685
订阅者
+424 小时
+337 天
+9430 天
帖子存档
682
اینقدر که منیجرای جرن و چائان باهم وقت میگذرونن خود چائان و جرن نمیگذرونن
کاش لااقل فایده هم داشتین خوشکلا 💘
682
نگاه لیلا خیلی نرم و کنجکاوانهست… انگار واقعاً میخواد بفهمه توی دل و ذهن آراس چی میگذره و زخمهاشو آروم کنه. یه جور تحسین و دلسپردگی هم توی نگاهشه؛ اینکه آراس با وجود همه چیزایی که از سر گذرونده، هنوز اینقدر قویه… نگاه آراس اما آرومتر و عمیقتره… انگار سعی میکنه احساسشو نشون نده، ولی چشماش همهچی رو لو میدن. یه کم دلتنگی، یه کم عشق و یه ترس بزرگ از اینکه «نمیخوام از دستت بدم»… انگار وقتی به لیلا نگاه میکنه، فقط خودش رو نمیبینه، ترسهاش برای لیلا رو هم میبینه.
