«لحظههایمانده»
前往频道在 Telegram
220
订阅者
无数据24 小时
-127 天
-1230 天
帖子存档
از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم راپاییز، ای مسافر خاک آلود در دامنت چه چیز نهان داری جز برگ های مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگین غروب تیره و خاموشت؟ جز سردی و ملال چه می بخشد بر جان دردمند من آغوشت؟در دامن سکوت غم افزایت اندوه خفته می دهد آزارم آن آرزوی گمشده می رقصد در پرده های مبهم پندارم پاییز ای سرود خیال انگیز پاییز، ای ترانهء محنت بار پاییز، ای تبسم افسرده بر چهرهء طبیعت افسونکار
پاییز - فروغ فرخزاد
یـه چیـزی میشه دیگه.
ایـن همه بهش فکر نکن
نور آفتابو روی
پوستت حس کن؛))⭐️
لحظههایمانده.
بهم بگو چند شب
در زندگیت وجود داشته
که دلت خواسته زودتر
آفتاب طلوع کنه
تا بتونی زندگی کنی
تا بتونی به کارهات برسی،
تا بتونی شروع کنی؟
تا بتونی با آفتاب همراه بشی!
+1
«بذار زنده باشم. بذار زنده باشم و عشق و غم رو حس کنم؛ بذار زنده باشم!
فرامرز اصلانی-
شور توی رگهات میدوه،
جوری که حالت
تهوع بهت دست میده.
«زمستون تن عریون باغچه»
چشمهات رو میبندی
و گردنت رو به عقب میدی.
خم میشی، مچاله میشی.
عشق، شور، شعر، آتش!
امروز چیزای بسیار
زیادی بودن که مرا به زندگی وصل
کردن و خوشحالم برای هرثانیه اش ؛))))
