◜ ׁ┄ׅ𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖼𝗋𝖺𝗒𝗈𝗇.
前往频道在 Telegram
Он сомкнул глаза под оранжевый закат — и мир исчез...🌅
显示更多未指定国家未指定类别
131
订阅者
无数据24 小时
-357 天
-20430 天
帖子存档
اوه دختر ، انقدر برام ارزش داشتی که ساعت ها درموردت با مامانم صحبت میکردم.
یهو چند روز پیش مامانم ازم پرسید:
راستی، از دوستت چه خبر؟
در حالیکه تو رو حذف کرده بودم گفتم اون رفت.
شما هم وقتی دارید دلیل عصبانیت تون رو توضیح میدید بیشتر عصبانی میشد یا فقط منم؟
دیروز ، بخاطر دلیلی عصبانی بودم.
مامانم متوجه حالم شد و پرسید چیشده ، من هم وقتی عصبانی میشم از حرص اشکم درمیاد.
خلاصه هر لحظه گریه م شدید تر میشد و با داد بیشتری براش توضیح میدادم ازش متنفرم.
