بَعدِ سکوت؛
前往频道在 Telegram
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e
显示更多未指定国家未指定类别
558
订阅者
-124 小时
-247 天
+3930 天
帖子存档
557
از احوالات من بخواهی بدانی راستش اینگونه ام که با مجنون پیاله میخورم و با لیلی اشک میریزم؛
روز ها برایت نثر مینویسم و شب ها برایت شعر میگویم.
کارم همه تو شده ایی و دردم همه تو.
نامه های کوتاه_نس
557
شخصیت من کمی عجیب است؛
از تنهایی لذت میبرم، اما اجتماعی هم هستم.
گاهی ساکت، گاهی پرحرف؛
گاهی مهربان، گاهی جدی.
بعضی وقتها چیزهای بزرگ را میبخشم،
اما از برخی چیزهای کوچک نمیگذرم.
گاهی جسور، گاهی خجالتیام؛
و درکم برای همه آسان نیست…
557
عهد بَستی آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم
آیا عشق را میگویی یا رنج را؟
«نزار قبانی»
557
دلم برای همهی «میتوانست»هایی که هیچوقت نرسیدن تنگ شده. دلم برای حرفهایی که قرار بود ساعتها بینمون رد و بدل بشن و هیچوقت گفته نشدن. دلم برای عکسهایی که هیچوقت نگرفتیم، برای مسیرهایی که هیچوقت کنار هم نرفتیم و برای شبهایی که قرار بود تا صبح بیدار بمونیم و از هر چیزی حرف بزنیم.
دلم برای سفرهایی تنگ شده که فقط رویای مسیرشون رو ساختیم. برای خندیدنهای بیدلیل وسط خیابون. برای دستی که هیچوقت توی دستم جا نگرفت. برای آغوشی که فقط تصورش رو بلد بودم.
عجیبترین بخش ماجرا اینه که آدم چطور میتونه دلتنگ چیزهایی بشه که هرگز نداشته. اما من شدم. برای همهی نداشتنهامون. برای تمام لحظههایی که میشد باشند و نبودند.
و بیشتر از همه،
دلم برای چشات تنگ شده.
557
من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه میافتم. دوست من، دلم زخم دارد. همین.
نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی
557
«اگر حالم را بخواهی بدانی، خوبم. از آن خوبهایی که دلم میخواهد امشب که میخوابم، فردا دیگر بیدار نشوم.»
557
گفت: زمان التیام میبخشد؛
بله عزیزِ من، اما
آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند.
