•́ ‿ ,•̀
前往频道在 Telegram
494
订阅者
无数据24 小时
-147 天
+9530 天
帖子存档
سیاهیِ شب را در چشمانت
به بند میکشم
تا هربار که به تو مینگرم
زیباییِ نورِ ماه را
تنها در چشمانِ تو ببینم...
الان مثل اون وقتی که خواب بودم و نگرانم شده بودی توی برگشت شمال..
بیدار شدم جوابت بدم دیدم هیچی ازت نیست.نزدیک همون تایم و همون جادست:)
نه زنگی نه اون همه پیام ازت:)
الان مثل اون وقتی که خواب بودم و نگرانم شده بودی توی برگشت شمال..
بیدار شدم جوابت بدم دیدم هیچی ازت نیست:)
الان که از خواب بیدار شدم حس کردم زنگم زدی:)
مثل اون وقتی که از راه برگشت شمال خواب بودم و نگرانم شدی:)
اینجایی که هستم خیلی نبودت بیشتر اذیتم میکنه..
کاش میشد الانم مثل اون دفعه که اومدم شمال میبودی؟:)
