679
订阅者
+124 小时
+297 天
+9130 天
帖子存档
683
یه تیکه از سناریو که فلش بک زمان کودکیه دوتا کاراکتره، حالا یا ممکنه برای اراس و لیلا باشه چون پدراشون تو بچگی دوست بودن ممکنه همو دیده باشن
ممکنم هست برای هاکان و شبنم باشه 🦦
دختر: یعنی دیگه به خونه برنمیگردیم؟ پسر: برنمیگردیم. دختر: پس یه خونهی جدید داشته باشیم. پسر: باشه. وقتی بزرگ شدیم هم ازدواج میکنیم. دختر: خونهمون خیلی بزرگ باشه.
683
اسم چنل چیه؟ آرلی،پروف چنل؟ چاعجر
چه انتظاری دارین از هلین یا آتا فعالیت کنهه و اگرم نمیکنه دلیل بر مشکل داشتنش نیست بزرگ شید لطفا 🙏🏼
683
چقد بیکارین تو چنلاتون این چیزا رو میگین جدی
من با هلین چه مشکلی میتونم داشته باشم اخه، چه تاثیری روی زندگیم داره اخه ، یکم بزرگ شین جدی 💘
اینجا برای ارلی و چاعجره، طبیعیه از اونا فعالیت میکنم، خوب بیاین بگین مشکلت با برا و ازگی و باتوهان هم چیهه🦦
683
والا اون شات برداری ابهام داره هنوز، ممکنه پروژه تکی باشه واسه هرکدوم
درکل من خیلی نحسم حرفب نمیزنم و اردن شیپ میکنم 😂😔
683
اینقدر که منیجرای جرن و چائان باهم وقت میگذرونن خود چائان و جرن نمیگذرونن
کاش لااقل فایده هم داشتین خوشکلا 💘
683
نگاه لیلا خیلی نرم و کنجکاوانهست… انگار واقعاً میخواد بفهمه توی دل و ذهن آراس چی میگذره و زخمهاشو آروم کنه. یه جور تحسین و دلسپردگی هم توی نگاهشه؛ اینکه آراس با وجود همه چیزایی که از سر گذرونده، هنوز اینقدر قویه… نگاه آراس اما آرومتر و عمیقتره… انگار سعی میکنه احساسشو نشون نده، ولی چشماش همهچی رو لو میدن. یه کم دلتنگی، یه کم عشق و یه ترس بزرگ از اینکه «نمیخوام از دستت بدم»… انگار وقتی به لیلا نگاه میکنه، فقط خودش رو نمیبینه، ترسهاش برای لیلا رو هم میبینه.
