
طبق قانون حمایت از حقوق گوسفند
گرگ ها از گله میبردند چوپان نیز هم
پیرِ ما در بحث پوشش پافشاری کرد و گفت:
روسری ها را که بردارند، تنبان نیز هم
من نمیدانم چرا میخانه ها را بسته اند
کشور ما ارمنی دارد، مسلمان نیز هم
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
دوره حافظ چنین بودست و الان نیز هم
آه مظلومان اگر روزی بگیرد در زمین
خانه ملت بسوزد خانه خان نیز هم
شیخ راه انتشار شعر مسلم را نبند
خلق ما حافظ نمیخوانند، قرآن نیز هم...)
1 331
عمری به خیالِ خویش، سرگردان شد
در گردشِ چرخوفلکی حیران شد
پرسید کسی: گناهِ او چیست؟ بگو...
گفتا: همه عمر، از خودش پنهان شد
1 331
میگویند بعضی گورها، سالها پیش از مرگ کنده میشوند.
نه در خاک؛ در روزهایی که بیصدا از کنارشان میگذریم. در «بعداً»هایی که هرگز از راه نمیرسند. در پنجرههایی که هر صبح رو به همان منظره باز میشوند و هر شب، بیآنکه چیزی در جهان جابهجا شده باشد، بسته میشوند.
آدمی گاهی آنقدر آرام فراموش میشود که حتی خودش هم غیبتش را حس نمیکند. تنها تقویم است که بیوقفه چیزی را خط میزند؛ نه با خشم، نه با شتاب، بلکه با حوصلهای عجیب؛ انگار از همان آغاز، پایان را از بر بوده است.
و شاید سهم انسان از تمام این ماجرا، فقط چند برگ سفید باشد که سالها در دستش ماندند؛ اما هیچگاه جرئت نکرد نخستین واژه را در آنها بنویسد.
