🐦🔥✨ᴘʜᴏᴇɴɪx ɴᴇꜱᴛ
前往频道在 Telegram
خوش اومدید به آشیانه ای برای دنیای سیدراما ناشناس چنل : @Phoenixsmsabot تبادلات : @SMrrmm
显示更多未指定国家未指定类别
318
订阅者
无数据24 小时
+117 天
+1930 天
帖子存档
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬مهم نیست چقدر بگید رد فلگه من دوسش دارم😭💆🏻♀😂❤️🔥
꧁• #Jingboran •꧂
꧁• #Theearlyspring•꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫این سریال برام خیلی خاص بود چقدر دوستی اینا رو دوست داشتمممم
꧁• #ماجراجویی_جان_جائو•꧂
꧁• #ZnanZhaoAdventures •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬ من واقعا با تک تک سکانس های این سریال زندگی کردم :)✨💖
꧁• #راهی_به_سوی_شکوه •꧂
꧁• #TheRoadToSplendor •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬ شخصیت مردهایی که
تو سیدراما زجر کشیدند🙁
꧁• #Cdrama •꧂
꧁• #معرفی_سریال •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫ابهتی که بایلو تو این سریال داشت»»»
پ.ن: لباسهاش تو این سریال یجور دیگهای قشنگ بودن
꧁• #نسیمیشم •꧂
꧁• #UnveilJadewind •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫پیش اومده «تا پایان ماه» رو ریواچ کنم اما هیچوقت سمت قسمت ۲۵ نمیرم :)
꧁• #تاپایانماه •꧂
꧁• #tilltheendofthemoon •꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷.
🐦🔥↫افسانه اژدهای مادر: «یین لونگ» ، «اژدهای نخستین»
در آغاز، هیچچیز نبود نه آسمان، نه زمین، نه روشنایی و نه تاریکی. تنها «هوندون» (هرجومرجی بیکران) وجود داشت که همچون تخممرغی عظیم و بیشکل در تهیمطلق شناور بود. در دل این هرجومرج، موجودی میخوابید که هیچکس نمیدانست نامش چیست؛ اما بعدها او را «اژدهای مادر» نامیدند، زیرا تمام هستی از تن او زاده شد. پیکر این اژدها نه از گوشت و استخوان که از نور و سایه ساخته شده بود. فلسهای بالاییاش به رنگ روشنای مهآلود و فلسهای پایینیاش به سیاهی شبِ بیستاره بود. او برای هزاران هزاره در آن تخممرغ آرام گرفت و نفسهایش خودِ زمان را میآفرید: هر دم، کهکشانی از ذرات نور متولد میشد و هر بازدم، تاریکی آن را میبلعید. بیداری و شکافتن تخممرغ اما روزی، اژدهای مادر از خوابی سنگین بیدار شد. در آن هرجومرج تنگ، جایی برای باز کردن بالهای بیکرانش نبود. پس غرشی از ته حنجره برآورد که نه صدا بود و نه موج، بلکه ارادهای محض برای بودن. این غرش، تخممرغ جهانی را از درون شکافت. نصف بالای تخممرغ که سبک و روشن بود، به بالا رفت و تبدیل به آسمان (یانگ) شد. نصف پایینی که سنگین و تیره بود، به پایین فرو رفت و تبدیل به زمین (یین) شد. اما اژدهای مادر میدانست که آسمان و زمین هنوز ناپایدارند و ممکن است دوباره به هم بچسبند. پس خود را در میان آنها جای داد و با چهار چنگال عظیمش، آسمان را به چهار سوی جهان میخکوب کرد و با دم درازش، زمین را به هم دوخت تا دیگر از هم نگسلد. آفرینش جهان از پیکر اژدها اما آفرینش به همین جا ختم نشد. اژدهای مادر از آن ایستادن طاقتفرسا، چنان خسته شد که دانست باید بدنش را فدای این جهان تازهزاده کند. پس با آرامشی اسرارآمیز، تن بیکران خود را رها کرد و هر ذرهاش به چیزی در جهان بدل گشت: · چشمان چپ و راستش از حدقه بیرون جهیدند و به خورشید و ماه بدل شدند تا شب و روز را رقم زنند. · خون رگهایش از فلسها تراوید و به رودخانهها و دریاهای روان مبدل شد. · استخوانهای پشتیاش کوههای سر به فلککشیده شدند و نخاعش به رگههای زیرزمینی سنگهای قیمتی بدل گشت. · فلسهای زرین و سیمینش از تن جدا شدند و در آسمان پراکنده گردیدند تا ستارگان و کهکشانها را بسازند. · نفس بازماندهاش به بادهای چهارگانه (بهاری، تابستانی، پاییزی و زمستانی) تقسیم شد تا فصلها را به گردش درآورد. · موهای یالمانندش روی زمین گسترده شد و جنگلها و مرغزارها را رویاند. · اشکهایی که در لحظهی وداع از چشمانش چکید، به شبنم و باران مبدل شد و اولین گیاهان را آبیاری کرد. · اما مهمترین بخش، نه مهرهی ستون فقرات او بود که به نه کوه مقدس (که بعدها جایگاه خدایان شد) تبدیل شد و دل او که همچنان میتپید، به هستهی آتشزمین (ماگمای زیر پوسته) بدل شد تا گرمای حیات را تا ابد حفظ کند. تولد اولین فرزندان هنگامی که پیکر اژدهای مادر به جهان بدل شد، از دل کوهها و رودخانهها، نخستین موجودات زنده سر برآوردند: نه موجود افسانهای که هرکدام تکهای از قدرت او را داشتند. اما اینان همان «نه پسر اژدها» نبودند که بعدها متولد شدند؛ بلکه نه اژدهای بنیادین بودند که هرکدام مأمور شدند یکی از جهتهای جهان (شمال، جنوب، شرق، غرب، مرکز و چهار گوشهی میانی) را نگهبانی کنند. میگویند کهنترین این نه فرزند، اژدهای «چینگلونگ» (اژدهای لاجوردی) بود که مشرقزمین را زیر بال گرفت و فصل بهار را به ارمغان آورد. اما تمام این نه اژدها، هر بار که به یاد مادر میافتادند، بر فراز کوهها غرشی سرد میکردند که به گوش انسانهای نخستین میرسید و آنان را به یاد منشأ آسمانیشان میانداخت. خواب ابدی و نیایش همیشگی اژدهای مادر نمرد، بلکه به خوابی عمیقتر از هر خواب فرو رفت. تن او همان زمین و آسمان است و روحش در میان بادها و بارانها جاری. مردم چین باستان باور داشتند که هرگاه بارانِ بهاری میبارد، در واقع اژدهای مادر است که در خواب، قطرهای اشک بر چهرهی فرزندانش (انسانها) میریزد و هرگاه زلزلهای رخ میدهد، او در خوابی ناآرام، شانهای میچرخاند. به همین دلیل، کهنترین نیایشهای چینی نه به امپراتور آسمان، که به «اژدهای مادر بزرگ» انجام میشد. کشاورزان پیش از کاشت، مشتی خاک برمیداشتند و به سوی چهار جهت تقدیم میکردند تا یادش را زنده نگه دارند
꧁•#افسانه•꧂༻@PhoenixNestSM༺
جدی جدی افسانه رو میخونید؟
اصلا خوشتون میاد؟
حتی اگه مخاطباش کم هم باشه میزارمش فقط میخوام بدونم
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬ غم .خیانت و نفرت از امن ترین آدم های زندگیت....
꧁• #راهی_به_سوی_شکوه •꧂
꧁• #TheRoadToSplendor •꧂༻@PhoenixNestSM༺
