530
订阅者
-1824 小时
+2827 天
+36430 天
帖子存档
525
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
لباسامو یکییکی تا میکنم و میذارم توی کوله؛ انگار دارم آخرین تکههای زندگیمون رو از گوشهوکنار این خونه جمع میکنم. هر لباسی که توی کوله جا میگیره، یه خاطره از این خونه کم میشه. با این حال، هرچی بیشتر جمع میکنم، بیشتر حس میکنم چیزی هست که جا میمونه... چیزی که نه توی کوله جا میشه، نه میشه ازش فرار کرد.
کمد که خالی میشه، تازه میفهمم چقدر زندگی کرده بودیم.
چند تا لباس..چند تا کتاب...یه عطر که هنوز بوش توی اتاق مونده...و یه دنیا خاطره که هیچکس نمیدونه باید کجاشون گذاشت.
زیپ کوله رو میبندم.
صداش توی خونه میپیچه.
همین.
هیچ صدای دیگهای نیست.
نه صدای تو که از یه اتاق دیگه صدام بزنی، نه صدای خندههامون، نه حتی صدای بحثهامون.
سکوت، بدجور بلد بود جای خالی آدمارو پر کنه.نگاهم روی قابعکسهامون میایسته.
یه لایه گرد و خاک روش نشسته؛ اونقدر که انگار حتی زمان هم دیگه دلش نخواسته به این خونه سر بزنه.
آروم خاک رو کنار میزنم.
توی عکس، هنوز کنار هم ایستادیم، هنوز میخندیم، هنوز عاشقیم.
دلم برای اون دوتا آدم میسوزه...
هیچکدومشون خبر ندارن یه روز میرسه که بزرگترین آرزوشون فقط اینه که دوباره غریبهی هم باشن؛ چون غریبهها، دستکم، اینهمه خاطره برای فراموش کردن ندارن.
قاب رو سر جاش میذارم، دیگه نمیتونم بیشتر نگاهش کنم.
بعضی عکسها آدمو نمیبرن به گذشته...آدمو از حال جدا میکنن.
به سمت در میرم، دستم روی دستگیره میشینه، اما باز نمیکنمش.
برمیگردم و برای آخرین بار، همهجای خونه رو نگاه میکنم.
اون مبلی که شبها کنار هم خوابمون میبُرد، اون پنجرهای که بارون رو از پشتش تماشا میکردیم، اون آشپزخونهای که وسط درست کردن شام، الکی سر نمک و فلفل با هم کلکل میکردیم و آخرش میخندیدیم.
باورم نمیشه یه خونه بتونه اینهمه خاطره رو توی خودش نگه داره، اما حتی یکی از آدمهاشو نه.
یه لبخند تلخ میاد روی لبم.
یادم میاد یه بار گفتی: «قول بده هر اتفاقی افتاد، این خونه همیشه خونهمون بمونه.»
من قول دادم..تو هم قول دادی..
آخرش فقط خونه به قولش عمل کرد.
چشمهام میسوزه اما اشک نمیریزم.
نه چون گریهم نمیگیره...چون بعضی غصهها از اشک هم بزرگترن.
یه برگه از روی میز برمیدارم، چند دقیقه فقط نگاش میکنم.
نوشتن سختتر از رفتنه.
بعضی خداحافظیها رو هرچقدر کوتاهتر بنویسی، تا آخر عمر بلند توی دلت تکرار میشن.
بالاخره مینویسم...
«عزیزم...
وقتی برگشتی تا وسایلت رو ببری، احتمالاً این خونه از همیشه ساکتتره.
نترس... این سکوت از تنهایی نیست، از نبودن ماست...دیگه دنبال من نگرد.
من از امروز نرفتم، روزی رفتم که حرفهامون جواب نداشت، روزی که کنار هم مینشستیم، اما هر کدوم یه جای دیگه بودیم، روزی که خندههامون از روی عادت بود، نه از روی خوشحالی.
امروز فقط اومدم لباسهامو ببرم.
خودم... خیلی وقته که رفتهم.
اگه یه روز دلت برای این خونه تنگ شد، برگرد و به قابعکس روی دیوار نگاه کن...اونجا آخرین جاییه که هنوز کنار هم زندگی میکنیم.
مواظب خودت باش...
کاش یه روز، وقتی دیگه هیچ دردی از ما نمونده، هر دومون بتونیم اون دو نفرِ توی عکس رو ببخشیم...
همون دو نفری که با تمام دلشون، آیندهای رو باور کرده بودن که هیچوقت قرار نبود اتفاق بیفته.»
.صاد.
525
Repost from little girl
این پی ام + یکی از پست های بالا تو چنل های نازتون شیر کنید
بیام بهتون رندوم ستاره بدم
چنل اسپم نباشید
525
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیام رو فور کنید، تو یه سطر ازتون تعریف کنم.
ظرفیت محدود.جوین باشی قشنگ تره.💗
525
Repost from ازقیطریهتااورنجکانتی
فور کنید؛💚
ازتون یک پست فور کنم اینجا دیده بشید.
پرایویت و اسپم فور نکنید جوین باش قشنگ تره💚💚
525
Repost from 𝗆𝖾𝗅𝖺𝗇𝗂𝖾 𝗉𝖺𝖼𝗄 ، مـلانـي پـک
دوپک بالا + این پیام فور کنید
ازتون فور میکنم 300+ ویو بگیرید .
لیمیت سین : 10+
⚠️ جوین باشید
525
Repost from 𝗆𝖾𝗅𝖺𝗇𝗂𝖾 𝗉𝖺𝖼𝗄 ، مـلانـي پـک
◜crybaby garden ☕️’s quiet pieces
melanie es’s title page◝
525
Repost from 𝖲𝗍ᗩ𝗋 𝗉𝖺𝖢𝗄
پک ریپلای شده رو به همراه این پیام فور کنید،پست مشخص کنید فور کنم ازتون.
