مُسَطِّع
前往频道在 Telegram
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
显示更多伊朗142 925未指定类别
248
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+2330 天
帖子存档
248
https://t.me/mosatteh/3802
چون یه مدته شیفتهی عطرِ الخمره شدم و خواستم راجبش یه توضیح کامل بدم همینجوری فقط بدونید!
اولش که عطر رو میبویید: رایحهی دارچین، جوز هندی و ترنج؛ داره!
یکم شیرین و کمی هم تندِ(:
اگر انسانهایِ شیفتهی عطر باشید، میدونید که هر عطر یک قلب تپنده داره و در قلبِ این عطر رایحهی خرما، و شیرینی کاراملی حس میشه! گل مریم و چوب ماهون حتی؛ رایحهای شیرین یکمی هم لطیف و کلا عطرِ خوراکی رو داره درونِ خودش(:
انتهایِ رایحهی این عطر بویِ وانیل، بنزوئین، کهربا و حتی چوب آکیگالا دارههه(:
یعنی وقتی بو در مشامتون موندگار میشه عطرِ شیرینی خامهای و کهربا داره!
مثل این میمونه که برید در یک شیرینی فروشی اونم تو فصلِ زمستون!
بوی دارچین، وانیل، خرما و کارامل در هوا میپیچه و کمی هم رایحه چوبهای گرم که چندتاشو گفتم((:✨
اینجوری شیفتهی عطر و رایحههایِ خوش بشید دوستان!
248
https://t.me/mosatteh/3812
آقا فقط خونواده های مذهبی برادرا گیر میدن و هی میگن اینو بکن اینو نکن و فلان وگرنه بقیه قشنگ باهم سازش دارن
248
عود فقط عود حرم حضرت عباس... واقعا به کسی که اون بالا وایمیسته و دونه دونه عود هارو روشن میکنه غبطه میخورم...
248
https://t.me/mosatteh/3779
من اصلا در جایگاه توصیه نیستم به کسی
اما اینو بگم که قطعا به درد خیلیا ممکنه بخوره چون گفتین فهیم خواستم بگم از اول فکر نمیکنم آدمای زیادی توی خانواده با خواهر برادرشون خیلی خوب کنار بیان و ممکنه مثل ما احتیاج به خیلی دعوا ها و جر و بحث ها داشته باشن
داداش من ۱۵ سالشه طبیعتا اثرات سن بلوغ جدای از صدای کته کلفتش روحیاتش رو هم یهو تغییر داده همراه قد و هیکلش مثلا تا من چیزی میگفتم سریع جبهه میگرفت حتی بابت یک داستان خنده دار هم منو مسخره میکرد
از ماشین پارک کردنم گرفته تا مدل آب خوردنم تیکه مینداخت و شوخی شوخی میرفت سمت دعوا که همو مسخره کنیم تهشم من با جیغ و داد گریه اونم با صدای بلند پیش مامانم گلایه همو کنیم اوایلش برای من خیلی سخت بود این بچه ۶ سال از من کوچیک تره و حرصم میگرفت من اولین سیب زمینی سرخ شده ی عمرش رو بهش دادم😔😂
توی کوچه هرکی زدش من رفتم طرفداریشو کردم😂
و حالا یهو دیگه قدر آبجی مهربونش رو نمیدونه و شروع میکنه به بحث با من
مامانم و بابام هیچ وقت طرفداری هیچکدوممون رو نمیکردن بارها مثلا میگفتم این میاد یهو به من تیکه میندازه میگه ابجی تو خیلی خنگی کی به تو گواهینامه داده یا مثلا حرکت ورزشی رو براش توضیح میدادم میدونست درست میگم از لج و با جدیت میگفت نه تو هیچی نمیدونی و این حرفا شاید فکر کنین بحث ها خیلی سطحیه ولی توی اون موقعیت نبودید که بدونین چطوری از یک جمله کوچیک چندین ساعت جر و بحث ایجاد میشد
تا اینکه مامانم و بابام از روش خودت به خودت احترام بزار تا بی احترامی نبینی استفاده کردن مثلا هربار که بابت چیزی داداشم میومد مسخره کنه من به جای گارد گرفتن با چهره جدی در مقابل حرفاش یا سکوت میکردم یا لبخند میزدم البته لبخند دوستانه نه بلکه چیزی که به طرف مقابل بگه حرفات رو شنیدم حتی با سر تکون دادن هم اونو میفرستادم بره
دیگه این چالش های زیاد رو پشت سر گذاشتیم شوخی ها و استفاده از وسایل رو اصولی کردیم تا شدیم خواهر برادر فهیم
وگرنه مام خیلی دعواها داشتیم😂
248
الحمدلله خدا میدونست مریضی رو به کی بده من آسم دارم نه عطر میزنم نه عود روشن میکنم واسه همینم سیگار نمیتونم بکشم وگرنه جدی جنبه نداشتم خداروشکر آسم دارم همینطوری از خیلی چیزا دورم کرده سالم نگهم داشته
