1 155
订阅者
-6124 小时
-1627 天
-19430 天
帖子存档
1 155
The night stretches out like a heavy velvet cloak, absorbing every lingering sound of the day. In this quiet stillness, the bitter warmth of coffee grounds my racing thoughts, while the slow curl of cigarette smoke paints ghostly shapes in the dark. It’s in these hours that the shadows feel less like an absence of light, and more like a space where I can finally breathe.
1 155
Repost from N/a
لاو لنگوئیجم؟! پین بودن، باز بودن نوتیف، هیدن پر از عکساش،رمزم تولدش.
1 155
واقعا از اون دسته ادمایی که جوری باهام رفتار میکنن که انگار دارن دلسوزی میکنن متنفرم.
1 155
مشکل اصلی میدونین چیه من همیشه لبخند رو لبامه بعد وقتی حالم بده هیچکس باور نمیکنه.
1 155
نکنه فلان رفتارم اذیتش کرده باشه.
نکنه فلان حرفم باعث شده ناراحت بشه.
نکنه ازم انتظاراتی داشته باشه و من نتونم از پسش بر بیام.
نکنه فلان کارو بخواد براش انجام بدم و من درتوانم نباشه.
نکنه فلان کارم میتونست خوشحالش کنه و من انجام ندادمش.
نکنه اونقدری که من بهش فکر میکنم و دوستش دارم اون دوستم نداشته باشه.
نکنه فلان دوستم درخواستی ازم داره و روش نشه بهم بگه.
تو ذهنم پر از این افکاره که بشدت اذیت کنندست.
1 155
ثانیه به ثانیه مشغول فکر کردنم.
به چیزای بزرگ و حتی کوچیک.
به جزئیاتی که شاید اصلا برای کسی اهمیت نداشته باشه.
اما تموم همون جزئیات کوچیک باعث شدن ذهنم درگیر بشه.
ریزبین بودن در کناره حساس بودن یکی از ترکیبات وحشتناکیه که شاید بعضیاتون تجربه اش کنین.
خیلی آزار دهندست ولی مجبوری تحمل کنی چون با بیان اون احساساتی که اذیتت میکنن فقط باعث میشه ادمای اطرافت ازت دور بشن.
1 155
بعضی وقتا احساسات عجیبی سراغم میاد.
بعضی وقتا از بهترین ادمای زندگیمم تنفر دارم بی دلیل.
بعضی وقتا از اینکه نمیتونم حرفمو به زبون بیارم بشدت عصبی میشم.
افکارم...
خیلی پیچیده و بشدت خیال پرداز.
خیلی آینده نگرنم و میدونم چه زمانی چه اتفاقی قراره بیوفته.
بعضی وقتا میدونم یکیو سر چه موضوعی از دست میدم اما سعی میکنم بهش فکر نکنم و با اون طرف ادامه بدم.
به زبون آوردن حرفام سخته.
نه اینکه خجالت بکشم نه.
بلکه فقط نمیدونم چجوری به زبونشون بیارم.
