ch
Feedback
بَعدِ سکوت؛

بَعدِ سکوت؛

前往频道在 Telegram

در برابر بی‌مهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e

显示更多
未指定国家未指定类别
558
订阅者
-124 小时
-247 天
+3930 天
帖子存档
rezamoosivand - 6 - 128 - musicsweb.ir.mp34.73 MB

از احوالات من بخواهی بدانی راستش اینگونه ام که با مجنون پیاله میخورم و با لیلی اشک میریزم؛ روز ها برایت نثر می‌نویسم و شب ها برایت شعر می‌گویم. کارم همه تو شده ایی و دردم همه تو.
نامه های کوتاه_نس

امیر تتلو باز از تو زندان ترک داد؛

نوشته بود که: حتی اگر روزی این غم پایان یابد، من دیگر شاد زیستن را از یاد برده‌ام‌؛

به تازگی فهمیده ام میتوانم دق کنم ولی زنده بمانم؛

حس خوبی داشت

دلتنگ که میشم ولی تو دیگه ارزش زنگ زدن نداری عزیزم .

تو هیچ تصوری از اینکه چقدر بهت فکر میکنم نداری.

لیوان را بالا نگه داشت و گفت: «به سلامتی زخم‌های دلیرانه‌ی تو.»

شخصیت من کمی عجیب است؛ از تنهایی لذت می‌برم، اما اجتماعی هم هستم. گاهی ساکت، گاهی پرحرف؛ گاهی مهربان، گاهی جدی. بعضی وقت‌ها چیزهای بزرگ را می‌بخشم، اما از برخی چیزهای کوچک نمی‌گذرم. گاهی جسور، گاهی خجالتی‌ام؛ و درکم برای همه آسان نیست…

عهد بَستی آنچه بین ماست ابدی‌ست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را می‌گویی یا رنج را؟ «نزار قبانی»

دقیقا اونجام ک سیاوش قمیشی میگه: دیگه تو خاک وجودم ن گلی هست ن درختی …

«پیری ما از موهای سفید شروع نشد؛ از دفن‌ کردن آرزوهایمان شروع شد.»

اون شب صبح شد ولی تا روزی که زندم اون شبو فراموش نمیکنم.

درد دارد که خودت علت لبخند شوی و دلت در همه حالات پر از غم باشد
رسول احدی

با هر درجه‌ای که دما می‌ره بالا، یه قدم از من فاصله بگیرید.

دلم برای همه‌ی «می‌توانست»‌هایی که هیچ‌وقت نرسیدن تنگ شده. دلم برای حرف‌هایی که قرار بود ساعت‌ها بینمون رد و بدل بشن و هیچ‌وقت گفته نشدن. دلم برای عکس‌هایی که هیچ‌وقت نگرفتیم، برای مسیرهایی که هیچ‌وقت کنار هم نرفتیم و برای شب‌هایی که قرار بود تا صبح بیدار بمونیم و از هر چیزی حرف بزنیم. دلم برای سفرهایی تنگ شده که فقط رویای مسیرشون رو ساختیم. برای خندیدن‌های بی‌دلیل وسط خیابون. برای دستی که هیچ‌وقت توی دستم جا نگرفت. برای آغوشی که فقط تصورش رو بلد بودم. عجیب‌ترین بخش ماجرا اینه که آدم چطور می‌تونه دلتنگ چیزهایی بشه که هرگز نداشته. اما من شدم. برای همه‌ی نداشتن‌هامون. برای تمام لحظه‌هایی که می‌شد باشند و نبودند. و بیشتر از همه، دلم برای چشات تنگ شده.

من گریسته‌ام، آری مدتی است که با هر ضربه‌ کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می‌افتم. دوست من، دلم زخم دارد. همین.
نامه‌ سیمین بهبهانی به منصور اوجی

«اگر حالم را بخواهی بدانی، خوبم. از آن خوب‌هایی که دلم می‌خواهد امشب که می‌خوابم، فردا دیگر بیدار نشوم.»

گفت: زمان التیام می‌بخشد؛ بله عزیزِ من، اما آدم هیچ‌وقت طعمِ برخی اشک‌ها را فراموش نمی‌کند.