MIND CHAT
前往频道在 Telegram
یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشتهی خیالی ❤️💍
显示更多未指定国家未指定类别
404
订阅者
无数据24 小时
-67 天
+6530 天
帖子存档
404
ولی اگه منظورتون اینه که کی میتونه زندگی شما رو بهبود بده، قطعا اون کسی نیست جز عضلات تنگکنندهی نشیمنگاهتون
اگه یه موقعی خواستید نجات بدید، اول از تلگرام و اینستاگرام و هرجایی از این حرفای سانتیمانتال میزنن لفت بدید، بعدش روی همون عضلاتی که گفتم کار کنید
404
اصلا چرا همه افتادن تو خط نجات؟
الان اینایی که اینا رو مینویسن، چیَن دقیقا؟ خودشون نجات یافتهئن؟ نجات دهندهئن؟ راهنمای نجاتن؟
404
نمیدونم چرا جدیدا توی تلگرام هرجا میرم نوشته نجات دهنده در فلان جا است
یه جا نوشته نجات دهنده در آیینه است
یکی نوشته نجات دهنده اونیه که قلبت واسش میتپه
یکی نوشته نجات دهنده ساعت ۸ صبح تا ۱ ظهر روزهای شنبه تا چهارشنبه در فلان جا است
ینی چی دقیقا
404
بریم برای شروعِ روزِ تعطیل
روی مرداد خیلی حساب باز کردم
شرمندهی مرداد نشم ایشالا 💭
پن: اگه دوربین گوشیم خوب بود
همین عکس تبدیل به یک عکس پینترستی میشد؛
لطفا شما توی ذهن خودتون پینترستی ببینید
404
چرا به مطالب طنزم نمیخندید؟
چار روز مامانم رفت کربلا
مشخص شد که تمام خندهها
از طرف مامانم بودن
404
من توی ۲۲سالگی دسته چک گرفتم
تا یک سال و نیم هرموقع که میخواستم کلاس درس و یا بیمارستان رو بپیچونم و بیام خونه، به بقیه میگفتم که چک دارم باید برم بانک
یعنی اونا میفهمیدن که چک ندارم و بانک نمیرم؟
404
#پیام_ناشناس
فکر کنم دانش اموز شما همکلاسی ما بوده
طرف ساعت ۶ عصر میگفت دارم میرم بانک چک پاس کنم
(سن ۱۵ سال)
404
ضمن اینکه تمام بندهای پیام بالا رو تایید و تصدیق میکنم، خواهشمندم همچین پیامهایی رو بیشتر در لینک ناشناس من ارسال کنید
از توجه شما سپاسگزارم؛ حسینیِ با درک و شعور و همسرخوشبختکن
404
#پیام_ناشناس
سید این چیزایی که توی کانال میزاری مشخصه که ادم کتابخونی هسی (پس از اون مردای با درک و شعوری)و اهل مجازی و گوشی نیستی (چون گفتی از اینستا بدت میاد یه فکت بود🤪)اینطوری واقعا همسرت خوشبخترینه که
404
من الان فهمیدم که
سالها پیش [سال۹۸]
یک دانشآموز داشتم که
دچار Grandiosity delusion بود
مثلا وسط تماس یدفگی میگفت
ببخشید من تماس رو باید قطع کنم
نمایندهی مجلس قم پشت خط هستن
یک روز درس نمیخوند
بعدش برمیگشت
بهش میگفتم کجا بودی
میگفت شرمنده
یک کار مهمی پیش اومد
باید میرفتم بیت
[منظورش از بیت همون جایی بود که
۹اسفند با خاک یکسان شد]
بهش ۶ عصر زنگ میزدی
خوابِ خوابِ خواب بود
صداشو سفت و محکم میکرد
میگفت ببخشید شرمنده
من توی پروازم
وقتی هواپیما نشست
باهاتون تماس میگیرم
پن: برادر نمیدونست که حین پرواز
نمیتونی تلفن جواب بدی
404
منظورت چیه؟!
توی پسرا در دوران دبیرستان، این یک ویژگی خیلی بامزه و جزئی از شوخطبعی بنظر میاد نه یک اختلال در فرم تفکر
