𝐈⃓𝐒⃓𝐎⃓𝐅⃓𝐑⃓𝐀⃓𝐌⃓𝐒⃓𝐓⃓
前往频道在 Telegram
212
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
چشمام خیره میمونه یه گوشه، زخمام دوباره سر باز میکنن.
من از فکر تو دیوونه شدم.
مقصر این همه درد و عذاب، اون چشمای توئه.
خیلی دعا کردم که یه روزی این حال و هوا تموم بشه.
بازم دلیل همه چی همون عشقه...
میدونم آخرش چه فایدهای داره.
منو میسوزونه، آره بازم منو میسوزونه...
کاش میفهمیدی دلم چقدر درد میکشه.
تو گذشتی، من ویران شدم از ردِّ نگاهت،
او کنارت… و من افتاده به زیرِ غمِ راهت
بعدِ تو هرچه نفس هست، فقط زجر کشیدن،
سهمِ من دیدنِ تو… سهمِ او دست کشیدن
من نه از رفتنِ تو، از خوشیِ تو شکستم،
وقتی دیدم که برای دیگری میخندی… مردم
نفسم بند آمد و دنیا به گلویم گره خورد،
قلبم از سینه درآمد، ولی انگار نمرد
کاش یکبار فقط پشتِ سرت را میدیدی،
جسدِ عاشقِ خود را وسطِ خاطره میدیدی
زیرِ آوارِ نفس، اسمِ تو را فریاد زدم…
خفه میشد دلِ من، تا تو را با او دیدم…
چشمم افتاد به لبخندِ تو در آغوشِ غریبه،
مرگ اگر شکل بگیرد، همین تصویرِ مهیبه
فعلا میسازم
چه میشود کرد ؟!
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی را در آورد ؟!
همین است که هست .
فروغ فرخزاد
