دختر سرزمین بودا
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
208
订阅者
+124 小时
-37 天
+330 天
帖子存档
Repost from "سبزخواهمشد.
اگر روزی فرا رسید که خواستی به دیگری تکیه کنی، به یاد بیاور که آخرین بار چگونه سقوط کردی و مدتها ایستادن روی پاهایت را فراموش کردی. به یاد بیاور، تا روزگارت را با رنجهای تکراری تیره و تار نکنی.
عزیز من، میدانی به چه فکر میکنم؟ به اینکه چه دنیای عجیب و ترسناکی است. هیچ کس نمیداند چند روز بعد با چه چیزی ترسناکی روبرو خواهد شد، و آدم ها خیلی ترسناک اند...
اخیراً از استوری و پست گذاشتن در اینستاگرام خوشم میآید، نه بخاطر اینکه بخواهم دنبالکنندههای زیادی داشته باشم، یا پستهایم لایک بیشتری بخورند و کامنت بگیرم. فقط چون دوست دارم لحظاتی که در زندگیام گذراندنم را ثبت کنم، چیزهایی که دوست داشتم را جایی بنویسم و بعدها برگردم و ببینم، و به خاطرشان سپاسگزار باشم. یا حتی وقتی اوضاع سختتر شد، با یادآوری آن روزها قویتر باشم.
نه اینکه بخواهم همه لحظهها را ثبت کنم، بعضی از روزها در دل به یاد میمانند، حتی اگر عکسی یا فیلمی از آنها نداشتهباشم، اما یاد و خاطرهشان همیشه حس خوب و لبخند روی لبم میآورد. شاید چند سال بعد، وقتی سنی از من گذشته باشد، بخواهم آثاری از گذر زمان و روزهایی که فقط یک بار تکرار میشوند، داشته باشم. و بتوانم با خودم بگویم: همین زندگی بود، و تمام شادیها و خوبیهایش را درک کردم.
#دلی
I know it’s very difficult. I know there’s a possibility I might miss some things along the way, and I even understand that in the end, things may not turn out exactly as I want. But I’m doing it. I’m continuing to move forward.
-30 Januaury, 2026
عزیز من،
امروز هم برف باریده است. الآن که نشستهام، صدای پارو زدنهای مردهای همسایه از هر طرف به گوش میرسد. در کابل، هوا این روزها سردتر شده، و من به آنِ مردمی فکر میکنم که خانههایشان سرد است، آنهایی که امسال نتوانستند سوخت بخرند و خانههایشان را گرم نگه دارند. دیشب یکی می گفت، "تا وقتی خانهات گرم است، هر چقدر بیرون سرد باشد، مهم نیست."
امیدوارم همه خانهها گرم باشد و حال دلِ همه خوب باشد.
این روزها در دلام بغضی سنگین احساس میکنم، چند بار خواستم با گریه خلاص شوم، ولی نتوانستم، شاید باید اجازه بدهم خودش بیرون بیاید.
عزیز من، پس وقتی این روزهای برفی تمام شد، بیا.
#دلی
بیا در هیچ اپلیکیشنی با هم آشنا نشویم، بیا در اینستاگرام همدیگر را نبینیم، پستهایم را لایک نکن، و یا در حساب شخصیام پیام نده.
در عوض، بیا در یک دیدار تصادفی همدیگر را ببینیم، در خیابانهای شلوغ نگاههایمان به هم گره بخورد.
بیا اولین بار در میان جمعیت هم را ببینیم و سپس بارها به آن نگاه، صورت و یا از روی خوشبختی، به آن لبخند فکر کنیم.
عزیز من، هرگز دنیای داخل اپلیکیشنها به اندازه دنیای واقعی، مثل آن اولین نگاههای کوتاه، برایم ارزش نداشته است.
حضور تو در آن لحظه، خیلی بیشتر از لایک و پاسخ در اینستاگرام برایم ارزش دارد.
پس بیا برای اولین بار، در دنیای واقعی، یکدیگر را ببینیم.
#دلی
کتاب سال بلوا از عباس معروفی را تمام کردم.
من این کتاب را خیلی دوست داشتم.
آه نوشافرین!
بارها به رفتن فکر کردهام، نه رفتن به یک مکان مشخص، بلکه رفتن از همهجا، رفتن مثل ناپدید شدن، مثل همان رویای کودکی که دوست داشتیم غیب شویم. گاهی میخواهم غیب شوم، از همه مکانهایی که تا حالا بودم و نبودم، از کنار آدمهایی که میشناسم و نمیشناسم، از تمام حالتها و شرایطها.
میخواهم یکباره بروم، کسی نداند کجایم، خودم نیز ندانم، کسی دلتنگ من نباشد و من هم دلتنگ کسی نشوم. میخواهم طوری بروم که انگار در دنیا رد از من باقی نمانده، کسی مرا به یاد نیاورد، انگار اصلاً نبودهام.
#دلی
#سکینه🌱
مهناز میگفت: چه روز برفی نازنینی.
و واقعا نازنین است، اینقدر امروز را دوست دارم که امیدوار بودم اصلا تمام نشود.
